آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

در جواب او گفتم: «می دانم که تو واقعا کارگر خاموش کارگاه ساختمان ابدی خداوند هستی و خوش نداری چیزی راجع به امور خرابکارانه بشنوی، اما من چه کار می توانم بکنم؟ من که جزو بناهای خداوند نیستم. تازه اگر بناهای خداوند دیوارهای واقعی بسازند، فکر نمی کنم ما بتوانیم آن را خراب کنیم»


میلان کوندرا، شوخی، ترجمه ی فروغ پوریاوری، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، ص 24

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۶ ، ۰۲:۳۱
یوزف کا

نادر فتوره چی، از فیگورهای مناقشه برانگیز فضای عمومی ماست. از جدال های انتقادی اش با سلبریتی های بی مایه تا کشمکش های حقوقی اش با تهیه کنندگان شهرزاد و انتقادات تند و تیزش به دولت کنونی. نادر کارش را با روزنامه نگاری آغاز کرد، اما قد و قواره ی فکری و فرهنگیش در سطح روزنامه نگاری نماند. پس از 88، درگیری فکری اش با سیاست، فلسفه، فرهنگ و هنر جدی تر شد و دانش عمیق و قلم چابک و سر نترسش هم مزید بر علت شدند، تا با پدیده ای متفاوت شویم. منتقد و باسواد و نترس، چیزی مثل فراستی؛ اما در واریاسیونی سیاسی تر، جوان تر و «چپ»تر.

کتاب میان مایگی، محصول این بلوغ نظری و عملی و هنری اوست، از جمله آثاری که نظیرش را کمتر می توان در زبان فارسی سراغ گرفت، چه ترجمه و چه تالیف. خواندن این کتاب در عصری که ابتذال از هر سویش مثل دم خروسی بیرون زده، می تواند لحظات قابل تحمل تری را رقم بزند. از دستش ندهید



دریافت کتاب

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۴۹
یوزف کا

در بلاگستانی که خاطره زدوده شده و سیاست به فحشی نا به جا بدل شده، در عالمی که سلبریتی ها با بلغور کردن «من سیاسی نیستم» برای خود فالوور و اعتبار جمع میکنند و دل چپ و راست و ظالم و مظلوم را بدست می آورند، در روزگاری که یا باید به پول نفت وصل باشی یا به بودجه وزرات خارجه ی ممالک اجنبی تا بتوانی اظهار لحیه ی سیاسی بکنی... سخن گفتن از سیاست قطعا عاقبتی خوبی نخواهد داشت. اما هر چه باشد، عاقبتی تیره تر از  حال و روز حاکمانی نیست که به نام آزادی و عدل و دیانت به قدرت و صدارت رسیدند، اما حالا باید کلاه شان را پایین تر بگذارند که نبینند چه بر سر و چشم و جان رجایی ها می رود و چه بر دل خون خلق.

زیاده عرضی نیست، سیاست ارزانی خودتان و دشمنان ابله تر از خودتان، که افق آخرش، انتخاب بین داعش و اسد، بن لادن و بوش، ناتو و روسیه ست. چشمان اسفندیار کور میشود، اما چشم تاریخ نه. ظلم ظلم است، چه بر سر بی گناه حججی، چه بر چشم پاک رجایی. با یکی عکس یادگاری بگیرید تا روسری نرود و آن یکی را کتمان کنید تا آبرو نرود. تاریخ که بی رحم تر از این حرف هاست، فکری به حال آخرت خود کنید اگر باوری در میان است که نیست...

۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۲۱
یوزف کا

0) مدتی ست که بریده ای از سخنان دکتر عبدالکریمی، درباره ی فوتبال و مقایسه ی وضعیت قوتبالیست ها و اهل فرهنگ، حاشیه ساز شده است. اصل این مصاحبه، حدودا سه سال پیش و در گرماگرم بازی های جام جهانی پیشین انجام شده بود، و واکنش خاصی هم برنیگیخته بود. شاید همین یک دلیل کافی باشد تا نفس این جنجال را بودار و ساختگی بدانیم: اگر واقعا مطلب جدی و برانگیزاننده ای در حرف های عبدالکریمی بود، حالا چرا درست سه سال پس از آن، باید ماجرا گرم شود و سیل واکنش فرهیختگان مجازی و فرهیتخگی مجازی را رقم زند؟ موضوع شاید زمانی جالب تر شود که در این واکنش ها، نه قفط عشاق سینه چاک مستطیل سبز، بلکه اساتید ظاهرا دغدغه مند دانشگاهی را هم شامل شده، تا جایی که با ژست های همیشه تکراری «یکی به نعل و یکی به میخ»، هم طرفی از طرفداران فوتبال بسته اند و هم از اهالی کم شمار کتاب و فرهنگ.

اما بگذارید همینجا روشن کنم که دو طرف این دعوای حیدری و نعمتی همانقدر بر خطا هستند که فیگورهای میانه رو و دوستدار صلح طرفین:

 1) بحث عبدالکریمی، چنانچه این ویدئو را کامل ببینید، نه مخالفت با فوتبال است و نه اظهار رشک به موقعیت و موفقیت مالی و اجتماعی(!) پا به توپان. او فقط قیاسی ساده و همه فهم ارایه می کند تا بگوید که فوتبال کجای عالم است و ضرورت توجه به آن چیست. حتا اگر کسی بریده ای سخنان او را بشنود، باز هم نمی تواند عبدالکریمی را به حسادت نسبت به پنت هاوس علی دایی و شرکا محکوم کند، مگر آنکه بهره اش از عقل در حد پاپاراتزی ها باشد!


2) آنچه که حرف های عبدالکریمی را به اصطلاح داغ کرده ست -و تقریبا هم هیچ ربط مستقیمی به محتوای حرف های او ندارد- نزاع ساختگی ست که سطح شهر و کشور ما را فراگرفته ست: نزاع میان دو سنخ انباشت سرمایه، نزاع میان دو تیپ کالا و در یک کلام، نزاع میان دو مغازه دار. یکی کالای بنجلی به نام فرهنگ تولید می کند و با پول نفت در سطح عموم پخش می کند. دیگری کالایی به همان اندازه بنجل و نفتی اما جذاب تر تولید می کند که طبعا بازگشت سودش هم بهتر است. هر دو برای امر کذایی با نام «اوقت فراغت» و «سرگرمی» جیب دوخته اند، اما واضح است که ضعیف باید به قوی ببازد که می بازد. قاعدتا وقتی بین دو صنف کلان و پول به جیب زن، دعوا درمیگیرد، باید در انتظار صحنه های زد و خورد جذاب هم بود، به همین سبب هم استفاده از عبدالکریمی به عنوان «تک» اصحاب صنعت فرهنک، و نقدهای طرف مقابل بر او، به عنوان «پاتک» صاحبان صنعت فوتبال، چیز عجیبی نیست. صاحبان صنعت «مزخرف» فرهنگ، عملا بازار و سود مصرف را از دست داده اند و جز با نیروی سوپسید و نفت، نایی برای عرض اندام ندارند، و لمپن های صنعت فوتبال هم، آنقدرها غرق حاشیه های احمقانه ی خود شده اند که دلقکی بتواند هر هفته جلوی چشم مخاطبان ملیونی خود، به ریش کوچک و بزرگ شان بخندد! قطعا عبدالکریمی از اصحاب مسخره ی صنعت فرهنگ نیست، اما صدای نقد تند او، جز با بلندگوهای این اهالی مغرور و مدعی، به گوش احدی نرسید..


3) پرده ی آخر این نمایش روحوضی و خواب آور، اساتید و پژوهشگران و فعالین فرهنگی -بخوانید دست اندرکاران مزدور صنعت فرهنگ- بودند که این بار با فرمول جادویی و مضحک «یکی به نعل و یکی به میخ» خود، در صدد فیصله بخشیدن به موضوع بودند. این دوستان چه با نیت خیر و صلح دوستی، چه با عرق و عشق درونی شان به فوتبال، چه با ژست خودانتقادی، عملا چیزی فراتر از «مکانیسم دفاعی» این نبرد نابرابر نبودند. اگر این نبرد رسانه ای بیشتر کش می آمد، قطعا به زیان طرف خرفت تر تمام می شد، و چه بهتر که شوالیه های خیرخواهی از راه برسند و با تذکر دادن به اهمیت «ورزش و تندرستی» یا «جایگاه ویژه ی فوتبال»، همه گان را از جهل مرکب به درآورند و دو طرف نزاع بی حاصل را «کوک بزنند»، تا شاید وقتی دیگر و در زمین مبارزه ی دیگر، باز به جان هم بیوفتند.


4) اما پشت صحنه ی این تئاتر از چه قرار است؟ آیا دست های هوشمندی در کارند تا با سرگرم کردن ما به این دعواها چیزی را بپوشانند؟ پاسخ به باور من، منفی ست. پشت این صحنه، هیچ خبری نیست. این نزاع همانقدر «خلق الساعه» و «بی هدف» بود که در خروجی اش نشان میداد. بازی که نه به نفع کسی تمام شد، و نه حتا در جلب توجه تماشاگران و پرت کردن حواس شان توفیق ویژه ای یافت. بی تردید کاذب بودن این نزاع، به معنای سالم و بی شکاف بودن وضعیت فرهنگی و مدنی ما نیست. شروع کنندگان این نزاع حتا اگر هم می خواستند که توجه خاصی را جلب کنند یا گفت و گوی انتقادی خاصی را دامن بزنند، به غایت ناشی و نادان بودند. برای درک شکاف تاریخی و وضعیت منحط عمومی ما، رفتن به سراغ ستیزه ی اهالی «فرهنگ» و «بی فرهنگ»ها، کافی نیست. بحران فرهنگ، بحران اصحاب فرهنگ، مشکلات معیشت شخصی شان، جایگاه اجتماعی یا توفیق شان در جذب مخاطب نیست. گو اینکه، رونق گرفتن سینما و فروش فیلم های اخیر هم، چیزی از «سطح حاد» و «عمق فاجعه» ی فیلم های ایرانی کم نکرد. به عنوان کتابخوانی که خواندن کتاب را فراتر از مسئولیت یا حتا لذت می دانم، به جرات می گویم که نخواندن بسیاری از کتبی که در بازار کتاب ایران سرهم بندی می شوند، قطعا بر خواندنشان شرف دارد و حتا جای افتخار است که چنین چرندیاتی مخاطب جدی ندارند. بحران فرهنگ، دقیقا همان چیزی ست که صنعت فرهنگ نه تنها دلی بر آن نمی سوزاند، بلکه آن را با تمام وجود کتمان و انکار میکند، چه، خود عامل پیدایش آن است.


5) موضوع اصلا پیچیده نیست؛ هر موجود تناهی مانند انسان، هماره می کوشد دردهای سخت و غیرقابل تحمل خود را، به دردهای ساده و قابل تحمل ترجمه کند، تا با گرفتن انتقام از عامل خیالی دردهایش، به خود آرامش و وجدان آسوده ببخشد، ولو ققنوس درد، زیر خاکستر، در کمین بزنگاهی برای ظهور دوباره باشد.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۲۳
یوزف کا

- زندگی زیباست..

* اما هیچ زیبایی در زندگی نمی بینم!

- منم هم

* پس برای چه می گویی زیباست؟

- به همین دلیل زیبا که بدون «داشتن» زیبایی، «زیبا ست».

* هه! همین که دلیل زیبا دارد، یعنی چیز زیبا دارد، پس دلیلت دیگر نمی تواند درست باشد، چون بالاخره چیز زیبایی وجود دارد!

- راست میگی؛ دلیلم دروغ است، اما زیباست، مگه نه؟

* ولی ترجییح می دهم راستی زشت را بشنوم تا دروغی زیبا!

- راست زشت همان دروغ زیباست، دروغ زیبای حقیقت دوستی!

* راست میگی، حقیقت خواهی دروغ است. اما به هرحال زیباست!

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۱۰
یوزف کا