آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

در ستایش نوشتن

جمعه, ۷ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۴۸ ب.ظ
1) نوشته یک ارگانیسم است، موجودی زنده که حیاتی مستقل از نویسنده اش دارد.

2) نویسنده در مقام نوشتن، خالق کلمات و معانی نیست، قاتل آن هاست. او می نویسد، اما با نوشتن به کلمات جان نمی بخشد، بل آن ها را گزینش می کند و به آن ها بر روی کاغذ، مجال زندگی می دهد؛ و درست با همین گزینش، فرصت حیات را از دیگر کلمات زبان می گیرد.

2.1) برای هر قاتلی رعایت اصل عدالت ضروری ست، در غیر این صورت قتل به یک بیماری یا رنج یا جنایت بدل می شود. قاتل یا جلاد تنها در صورتی می تواند کارش را به درستی انجام دهد که مرز کار خویش را با جنایت حفظ کند، ورنه مکافات، پیش از قربانی بعدی، ترتیب خود او را خواهد داد.

2.1.1) عدالت یک قاتل، کشتن کسی ست که سزاوار کشته شدن است. کسانی که با این مرگ، به رستگاری می رسند و زندگی شان به بهترین صورت ممکن محقق می شود. کشتن هر کسی جز این دسته، نقض قانون قتل و فروغلتیدن در دام جنایت است.

2.2) نویسنده باید کلماتی را بکشد، که با زنده ماندن شان بر سطور نوشته، عدالت را در حق دیگر کلمات نقض می کنند.

2.2.1) عدالت زیبایی و زیبایی عدالت است.

3) نوشته ی خوب با ایده ی بکر فرق دارد.

3.1) انسان ها حیوانات ناطقند، آنها موجودات زنده ای هستند که سخن می گویند. اما سخن گفتن با نوشتن یکی نیست.

3.2) ایده های بکر، عبارات و استعارات و واژگان و ایماژهایی هستند که لزوما در مقام «سخن گفتن» کارگر می افتند.

3.3) نوشته ی خوب، متنی ست که حین خواندن حیات و ارگانیسم درونی خود را در حیات و ارگانیسم درونی خواننده بسط دهد. با خواندن نوشته ی خوب، چیزی به زندگی شما افزوده شده که پاک کردنش جز با چیزی نظیر یک جنایت ممکن نیست.

4) درست برخلاف سخن گفتن، چیزی به عنوان «حال» در نوشتن معنا ندارد.

4.1) حال، مقتضی مقام سخن گفتن است؛ اتمسفری ست که اصوات و کلمات در آن تنفس می کنند. حال، اصوات و تصاویر و حرکات و لمس ها و بوها و مخاطبینی ست که به عنوان پس زمینه ی سخن گفتن شما قرار میگیرند و به کلمات شما معنا و جهت می دهند.

4.2) نوشتار اما بر پس زمینه ی سفید و تجریدی حک می شود که نه بویی دارد، نه رنگ و تصویری، نه حرکتی و نه سردی و گرمی ای. نوشتار، سخن گریخته از مقام سخن، و اندیشه ی گسسته از احوال است.

4.3) نوشتن اما می تواند و بل باید، حالی بیافریند. هنگامی که ذهن وحشی مخاطب با انبوه پیش فرض ها و احساسات و احوال به کلمات ظاهرا بی جان روی کاغذ هجوم می آورند، این درست برعهده ی کلمات و حیات درونی آن هاست که حال های گوناگون مخاطبان متعدد را پس بزنند و حالی واحد در برابر احوال قبلی آن ها برانگیزد.

4.3.1) کلمات سلاح های سرد و خاموشی هستند که باید به ستیزه با ذهن تنبل و انباشته ی مخاطب بروند، تخیل فرسوده اش را بیدار کنند و پای او را به جهان آزاد و بی انتهای خیال بگشایند.

4.4) حین نوشتن، بیشتر از احوال، به حواس جمع و هوش بالا نیاز دارید، چیزی که هر جنگجو بدان نیازمند است.

5) و دست آخر، نوشتن کار است؛ کار یدی. اگر آن را برای اوقات فراغت در نظر گرفتید، یا می پسندید تا در فراق یار از آن سود ببرید، آدرس را اشتباه آمدید.

5.1) فراغت و فراق، نوشتن نمی خواهد، گوش شنوا می طلبد که بنشینی و برای او صدسینه سخن بگویی، که فکر کنی که خالی شدی یا هر چیز دیگر.

5.2) وقتی می نویسی، خوب می فهمی که ذات حیات، در یک تن نمی گنجد. حیات اگر در یک تن محصور می ماند، آن وقت شاید جاوادنگی معنایی داشت. اما حیات میل به گریز دارد، حتا از خود موجود حی و زنده. نوشتن، راه گریز حیات از حصار تن نویسنده است.

5.2.1) حین نوشتن نه فقط بخشی از زندگی، که تمام زندگی مولف، دل مشغول می شود. نوشتنی که پیشاپیش خود را «جزیی» از کل بداند، حکاکی حروفی شبیه به حروف زبان روی کاغذ است، حروفی پاک بی معنا و مبتذل.

5.3) نویسنده بالذات کم می نویسد. و در حقیقت نویسنده تنها یک بار می نویسد، چه، تنها یک بار می زید.

5.4) کار نویسنده ها-اگر که نویسنده باشند- چیزی شبیه تکنیک تم و واریاسیون است، واریاسیونی بر روی تم حیات.

5.5) نویسنده کم می نویسد، چرا که مراقب است؛ او باید قاتل خوبی باشد، عدالت را رعایت کند، او باید عادلانه بنویسد و زیبا بکشد. این فرصتی نیست که بتوان به وفور بدست آورد...
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۰۷
یوزف کا

نظرات  (۴)

۱۱ مهر ۹۶ ، ۰۴:۱۵ حضرت کازیمو
متن سنگینی بود انصافاً، لااقل برای همچون منی
پاسخ:
خدا کند لااقل سنگین نما نباشد..
ممنون که میخوانی ام 
۲۰ مهر ۹۶ ، ۱۱:۱۶ کنت دراکولا
نویسنده باس احساس نیاز کنه تا بتونه بنویسه.این شرط لازم برای هر نویسنده ست.که اگه اینطور نباشه،آدما همه ی اون چیزایی رو که فکر کنن کوچیکترین نیازی بهش ندارن،میزارن کنار.

پاسخ:
جدن؟
۲۱ مهر ۹۶ ، ۰۸:۲۹ کنت دراکولا
پ ن مزاح کردم بخندی
پاسخ:
اگه مزاح بود ک خیلی بامزه نبود. اگرم جدی بود ربط چندانی نداشت ب متن
۲۱ مهر ۹۶ ، ۱۱:۰۳ کنت دراکولا
با توجه بعنوان نظر دادم.
در ستایش نوشتن.

پاسخ:
آها از اون نظر!
در کل ممنون ک خواندید

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی