آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

کارگاه ساختمانی خداوند

شنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۳۱ ق.ظ

در جواب او گفتم: «می دانم که تو واقعا کارگر خاموش کارگاه ساختمان ابدی خداوند هستی و خوش نداری چیزی راجع به امور خرابکارانه بشنوی، اما من چه کار می توانم بکنم؟ من که جزو بناهای خداوند نیستم. تازه اگر بناهای خداوند دیوارهای واقعی بسازند، فکر نمی کنم ما بتوانیم آن را خراب کنیم»


میلان کوندرا، شوخی، ترجمه ی فروغ پوریاوری، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، ص 24

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۲۵
یوزف کا

نظرات  (۲)

زیبا بود
پاسخ:
کار کوندرای بزرگ، درست تر از این حرف هاست :-) 
شوخی رو نخوندم ازش. هویت و جهالت، بار هستی و والس خداحافظی رو ازش خوندم. 
پاسخ:
از کوندرا هرچی بخوانی ضرر نمی کنی ;-) 

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی