آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

عبدالکریمی، فلسفه و فوتبال

يكشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۲۳ ب.ظ

0) مدتی ست که بریده ای از سخنان دکتر عبدالکریمی، درباره ی فوتبال و مقایسه ی وضعیت قوتبالیست ها و اهل فرهنگ، حاشیه ساز شده است. اصل این مصاحبه، حدودا سه سال پیش و در گرماگرم بازی های جام جهانی پیشین انجام شده بود، و واکنش خاصی هم برنیگیخته بود. شاید همین یک دلیل کافی باشد تا نفس این جنجال را بودار و ساختگی بدانیم: اگر واقعا مطلب جدی و برانگیزاننده ای در حرف های عبدالکریمی بود، حالا چرا درست سه سال پس از آن، باید ماجرا گرم شود و سیل واکنش فرهیختگان مجازی و فرهیتخگی مجازی را رقم زند؟ موضوع شاید زمانی جالب تر شود که در این واکنش ها، نه قفط عشاق سینه چاک مستطیل سبز، بلکه اساتید ظاهرا دغدغه مند دانشگاهی را هم شامل شده، تا جایی که با ژست های همیشه تکراری «یکی به نعل و یکی به میخ»، هم طرفی از طرفداران فوتبال بسته اند و هم از اهالی کم شمار کتاب و فرهنگ.

اما بگذارید همینجا روشن کنم که دو طرف این دعوای حیدری و نعمتی همانقدر بر خطا هستند که فیگورهای میانه رو و دوستدار صلح طرفین:

 1) بحث عبدالکریمی، چنانچه این ویدئو را کامل ببینید، نه مخالفت با فوتبال است و نه اظهار رشک به موقعیت و موفقیت مالی و اجتماعی(!) پا به توپان. او فقط قیاسی ساده و همه فهم ارایه می کند تا بگوید که فوتبال کجای عالم است و ضرورت توجه به آن چیست. حتا اگر کسی بریده ای سخنان او را بشنود، باز هم نمی تواند عبدالکریمی را به حسادت نسبت به پنت هاوس علی دایی و شرکا محکوم کند، مگر آنکه بهره اش از عقل در حد پاپاراتزی ها باشد!


2) آنچه که حرف های عبدالکریمی را به اصطلاح داغ کرده ست -و تقریبا هم هیچ ربط مستقیمی به محتوای حرف های او ندارد- نزاع ساختگی ست که سطح شهر و کشور ما را فراگرفته ست: نزاع میان دو سنخ انباشت سرمایه، نزاع میان دو تیپ کالا و در یک کلام، نزاع میان دو مغازه دار. یکی کالای بنجلی به نام فرهنگ تولید می کند و با پول نفت در سطح عموم پخش می کند. دیگری کالایی به همان اندازه بنجل و نفتی اما جذاب تر تولید می کند که طبعا بازگشت سودش هم بهتر است. هر دو برای امر کذایی با نام «اوقت فراغت» و «سرگرمی» جیب دوخته اند، اما واضح است که ضعیف باید به قوی ببازد که می بازد. قاعدتا وقتی بین دو صنف کلان و پول به جیب زن، دعوا درمیگیرد، باید در انتظار صحنه های زد و خورد جذاب هم بود، به همین سبب هم استفاده از عبدالکریمی به عنوان «تک» اصحاب صنعت فرهنک، و نقدهای طرف مقابل بر او، به عنوان «پاتک» صاحبان صنعت فوتبال، چیز عجیبی نیست. صاحبان صنعت «مزخرف» فرهنگ، عملا بازار و سود مصرف را از دست داده اند و جز با نیروی سوپسید و نفت، نایی برای عرض اندام ندارند، و لمپن های صنعت فوتبال هم، آنقدرها غرق حاشیه های احمقانه ی خود شده اند که دلقکی بتواند هر هفته جلوی چشم مخاطبان ملیونی خود، به ریش کوچک و بزرگ شان بخندد! قطعا عبدالکریمی از اصحاب مسخره ی صنعت فرهنگ نیست، اما صدای نقد تند او، جز با بلندگوهای این اهالی مغرور و مدعی، به گوش احدی نرسید..


3) پرده ی آخر این نمایش روحوضی و خواب آور، اساتید و پژوهشگران و فعالین فرهنگی -بخوانید دست اندرکاران مزدور صنعت فرهنگ- بودند که این بار با فرمول جادویی و مضحک «یکی به نعل و یکی به میخ» خود، در صدد فیصله بخشیدن به موضوع بودند. این دوستان چه با نیت خیر و صلح دوستی، چه با عرق و عشق درونی شان به فوتبال، چه با ژست خودانتقادی، عملا چیزی فراتر از «مکانیسم دفاعی» این نبرد نابرابر نبودند. اگر این نبرد رسانه ای بیشتر کش می آمد، قطعا به زیان طرف خرفت تر تمام می شد، و چه بهتر که شوالیه های خیرخواهی از راه برسند و با تذکر دادن به اهمیت «ورزش و تندرستی» یا «جایگاه ویژه ی فوتبال»، همه گان را از جهل مرکب به درآورند و دو طرف نزاع بی حاصل را «کوک بزنند»، تا شاید وقتی دیگر و در زمین مبارزه ی دیگر، باز به جان هم بیوفتند.


4) اما پشت صحنه ی این تئاتر از چه قرار است؟ آیا دست های هوشمندی در کارند تا با سرگرم کردن ما به این دعواها چیزی را بپوشانند؟ پاسخ به باور من، منفی ست. پشت این صحنه، هیچ خبری نیست. این نزاع همانقدر «خلق الساعه» و «بی هدف» بود که در خروجی اش نشان میداد. بازی که نه به نفع کسی تمام شد، و نه حتا در جلب توجه تماشاگران و پرت کردن حواس شان توفیق ویژه ای یافت. بی تردید کاذب بودن این نزاع، به معنای سالم و بی شکاف بودن وضعیت فرهنگی و مدنی ما نیست. شروع کنندگان این نزاع حتا اگر هم می خواستند که توجه خاصی را جلب کنند یا گفت و گوی انتقادی خاصی را دامن بزنند، به غایت ناشی و نادان بودند. برای درک شکاف تاریخی و وضعیت منحط عمومی ما، رفتن به سراغ ستیزه ی اهالی «فرهنگ» و «بی فرهنگ»ها، کافی نیست. بحران فرهنگ، بحران اصحاب فرهنگ، مشکلات معیشت شخصی شان، جایگاه اجتماعی یا توفیق شان در جذب مخاطب نیست. گو اینکه، رونق گرفتن سینما و فروش فیلم های اخیر هم، چیزی از «سطح حاد» و «عمق فاجعه» ی فیلم های ایرانی کم نکرد. به عنوان کتابخوانی که خواندن کتاب را فراتر از مسئولیت یا حتا لذت می دانم، به جرات می گویم که نخواندن بسیاری از کتبی که در بازار کتاب ایران سرهم بندی می شوند، قطعا بر خواندنشان شرف دارد و حتا جای افتخار است که چنین چرندیاتی مخاطب جدی ندارند. بحران فرهنگ، دقیقا همان چیزی ست که صنعت فرهنگ نه تنها دلی بر آن نمی سوزاند، بلکه آن را با تمام وجود کتمان و انکار میکند، چه، خود عامل پیدایش آن است.


5) موضوع اصلا پیچیده نیست؛ هر موجود تناهی مانند انسان، هماره می کوشد دردهای سخت و غیرقابل تحمل خود را، به دردهای ساده و قابل تحمل ترجمه کند، تا با گرفتن انتقام از عامل خیالی دردهایش، به خود آرامش و وجدان آسوده ببخشد، ولو ققنوس درد، زیر خاکستر، در کمین بزنگاهی برای ظهور دوباره باشد.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۰۵
یوزف کا

نظرات  (۲)

۰۵ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۴۹ حضرت کازیمو
آقا دم شما گرم. 

من وقتی صحبت‌های یک متفکر مانند عبدالکریمی را می‌بینم که دست به دست در فاضلاب مجازی می‌چرخد، راستش اصلا حس خوبی پیدا نمی‌کنم. از بزرگترین عوامل خاموش شدن نور کم‌رمق تفکر، افتادن مذبوحانه‌اش زیر دست و پای عوام‌الناس است چه عوام دانشگاهی و حوزوی چه عوام کوچه و بازار. 
حس می‌کنم عبدالکریمی زیادی دارد دستمالی می‌شود، این حس خوبی به من نمی‌دهد.
پاسخ:
متاسفانه همینطور است.
درود
مطلب جالبی بود. صحبت های آقای غبدالکریمی نیز جالب بود.
در رابطه با فوتبال که امروزه دیگه یک پدیده اجتماعی شناخته میشه و روی همه جوانب اقتصاد و سیاست و فرهنگ تأثیر خودش رو میگذاره حرف بسیار است. در اینکه چگونه فوتبال تبدیل به همچین ورزشی شد هم حرف بسیار است. 
پیشنهاد میکنم اگر علاقه مند به این مبحث هستید کتاب فوتبال علیه دشمن آقای سایمون کوپر رو مطالعه کنید.
 
پاسخ:
ممنون از پیشنهادتان. راستی این همان کتابی نیست که دلقک مذکور در این پست آن را ترجمه کرده؟

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی