آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

حقیقت و بازمانده ی 88

جمعه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۱۰ ق.ظ

متن زیر را باز هم از قول و کلمات حسام می آورم، کسی که خیلی بهتر از من می تواند درباره 88 و حواشی اش بنویسد، چه، بسیار بیشتر از من درگیر آن بوده و هست، و به همین سبب نیز، تاملاتش زنده تر و ژرف تر از منی ست که آن ماجرا را کمی از دور تر نظاره کرده یا در آن مشارکت کرده ام. حالا که وراجی درباره ی 88 عمدتا از قلم و بیان کسانی ست که چیزی از حقایق آن روزها ندیدند و جز به میانجی روایت های مسلط، اعم از قدرت رسمی یا اپوزیسیون تصوری از آن روزها ندارند، متن حسام بهتر از هر چیز دیگری میتواند دلیل اهمیت وقایع روزهای اخیر را روشن کند:


«حصر» امروز تنها حقیقت مادی و ملموسی است که از «88» باقیمانده است. همه‌ی دیگر چیزها در شتاب سرعت‌گیر عقلانیت‌ها و سازش‌ها و فراموشی‌ها گم‌وگور شده‌اند. اساساً اگر «88» هنوز هم، هرازگاهی، اینجا و آنجا به یاد آورده می‌شود بیشتر در کلام دشمنان آن است تا در سخن دوستانش. با اینهمه هر دوی آنها، هم دشمنانِ به خون تشنه و هم دوستان سابقِ اینک میانه‌نشین‌اش، در یک موضوع اتفاق‌نظر دارند: اینکه «88» را باید فراموش کرد. اعتصاب غذای مهدی کروبی اما، جدا از نتیجه‌اش و اینکه تا کجا پیش برود، باری دیگر «88» را به میان کشیده است تا به یاد آورده شود، آنهم درست در زمانه‌ای که دیگر دل و دماغ فکرکردن به رویاها و امیدهای ازدست‌رفته‌اش را ندارد. تا جایی که به کروبی مربوط می‌شود او می‌بایست پاک از دولت و مردم، هر دو، ناامید شده باشد که به آخرین حربه‌ی هر زندانی برای استیفای حق‌اش متوسل شده است. در این میان خواست برگزاری دادگاه علنی همان خواستی است که خودِ «88» را از مجرای مطالبه‌ی روشن‌شدن حقیقت و برقراری عدالت در قبال آن احضار می‌کند. خواست حقیقت و عدالت و پیگیری مصرانه‌ی آنها هنوز هم می‌تواند هر نظام سیاسی‌ای را که به شکلی سیستماتیک حقیقت را درز می‌گیرد و نَفَس عدالت را می‌بُرَد، زمینگیر کند یا دست‌کم به دردساز بیاندازد. طنین تکان‌دهنده‌ی رعب‌آوری دارد این کلمات، طنینی که در فضا می‌پیچد و گوش‌ها را تیز می‌کند، زمانی که از زبان یک سوژه‌ی بی‌صداشده‌‌ اما مصمم به فاش‌گویی ادعایش، خطاب به قدرت حاکم ادا می‌شود که: «می‌خواهم حقیقت را درباره‌ی تو بگویم. می‌خواهم همه‌ی حقیقت همینجا روشن شود. هیچ‌چیز جز عدالت نمی‌خواهم، با اینکه می‌دانم هیچ امیدی به حقیقت و عدالت تو نیست». این ژست و مُصممیت‌اش درست درخور زمانه‌ای است که دغدغه‌ی حقیقت را وانهاده و عدالت را همچون آرمانی رنگ‌ورورفته پشتِ‌ گوش انداخته است. با این وصف، روشن است که چنین ژستی به دلیل بی‌تناسبی‌اش با هنجارهای رفتاری زمانه که عقب‌نشینی و وادادگی را به اسم مصلحت‌اندیشی و «عقلانیت» ارج می‌گذارد و ایستادگی آشتی‌ناپذیر بر عدالت و حقیقت را به تندروی و بی‌تدبیری تعبیر می‌کند در چشم گفتار مسلطِ «اعتدال» نابجا و ناخوانده جلوه می‌کند. با اینهمه این ژست و مطالبه‌اش علاوه بر اینکه قدرت را به مصاف طلبیده است ای بسا بتواند یخ‌های تسلیم و فراموشی را، گیرم برای مدتی، آب کند و همچون فراخوانی به آشکارگی حقیقت و اجرای عدالت در حق «88» فهمیده و اجابت شود.

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۲۷
یوزف کا

نظرات  (۳)

البته به نظر من این فراموشی نسبی و موقتیه، تاریخ ایران نشون داده که سر بزنگاه، مردم بسیاری از وقایع گذشته رو از حافظه تاریخیشون بازیابی می کنن و‌دوباره همه چیز  زنده میشه. 
حافظه تاریخی امثال منی که در کوی دانشگاه حضور داشتیم رو نمیشه کاریش کرد، فراموش نمی کنه ۸۸ رو.
پاسخ:
درسته، به ملاحظه ی خیلی مهمی اشاره کردی. حافظه ی تاریخی، صرفا حافظه ی تاریخی رسمی، حافظه ی تاریخی جناح ها و نیروهای سیاسی نیست.
جالب بود
پاسخ:
خواهش میکنم
۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۳۷ حضرت کازیمو

«حصر» خواسته‌ی کل نظام است. راست و چپ هر دو به خانواده‌ی نظام تعلق دارند و از سفره‌ی وسیع انقلاب مرتزق هستند. آنها نهایت تلاش خود را می‌کنند تا قدرت پابرجا بماند. "حفظ قدرت از اوجب واجبات است". حتی میرحسین و کروبی که به نماد مبارزه تبدیل شده‌اند هم به این الیگارشی تعلق دارند و فرایند تبدیل این دو به نماد مبارزه نیز معلول اراده‌ی نظام بوده است. درواقع قدرت حاکمه با حصر این دو مهره‌ی سوخته نهایت بهره‌ی خود را برده و می‌بَرد. یکی از این بهره‌ها، خاموش نکردن امیدی واهی در دلهای بدنه‌ی مخالفین درونی نظام و متوجه کردن توان و توجه آنها به سوی سراب مبارزه است. قدرت، خوب تشخیص داده است که با یک بازی رسانه‌ایِ چند ساله چطور توان نیروهای مخالف خود را در بدنه‌ی جامعه در سعی میان صفا و مروه‌ای بدلی و موهوم مصروف کند. بازی رسانه‌ای که قطعا در یک سر آن امثال محمود صادقی و علی مطهری، قهرمانان پوشالی و جعلیِ ساخته‌ی دست قدرت حضور دارند.

موسوی در مناظره‌ی خود با احمدی‌نژاد با ترسی عمیق که در عمق چشمان، لکنت زبان و لرزش دستانش حضوری محسوس داشت رو به رئیس‌جمهور گفت احساس خطر می‌کند. او احساس خطر می‌کرد. از به خطر افتادن قدرت از سوی جریان سومی که متعلق به اقلیت منتفذ حاکم نبود. موسوی خود جزو این الیگارشی بود، کروبی نیز. اما آن دو در گیر و دار قدرت‌طلبی‌های خود، قربانی قدرت‌طلبی عده‌ای دیگر شدند. درواقع هشتاد و هشت میدان سهم‌خواهی قدرت بود، یک نزاع درون‌خانوادگی. اما افسوس برای جوانان ساده‌لوحی که در این بازی رسانه‌ای اسیر شدند و در پوشش مبارزین اپوزیسیون، در نقش پیاده‌نظام قدرت حاکمه ظاهر شدند.
پاسخ:
کازیمو جان خوش برگشتی، ممنون بابت کامنت خوبت
حقیقت این است که با ماهیت سخن و ادعای تو مخالفتی ندارم، و بلکه بلوغی را پس پشت آن می بینم که میان طرفداران رمانتیک و عموما منقطع از واقعیت آن روزها، نظیرش را سراغ ندارم. در این که بازیگران هشتاد و هشت قطعا نسبتی با جمع بسته ی دموکراسی ستیز حاکمان پسا انقلابی دارند تردیدی نیست، و در این که حصر نیز به مساله ای برای بازی دادن و کولی گرفتن از نیروهای اجتماعی بدل شده و نظیرش را در دو انتخابات اخبر دیدیم نیز نمی توان ان قلت آورد. 
وانگهی می توان به گونه ای دیگر نیز به این میدان نگاه کرد. در یک مدار بسته، هماره نوآنس ها و نویزهایی پدید می آید که از یک سو خود مولود آن مدار است و از سوی دیگر، منجر به برهم زدن تعادل این مدار می شود. هشتاد و هشت از نقطه نظر قدرت های سیاسی، چنین نوآنسی بود، اما این نوآنس از نقطه نظر نیروی اجتماعی، مجالی برای بروز و بیان و به یاد آوردن یک خاطره ی از خاطر رفته بود: خاطره ی سیاست، که همان خاطره ی 57 است. 57، ورای نتایج تاریخی که به جا گذاشت و بخت حکمرانی که نصیب عده ای کرد، رخداد دیگری نیز بود، رخدادی که به تعبیر فیلسوف فرانسوی -دلوز- رخ نداد و بیرون از تاریخ رسمی باقی ماند. نوآنس هایی نظیر 88 که شبح آن خاطره، شبح آن رخ داد رخ نداده را احضار می کنند، از قضا درون همین زمین کثیف سیاست و بازی بسته ی حاکمان ممکن می شوند. از آن پس، این خود بازیگرانند که به میزان وفاداری شان به آن تصویر، می توانند شرایط تغییری واقعی را رقم بزنند.
کروبی و موسوی، به رغم گذشته ی مساله انگیزشان در دوران پسا 57، اما خواسته یا ناخواسته در مجرای احضار مجدد شبح 57، شبح سیاست و شبح سخن گفتن از سوی مردم قرار گرفتند، و با واپسین سنگر در دست شان، یعنی جان و آزادی خود، کوشیدند تا پای آن بایستند، و این کوشش باعث شد افق فکری و جهان زبانی شان نیز رفته رفته تغییر کند، تغییری که از بیانیه ی  اعلام حضور موسوی تا بیانیه های پسا انتخاباتی اش، رد آشکار آن را می شد دید. با این همه، قدرت حاکمه نیز دست روی دست نگذاشت، از هر فرصتی با دریوزگی تمام سود جست، از شوی 9 دی تا شوی انتخابات 92، 94 و 96 جملگی تمهیداتی نسبتا کارساز بود تا این نوآنس را مرتفع و اثرات آن را بهنجار و درونی مدار خود کنند. در این جاست که اعتراض کروبی و اعتصاب غذایش مهم می شود. اما باز نه به دلایل رمانتیک یا قهرمان تراشی های افسانه ساز، بل به سبب همانکه حسام در این متن، «احضار روح 88 به میانجی گفتن حقیقت آن» خواند. قطعا 88 به سرعت بدل به دو رویه ی واگرا شد که روز به روز نیز جدایی آن دو بیشتر حس می شود، یکی به دلقک هایی ختم می شود که تو نام بردی، اما شاخه ی دیگرش ره به جایی در ناخودآگاه تاریخی و سیاسی ما خواهد برد، جایی که به تعبیر پری، در بزنگاهی تازه به یاد آورده خواهد شد و وضعی دیگر را رقم خواهد زد. قطعا در آن روز، این دو شاخه ی واگرا شده از هشتاد و هشت باز به هم می رسند، اما نه برای تجدید میثاق، بل برای تسویه حسابی آنتاگونیستی، چنانکه 88 شاخه ی فراموش شده از 57 را در برابر شاخه ی مسلط و مستقر آن قرار داد. من البته تصوری از چند و چون بزنگاه بعدی و خروجی آن ندارم، و صمیمانه بگویم که با بضاعت فکری و عملی که عاملان سیاسی و مردمی در 88 از خود نشان دادند، حتا به خروجی آن هم خوش بین نیستم، اما با این همه، فکر میکنم که بتوان از رخدادهایی نظیر 88 و 57 و ... نه چنان که رخ دادند، بل چنان که رخ ندادند و ای بسا که هیچ گاه هم رخ ندهند، دفاع کرد. به تعبیر زراندود بکت که پیشتر هم گفته بودم: همیشه تلاش کردی و همیشه شکست خوردی، اما دوباره تلاش کن، دوباره شکست بخور، اما شکستی بهتر...

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی