آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

تزهایی درباره ی لذت، میل و هنر

دوشنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۳۶ ق.ظ
1) سرآغاز هر میل، احساس لذت است. کششی محسوس به جانب آنچه که ما را خوش می آید، مغناطیسی که مسیر رفتار و گفتار ما را کج می کند و جهان را از نقطه ی بی تفاوتی بیرون می آورد. میل اما در این نقطه باقی نمی ماند.
میدان مغناطیسی میل؛ که با اغوا و لذت آغاز شده، پس از چندی به ملال می گراید و ملال نیز، با خود دل زدگی به ارمغان می آورد. ما به عنوان موجوداتی محدود و کرانمند، گریزی نداریم از آن که پس از چندی میل را پس زنیم؛ چه، تداوم میل، لذت را ملال، ملال را دل زدگی، و دل زدگی را به انزجار و حتا خطر بدل می کند، و این همه سرنوشت موجود محدودی ست که به حکم محدودیتش، توان پیگیری میلی را تا بی نهایت ندارد. یک میدان مغناطیسی قوی می تواند، دخل یک بورد الکترونیکی یا یک ارگانیسم زنده را بیاورد، ولو در ابتدا تنها آن را به آرامی جذب خویش می کرده است.

2) هنرمند و اثرهنری، سر و کارش با آدم ها و قوه ی ادراک حسی آن هاست. اثر هنری، در اول گام باید دلپذیر بنماید، باید متقاعدت کند که پای آن بنشینی و گوش و چشم و ذهن و وجودت را برای مدتی به آن معطوف کنی. اما اثر هنری ماندگار، باید به چیزی فراتر از یک لذت، که به یک میل وفادار باشد. وقتی که در محدوده ی لذتی، زود خسته می شوی و حتا اگر هم خودت اصرار کنی، دیگر حواس و بدن و ذهنت، تن به مخاطب مدام یک اثر بودن نمی دهند. گوش که خسته شود، چشم که زده شود، خیال که آشفته شود، تمام مهمات برای ادامه از میان می رود و زان پس، در محضر اثر بودن، جز به نیرویی بیرونی یا شکنجه ای مازوخیستی ممکن نیست.

3) هنر ماندگار، در بنیاد خود، پیشرو (avant-garde) ست. این هنر به مخاطب و لذت او باج نمی دهد، گرچه قصد شکنجه اش را هم ندارد. چنین هنری با یک میل گره می خورد، با نیرویی بیرونی که لذتی درونی و انگزیشی آغازین را برانگیخته، اما در مرزهای متناهی تحمل باقی نمی ماند. این هنرمند، اگرچه خود و اثرش، کماکان کران مند است، اما با جنونی خیره کننده، پنجه در پنجه ی مرزهای خود، و حدود تناهی و امکان خویش می افکند. نبردی تن به تن با امر ناممکن را می آغازد، به هوای آنکه آستانه را قدمی فراتر ببرد.

4) وانگهی، هنرمند در کسوت موجودی کران مند، به رغم کوشش حماسی اش برای جا به جا کردن مرزهای درک و حس و میل، به نحوی تراژیک محکوم به شکست است. او هر چه قدر هم که نبوغ بورزد، راهی نو باز کند و افقی تازه را به دید ما آورد، باز سر و کله ی مرزی نو پیدا خواهد شد، و تمام دست آوردهایش در معرض بازی ملال آور لذت، سقوط خواهد کرد. مگر نه آنکه تمام میراث هنر پیشرو، حالا به اتودها و فصولی در کتب مضحک تاریخ هنر بدل شده اند، و حتا از آن بدتر، به شیوه ای تازه و صدالبته موقت، برای کسب سرمایه و کور کردن چشم بازار؟

5) اما اگر چنین باشد، و هنرمند محکوم به شکستی ست که خود از ابتدا پیداست؛ دیگر جهد و بی قراری اش برای خلق از چیست؟ پاسخ البته که از ابتدا پیداست: از برای میلی که سرچشمه ی زوال ناپذیر انگیزش انسان و لذت بردن اوست. امیال، این اجنه ی معلق در هوا، این اتر نامرئی میان ستاره ها و کهکشان ها، این پیوستار استوار از پریروز و دیروز تاریخ تا به فردا و پس و فردای آن؛ یگانه خانه ی امید موجود متناهی ست که هوای فرارفتن از حدود تناهی خویش دارد...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۲۳
یوزف کا

نظرات  (۲)

ممنون خوب بود
پاسخ:
خواهش میکنم
۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۵۹ פـریـر بانو
هوومممم... چه پست خوبی بود. ممنون بابت نوشتنش یوزف کا
پاسخ:
من هم ممنونم بابت توجه و زمانی که برای خواندنش اختصاص دادی

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی