آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

برای ملال مقدسی به نام زندگی

سه شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۴۹ ق.ظ
تصور می کنیم که ملال، رنج است؛ بیهودگی ست؛ بی معنایی ست. وقتی ملولیم، زمان از ما سبقت می گیرد، آهنگ گذر لحظات کند می شود و هر چه که پیرامون مان است، از اشیا و آدم ها و وقایع، جملگی روی خطوط صاف و موازی پخش می شوند و بدون کم ترین وقعی برای ما، به سوی بی نهایت پیش می روند. ملال حالی ست که حتا جهنم را هم از آن می توان راحت تر تحمل کرد، چرا که حتا فاجعه هم بهتر از عدم است...
ملال همه ی این ها هست و اصلا از همه ی این ها هم بدتر است، وانگهی، برای موجودی که روزی خواهد مرد، چه چیزی مقدس تر از ملال مطولی ست که زندگی نام دارد؟ ملالی که هر چه هم که باشد، تا ابد جاری نیست، چون حالی از احوال موجودات زمانی ست.
نفی و انکار و ذم ملال، تنها شایسته ی موجودی ست که ابدی باشد و نتواند به پایان فکر کند...
موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۱۷
یوزف کا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی