آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

«خواستم و شد» یا «ژن مرغوب»، مساله این است!

دوشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۴۲ ق.ظ

چندی ست در مجازستان مناقشاتی درباره ی «ژن خوب» و «خواستم و شد» و ... در گرفته ست. صحبت در این باره زیاد است، اما ترجیح میدهم یادداشت دوست عزیزم، حسام سلامت -دانشجوی دکتری جامعه شناسی- را که در کانال تلگرامش نشر داده بود، اینجا بازنشر کنم، بلکه به مناسبت این هیاهوها، «مجال»ی برای اندیشیدن به گرفتاری های مهم تر جامعه مان، نسبت آن با این هیاهوها فراهم شود. تا نظر شما چه باشد...


نولیبرالیسم و اسطوره‌هایش: درباره‌ی موفقیت‌های «فرد تلاشگر» 


آیا ممکن نیست ماجرای «ژن خوب» (حمیدرضا عارف) و «خواستم، شد» (لیلی گلستان) ربطی به زمانه‌ای داشته باشد که شاهد حاکمیت ارزش‌های نولیبرالیستی است؟ همینجا باید اعتراف کنم که شخصاً دل خوشی از کاربرد واژه‌ی نولیبرالیسم ندارم. نه به این دلیل که نولیبرالیسم مفهوم بی‌معنا یا مزخرفی است، صرفاً به این خاطر که مدتهاست کاربرد شلخته‌ی دلبخواهانه‌ای پیدا کرده و به همین دلیل از تک و تا افتاده و دلالت مفهومی‌اش دیگر آنقدرها کار نمی‌کند. با اینهمه نشد که در اینجا در برابر به‌کاربستن‌اش مقاومت کنم، هر چه باشد می‌توان مفاهیمی را که دارند بد به کار می‌روند نیز درست و بجا به کار گرفت. شاید بخشی از نگرانی‌ام از کاربرد این مفهوم نخ‌نماشده با توضیح معنایی که از آن در ذهن دارم رفع شود. بیایید نولیبرالیسم را در اینجا به ساده‌ترین معنای کلمه باور به نظم خودانگیخته و خود-تنظیم نه فقط بازار که همه‌ی عرصه‌های اجتماعی بگیریم که، به این اعتبار، مستلزم آزادگذاری جامعه به دست دولت است تا به حال خود باشد و بر وفق قواعد و سازوکارهای خودجوش خود اداره شود. این عدم مداخله‌ی دولت در جامعه – به هر قصد و غرضی که می‌خواهد باشد، چه کنترل و نظارت و چه سامان‌دادن به امور یا عرضه‌ی خدمات اجتماعی – افراد را نه فقط آزاد می‌گذارد که برحسب علایق و منافع‌شان و به اتکای آنچه که خیر یا منفعت شخصی‌شان قلمداد می‌کنند عمل می‌کنند بلکه، به موازات این، آنها را ناگزیر، و از این بیش، موظف می‌کند که مسئولیت کنش‌ها، انتخاب‌ها و تصمیم‌هاشان را رأساً به عهده بگیرند. به تعبیر دیگر، حالا که دیگر دولتی در کار نیست که امور را رتق و فتق کند و جامعه را سامان دهد این خودِ فرد است که می‌بایست یک‌تنه بار زندگی‌‌‌اش را، از صدر تا ذیل، بر دوش بکشد. اینجا دیگر مهم نیست که جایگاه‌ها، فرصت‌ها و امکان‌های افراد تا چه پایه نابرابر توزیع شده است و تا چه حد گستره‌‌ی کنش‌ها و انتخاب‌های آنان را محدود می‌کند. از یاد نبریم که در مشی و مرام نولیبرالیستی اساساً جامعه وجود ندارد، تنها افراد وجود دارند. از همین رو، ایده‌ی جامعه‌ای که می‌بایست آزاد گذاشته شود یا، به تعبیر بهتر، رها شود تا خود-تنظیم (self-regulated) باشد در واقع بدین معناست که این خودِ افرادند که به خود رها شده‌اند تا خود-سامان باشند و می‌بایست با مسئولیت این «آزادی» کنار بیایند و با عواقب آن سر کنند. بی‌دلیل نیست که در این زمانه‌ی دستخوش نولیبرالیزاسیون با آشِ در همجوشی از تکنیک‌ها، آیین‌ها و اخلاقیاتی سروکار داریم که روی «خود» سرمایه‌گذاری می‌کنند و همه‌ی همّ و غم‌شان این است که بیاموزند و تبلیغ کنند که چگونه می‌بایست «خود» را ارتقا بخشید، اصلاح کرد، سامان داد، آرایش کرد و نجات داد. در یک کلام، چگونه می‌بایست «خود» را تولید کرد. فهم نولیبرالیسم از فرد به مثابه‌ی «سرمایه‌ی انسانی» حیات فردی را تابع منطق ناب سرمایه می‌کند: فرد همچون یک سوژه‌ی تکینِ خود-ارزش‌افزا. در اینجا مسئله این است که فرد ناگزیر است بر روی «خود»ش سرمایه‌گذاری کند (self-investment) و از این راه ارزش‌آفرینی خود را به واسطه‌ی تلاش فردی، مهارت‌آموزی، انطباق با هنجارهای شغلی و «اخلاق حرفه‌ای»، «اندیشه‌ی مثبت»، رزومه‌ی خوب و از همین دست ارتقا ببخشد. انفجار گفتارهای «راه‌های موفقیت و خوشبختی» و «روانشناسی‌های مثبت‌‌اندیش» را تنها در دل جامعه‌ای می‌توان فهمید که همه‌ی تخم‌مرغ‌هایش را در سبد فرد تک‌افتاده‌ی به-خود-وانهاده‌ای گذاشته است که می‌بایست خود-تنظیم باشد و خودش، و تنها خودش، زندگی‌اش را اداره کند، مستقل از اینکه این «خود» چگونه ساخته شده و در متن کدام روابط، شکل‌بندی‌ها، موقعیت‌ها و جایگاه‌ها حک شده است. برای همین است که می‌گویم دعوی «ژن خوب» و «خواستم، شد»– هر دو، به رغم تفاوت‌هایشان – درخور زمانه‌ای‌اند که به اتکای قسمی فردی‌سازی غیراجتماعی به بادکردن و ارتقادادنِ «خود» فرامی‌خواند و رایج‌ترین پیام تبلیغاتی‌اش این است که زور بزنید تا هر روز فرد موفق‌تری باشید.

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۱۶
یوزف کا

نظرات  (۱)

بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
پاسخ به @یوزف کا
**** *** * *** **** ** *** * ** ** ***** ***** * ***** ***** * ***** ****** * ****** **** ** ***** *** ******* ********* **** ** **** * ***** * *** ****** **** ****

** **** **** *******  *** ** **** ***** * ***** **** **** ***** ** ** ***** **** *** *** ***** *** *** ***** **** ** ***** ** *** * *** *** **** * ****** *

یوزف کا
به کجای "در باغ"   و " داخل باغ"    شما تشریف بیار " ته باغ"    و با لغات بازی نکن ؛ گفتی فوکو چه ربطی داره به مدرنیسم!!!
عین عبارت".....نه فوکو ربطی به سنت و مدرنیته....."   

این رو نمی تونی ازش در بری....یه اشتباهی کردی ، لزومی هم نداره به در و دیوار بزنی. برداشت من یا هر خواننده ای از این کامنت های شما هم چیزی نیست جز یکسری اباطیل که معلوم نیست تز و آنتی تز و سنتز و مقدمه و متن و نتیجه و ......کلا چی هست و قراره چی بشه!!!!!

****** **** ** ******** *** *** **** ** ** ******* * ** ** ****** ** ***** **** **** **** **** ***** ******


************ **** * ***** ***** ******* * *** *** *** ** *** ***** ** *** **** **** * ***** ** ***** ***********


** *** *** *** ** *****


این رو هم بصورت علنی نوشتم  تا شما فکر نکنی ما پیام خصوصی از ترس می ذاریم....

ضمنا چون روی خط استوا ممکنه تایید نکنه ...جوابت رو اینجا هم رونوشت می ذارم.
پاسخ:
اصل حرف را خودت گفتی، برداشت شما -و نه لزوما دیگران- از حرف های من، «چیزی نیست جز یکسری اباطیل». شما فراتر از اباطیل از حرف های من نفهمیدید و اباطیل خود را به زعم خود نقد می کنید، و نه حرف های من.
راستی برای اینکه خیالت رو راحت کرده باشم باز تکرار میکنم فوکو ربطی به سنت و مدرنیته نداشته و تا اطلاع ثانوی نخواهد داشت، چه برسد به اینکه "اصل بحث"ش این باشد. تبصره ای هم که من گفتم نقض یا حتا تخصیص زدن به این عبارت نبود. اشاره به "لکتور"ی بود که فوکو درباره ی کانت و روشنگری ارایه داده بود و نیز گزارش هایی که از انقلاب ایران به عنوان یک گزارشگر به یک روزنامه داده بود. فوکو در آن گزارش هادچیزهایی درباره پست مدرن بودن انقلاب ایران گفته بود که ظاهرا بعدا آن را پس گرفته بود، که گفتن ندارد این هم هیچ ربطی به چرندیات مزخرفی که در آن کامنت ردیف کرده بودی ندارد. فوکو ربطی به سنت و مدرنیته ندارد، یعنی او هیچ نظریه کلانی درباره ی نسبت سنت و مدرنیته ارایه نداده، منابع گوگلی و ویکی پدیایی فارسی هم در این رابطه هرچه نوشته باشند، اندک تاثیری در این حقیقت نمی گذارد.
کامنت های بعدیت هم اگر بحث فنی و علمی داشته باشند پاسخ خواهند گرفت، در غیر این صورت بهتر است بری با همان "ته باغی"ها گل کوچیکت را بازی کنی و برای همان ها هم شاخ و شانه بکشی ؛)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی