آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

روز دختر، نقد و فمنیسم + تحشیه

سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۴۷ ق.ظ

بلاگ زاویه زیست، به مناسبت روز دختر، پستی با لحن انتقادی گذاشت، که البته به بحث های داغی هم دامن زد. علاوه بر پست او، بلاگرهای دیگر نیز پست هایی با مضمون مشابه یا مخالف آن، داشته اند. من هم در ذیل پست او، خرده تاملات خود را درباره ی این موضوع آوردم، که اینجا و مستقلا آن را تکرار میکنم. اعم از آنکه نسبت به اندیشه های هم چه موضعی داشته باشیم، باید نفس دیالوگ و نقد را جدی گرفت، چرا که در برهوتی که به آن هبوط کردیم، منجی جز خودآگاهی در کار نیست و نتواند بود. امیدوارم که این بحث ها، به درنگی جدی و جمعی بینجامد و مقدمه ی تجدید نظرمان در مساله های بحران آفرین معاصر شود....


فکر میکنم اگر بناست نقد کنیم یا گفت و گو کنیم، گریزی از کنترل احساسات نداریم. من هم مثل کازیمو، باوری به نقد سازنده ندارم - و از آن بالاتر آنرا مزخرف میدانم-، اما تصور میکنم دو طرف ماجرا، در قضاوت برمبنای احساسات خود، اصرار بیشتری دارند، تا قضاوت برمبنای خردانتقادی خود. از یک طرف بر این حس خشم آلود تکیه می شود که گویی انتقام تمام ظلم ها و رنج های تاریخی نا به حقی را که بر زنان رفته، باید به مناسبت نقد یک روز نمادین، یک جا گرفت؛ و از سوی دیگر، بر حسی عاطفی تکیه میشود که در حد کادو گرفتن در دو روز یا پاسداشت شخصیت های دینی ست. بگذریم از کسانی که بنابر تفسیر های شبه سیاسی و ایدئولوژیک زده،-مثل دوگانه ی غرب/اسلام و ...- می خواهند در برابر این موضوع جبهه بگیرند. مساله، عبارت از نام گذاری یک روز خاص، به نام دختران -و نه بانوان یا خانم ها- ست، چیزی که در وهله ی اول، ولو با بدبینانه ترین مواضع فمنیستی، نمی توان در آن تشکیک کرد. ظاهرا بناست که در روزی خاص، به دختران تبریک بگوییم، و هیچ غرضی هم برای توهین یا طرد زنانی که دختر نیستند، در کار نیست. 

اما مساله ی اصلی خیلی پیش از این ها آغاز شده: نفس برگزیدن روزهای نمادین از جانب حکومت ها، عملی مشکوک است. چرا که باید از منافعی بپرسیم که چنین قردادهای من عندی، می توانند برای عده ای ایجاد کنند. در طول تاریخ، این تنها در مورد دولت مطلقه ی مدرن است که وضع مناسبت های قراردادی، مورد و موضوعیت پیدا میکند،  مثال تاریخی جالبش، کوشش هایی بود که فرانسوی ها، پس از انقلاب خود، برای تغییر سیستم عددی ساعت ها انجام دادند، و پر پیداست که هر کوششی نیز برای چنین تصرف هایی موفق از آب در نمی آید، مثل تغییر تقویم در رژیم پهلوی یا همین مثال فرانسه یا روزهای پرشمار دولتی که جز مراکز طراحی و چاپ سررسید، کسی برایشان وقعی قایل نیست. پیش از نظم دولت ملت مدرن، عموم مناسبت ها یا طبیعی بود -مثل نوروز یا نمونه های مشابهش- یا دینی. این نکته از آن جهت مهم است که محل دعوا را روشن میکند: آدمیان به چه حق و برای چه هدفی، تصمیم میگیرند که برای روزهای تقویم، عناوین و مناسبت جعل کنند؟ پاسخ، وقتی روشن میشود که نگاهی به مبدا چنین نام گذاری هایی بکنیم: دولت (که در معنای فنی و علوم انسانی، کل هئیت حاکمه است و نه فقط قوه ی مجریه). دولت ها یا حکومت ها هستند که برای تحکیم و تقویت منافع خود، که قاعدتا باید همان منافع ملی و سیاسی کل ملت باشد، دست به چنین جعل هایی میزنند.
با این مقدمه ی کوتاه اگر به سراغ ماجرای اخیر برویم، با این پرسش رو به رو میشویم که «جعل» روز دختر، اصلا کدام منافع ملی و فرهنگی و .. را ارضا میکرده است؟ پاسخ البته ساده و خطی نیست و نیاز به مطالعات تبارشناختی و تاریخی گسترده دارد، اما می توان دستکم از یک زاویه به این پرسش اندیشید و آن، اندیشه ی انتقادی فمنیستی ست، اندیشه ی انتقادی فمنیستی هم، نه شعار یا ایدئولوژی یا حتا عقیده ی شخصی، بلکه صورتی از پرسشگری و شکاکیت است، درباره ی کردارها و گفتارهایی که میتوانند به بهره کشی از زنان و یا مشروعیت بخشیدن به این ظلم ها، بینجامند. در این صورت، البته که جای شک بسیار وثیقی ست که هیولایی به اسم دولت مطلقه، اصلا چه خواب و خیالی درباره زنان و دختران در سر دارد، که برایشان، به نحو من عندی، مناسبت جعل میکند و آن را نیز، به عنصری مذهبی پیوند میدهد. پرسشگری به این معنا نیست که کل این اتقاق، لزوما و تماما به معنای استثمار زنان یا سرکوب آنان است، چندانکه در سطح شخصی و انسانی، تبریک گفتن به کسی بابت صفت خاص در وجود او، لزوما توطئه ای خشن و مرموز نیست. اما در سطحی کلان و اجتماعی، همین تبریک کوتاه که میان افراد رد و بدل میشود، بدل به «کلیشه»ای اجتماعی میشود، که کنترل و جهت دهی رفتار مردم را نیز، برای قدرتمندان آسان تر میکند. نمونه ی ساده اش، کلیشه ی ایرانی حجاب است، که میتواند محل سودهای هنگفت برای سرمایه دارهای چینی شود که چادر سیاه چینی به ایران صادر میکنند. اما آیا پدید آمدن چادر توطئه ی چینی ها بوده؟ قطعا پاسخ منفی ست، اما «کلیشه شدن» کردارها و گفتارهای شهروندان یک دولت، ولو از سرچشمه های دینی و ... قطعا راهی بهینه برای کنترل و گاه سرکوب یا سودآوری از آنان می شود. از این زاویه ی دید انتقادی، رخداد «مشکوک»ی مثل جعل روز دختر، بیش از آنکه بهانه ای برای تذکر امر دینی باشد، به خدمت گرفتن امر دینی، به عنوان کاتالیزوری ست، برای تحقق مناسبات کنترلی دولت مطلقه. مساله وقتی جالب تر میشود که در لایه های سرکوب گرانه و فالوس سانتریست فرهنگ ما، دوگانه ی زن و دختر، گاه دلالت های جدی تا حد خون و ناموس پیدا میکند، و جعل چنین روزی برای دختران، چیزی شبیه به رسمیت شناختن آن لایه ی مرتجع فرهنگی، از جانب دولت مطلقه یا همان پدر اعظم جامعه است. و باز موضوع جدی تر می شود، وقتی که میبینیم این مساله در سطح اجتماعی، مساله ای به غایت تنش آفرین و مناقشه برانگیز است و فضای عمومی و ذهن شهروندان هنوز در پی جدال و چالش برای هضم و حل این موضوع در هاضمه ی فرهنگی تاریخی خود است، حالا ناگهان پدر مقتدر یا همان دولت، مداخله می کند و «از بالا»، و با «گوشه چشمی» به یک طرف دعوا، چنین روزی را جعل میکند و برای آنکه جعلش کارساز شود، چنان که گفتم، از کاتالیزور فرهنگ دینی نیز سود میجوید. بسا که حاکمیت منکر چنین صورت بندی از عمل خود باشد و نیت خود را، تنها روزی برای پاسداشت و اصلا توجه به زنان و دختران عنوان کند، اما در مناسبات انسانی، نیت، نه مساله ی اول است و نه نتیجه ی آخر. کار قدرت سیاسی، چه میدانسته، چه نمی دانسته، چه میخواسته و چه نمیخواسته، چنین تبعاتی به بار آورده و قطعا، از این جهت نیز، میتواند مورد تحلیل و نقد قرار گیرد. افزون بر این همه، میتوان از جهات انتقادی دیگر هم به این پدیده نگاه کرد و پرسش هایی دیگر در قبال آن پرسید، مثل آنکه چگونه پیوند میان امر دینی و امر حکومتی، این چنین یکسره و یکسویه شد؟ یا آنکه جعل چنین روزهایی، تا چه حد میتواند در سبک زندگی مردم و مثلا بسط فرزندسالاری موثر واقع شود و یا با حضور چنین مناسبتی در تقویم، چگونه فمنیسیمی ناآگاه و وارونه به فرهنگ ایرانی تزریق می شود و اصلا با چنین تحول فرهنگی، چگونه بر ساختار طبقاتی تاثیر می گذارند و .... 
جای مطالعه و تامل در این موضوع، یک یا دو کامنت یا حتا یک یا دو وبلاگ نیست، اما برای دوستانی که این طور تاملات را پیچیده کردن، مسخره بازی، مته به خشخاش گذاشتن و ... می دانند، تذکر یک نکته ضروری ست: علوم انسانی از سرآغار خود، چیزی جز همین تامل انتقادی در مناسبات انسانی نبوده، و اصلا عالم این علوم، برای آغاز یک پژوهش، چاره ای جز فرارفتن از عادت های فکری روزمره، یا همان پیچیده کردن و مساله دار کردن امور ظاهرا بی مساله ندارد. این که امروز علوم انسانی را زنگ تاریخ ادبیات و فن وکالت و ام بی ای و ... می دانیم، از دست گل هایی ست که آموزش و پروش به آب داده، وگرنه در جهان معاصر، می کوشند به جای جر و بحث احساسی بر سر موضوعات، دست به دامن همین علوم شوند و گفتن هم ندارد که برای داشتن یک زندگی انسانی -متعالی و دینی و ... پیش کش- چنین چیزی تا چه حد لازم است. فمنیسم عوامانه و زن ستیزی مرتجع، در سرکوب چنین گفتارهای انتقادی، به رغم دعواهایشان، با هم، به یک اندازه هم صدا و هم دستند. یکی نفی مطلق می خواهد و دیگری ایجاب مطلق، حال آنکه نفی و ایجاب، دو کیفیت نسبی هستند و اگر مطلق شوند، چیزی جز توهم نخواهند بود و توسل به چنان اوهام مطلقی، ولو سر و صدا و جار و جنجال داشته باشد، اما حاصلی جز تثبیت وضع موجود ندارد، آن هم از جانب تمام کسانی که اتفاقا از آن ناراضی اند.


پ.ن:
+ این پست کازیمو، باعث شد از زاویه ی تازه ای به مساله ی فمنیسم و معضلات فمنیسم ایرانی فکر کنم. کامنتی را که برای کازیمو نوشتم، در ادامه می آورم. تصور میکنم که مجموع این دو متن، شاید دید کامل تری از صورت مساله ی کنونی و وضعیت بغرنج آن نشان دهد؛ تا نظر دوستان چه باشد....

این متن، جدا از خوبی و بدیش، بابت چیزی آزار دهنده یا منتقدانه ست که هیچ گاه به صراحت بیانش نکرده، و آن، رابطه ی میان کاپیتالیسم و فمنیسم است. متن اگر این دو را در پیوندی علی و آشکار نشان میداد، و فمنیسم را معلول خواست سرمایه دارها عنوان می کرد، البته که متنی بود مساله دار، و آن وقت شاید می شد با نویسنده اش دست به گریبان شد و ...
این متن برخلاف تصور اولیه ی دوستان، اصلا چیزی از چگونگی زاده شدن فمنیسم نمی گوید، بلکه از تقارن و مناسبتی معنادار می گوید که از قضا، هیچ هم بی راه و غلط نیست، گو اینکه روز جهانی زن -8 مارس- هم از مجعولات عالم سوسیالیستی بود و حاصل مقاومت و مبارزه ی برابری طلبانه و آزادی خواهانه ی زنانی کارگر. باری، همه گی ما اینقدر فارسی می دانیم که شاید هم نشینی عناصر روایت کازیمو، برای مان بار کنایی داشته باشد و علی الاصول، دعوای دوستان هم با همین بار کنایی ست.
این هم به جای خود پدیده ی جالبی ست که خانم های فمنیست، به عوض آنکه هشدار پس پشت کنایه ی این متن را دریابند، رو به انکار و واکنش نسبت به نویسنده اش می آورند. به جرات می گویم که این متن از جدی ترین متون در دفاع از زنان و فمنیسم بود، اما هنوز قدر چنین متونی مجهول است، چون هنوز نقد را دشمنی می فهمیم. 


اما درباره ی نکته ای که در پاسخ به نرگس و دیگر دوستان گفتی، به نظرم بد نیست قدری جدی تر فکر کنیم. درست است که آزادی و برابری و حتا زنانگی و ... معنایی روشن ندارند، و این هم درست است که برای یک جنبش آگاه و موثر، وجود شفافیت یا دستکم تلاش برای آن، ضروری ست، اما این را هم باید گفت که با آکسیوم های مطلقا واضح و متمایز ریاضی گون، نمی توان اندیشه و کنش سیاسی شکل داد. ابهام، عنصر نازدودنی حیات انسانی ست و خدا می داند که اگر ابهام وجود نمی داشت، آدمی چگونه بودن در جهان را تاب می آورد. اما ابهام داریم تا ابهام. من فکر میکنم برپایه ی برخی ابهام ها، می توان گفتارهای سیاسی و انتقادی شکل داد، و البته این به معنای منتفی کردن تامل در مبادی نیست، اتفاقا با وجود و برای وجود چنین ابهام هایی ست که چرخ اندیشه تازه به کار می افتد. درباره ی این موضوع به خصوص هم، من برای سیاست انتقادی فمنیسم، وجاهتی کمابیش قابل دفاع در کار میبینم. فمنیسم، از معدود گفتارهایی ست که اتفاقا ارجاعی آشکار و بدون پیچیدگی های تئوریک دارد: بدن زنانه. بدن زنانه مفهومی انتزاعی مثل جوهر و عرض و جنس و فصل نیست که نیاز به تعریف دقیق داشته باشد تا بتوان آن را فهمید. ما همه گی بدنی داریم و به میانجی همین بدن، اعم از آن که زن باشیم یا مرد، تجربه ای از حضور و بدن زنانه در جهان داریم. فمنیسم با مساله سازی بر سر زیست و سرشت و سرنوشت همین تجربه از بدن زنانه ست که گفتاری سیاسی را می تواند سامان دهد. این که این بدن کمتر رنج بکشد، کمتر استثمار شود، تنها مساله ی زنان نیست، مساله ی هر موجود بدن مندی ست که در معیت بدن های زنانه زیست می کند. کیفیت و تحول وضع زنان، وضع همه ی ما را تغییر می دهد، چرا که نخستین پیوند انسان با جهان، پیوند او با بدنی زنانه ست. فمنیسم برخلاف تصور بوقچی های موافق و مخالفش، دعوا بر سر روابط جنسی بی بند و بار و ولنگار و ... نیست، دعوا بر سر رنجی ست که مادران ما برده و می برند و داغش را بر جگر همه ی ما می گذارند. این که فمنیسم ایرانی هنوز به این بلوغ نرسیده تا ضرورت و قرابت این مساله را برای ما تبیین کند، از بی سوادی و بی عرضه گی مدعیان آن است، اما می خواهم بگویم پرسشی که «می تواند» حول و هوش یک فمنیسم انتقادی شکل بگیرد، پرسشی سرنوشت ساز برای همه ی ماست، نه به سبب مفاهیم انتزاعی و تفسیر پذیر، بل به سبب نقطه ی آغاز پیوند ما با جهان، یعنی تجربه ی بدن مندی زنانه... نوشته ی تو، فکر میکنم که نهیبی عالی ست برای اندیشیدن دیگرباره و دیگرگونه به مساله ی فمنیسم. در جهانی که مطلق ترین موجودش، یعنی خدای همه دان و همه توانش، در محاق تحریف و بهره کشی ست، دیگر همه باید حساب دست شان آمده باشد که جملگی ارزش های زیسته شان در معرض پوچی و نابودی ست. گزندگی این متن، نباید بهانه ای برای تسویه حساب با نویسنده اش، که باید بهانه ای برای تسویه حساب خودمان با ادراکات مغشوش و ویران مان باشد، با چیزهایی که فکر می کردیم ارزش است، اما حالا نه فقط خودشان، بنیاد جملگی شان بر باد است. فمنیسمی که از بنیادش، یعنی مساله ی بدن مندی زنانه، کنده شده و به شعارهایی پوچ برای موافقت و مخالفت بدل شده، باید هم نهیب بخورد، آن هم از این بیشتر، نه برای نفی شدن، که برای نقد شدن و قوی شدن...

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۰۳
یوزف کا

نظرات  (۱۲)

۰۳ مرداد ۹۶ ، ۰۳:۵۴ حضرت کازیمو
چه خوب که به ارتباط این نام‌گذاری‌های مجعول و اغراض قدرت حاکمه اشاره کردی. به نظر تو حکومت فعلی در این نام‌گذاری‌ها تابع عقلانیت خاصی است و ملتفت است این تفکیک را؟ (تفکیک میان روز دختر و روز زن) چون نظر من این است که قدرت حاکمه‌ی ما کوتوله‌تر از اینهاست که فکرش به تاثیر این نام‌گذاری‌ها بر جهت‌دهی نگاه مردم قد بدهد. البته میدانم که نتیجه یکی است، چه ملتفت باشد چه نباشد. 
پاسخ:
استقرار دولت و حکومت، فرآیندی بی پایان است، و همانطور که در پست های مربوط به انتخابات نوشتم، فکر میکنم که حاکمیت کنونی، اندک اندک به صورتی از عقلانیت -به معنای قوه ی تشخیص مصلحت و حفظ و توسعه ی خویش- رسیده، که گرچه هنوز خیلی خام و ناپخته ست، اما در حال ریشه دواندن و تقویت شدن است. حالا کم کم دارد دستش می آید که از ابزارهایش برای اعمال حکمرانی اش چگونه استفاده کند، گرچه نه در تمام سطوحش، اما به هر حال هسته های تصمیم گیری نوظهوری را میتوان دید که در صددند حتا بی خردی ها یا تصمیم های بی مبنای گذشته را به نحوی، برای بسط «مصلحت دولت» و «عقلانیت آن»، تحکیم و تقویت کنند...
۰۳ مرداد ۹۶ ، ۰۶:۱۱ نویسنده ....
جدای از همه متن،با این بخش خیلی موافقم:
فمنیسم عوامانه و زن ستیزی مرتجع، در سرکوب چنین گفتارهای انتقادی، به رغم دعواهایشان، با هم، به یک اندازه هم صدا و هم دستند. یکی نفی مطلق می خواهد و دیگری ایجاب مطلق، حال آنکه نفی و ایجاب، دو کیفیت نسبی هستند و اگر مطلق شوند، چیزی جز توهم نخواهند بود و توسل به چنان اوهام مطلقی، ولو سر و صدا و جار و جنجال داشته باشد، اما حاصلی جز تثبیت وضع موجود ندارد، آن هم از جانب تمام کسانی که اتفاقا از آن ناراضی اند.
۰۳ مرداد ۹۶ ، ۰۷:۰۶ نویسنده ....
این مسئله برای من نه از وجه حکومت و فن اداره جامعه که از زاویه دیگه ای برام محل سوال بود،اینکه از اساس چرا چنین منازعه ای وجود داره به نگاهی برمی گرده که اشاره داره به وضعیتی که زن به امر جنسی تقلیل پیدا کرده.این زاویه دید و برداشت از فرهنگی نشات می گیره که درش آزمایش دخترانگی پیش از ازدواج یک رسم هست،از فضای تربیتی میاد که مرد در امرجنسی تکریم میشه و زن مفعول صرف در نظر گرفته میشه و مفهوم دخترانگی به تفکیک میان دو برهه زمانی جنسی قبل و بعد از باکرگی اطلاق شده.
حالا چرا این ایراد از طرف گروهی پذیرفته نمیشه؟چون در فضای گذار به دوران شبه مدرن ایرانی،فضای تربیتی دختران در عصر حاضر گزاره های دیگه ای غیر از جنسیتی بودن این تفکیک رو به ذهنشون میاره.علت اینکه همه زنان و دختران برداشت های یکسانی از این روز ندارند،بیشتر به تجربه زیستی شون برمی گرده تا آگاهی نسبت به کل جامعه زنان.
اما دلیل دیگری که باعث میشه این وضعیت پیش بیاد،عدم ارائه تعریف مشخص و خالی بودن این عنوان از مفهوم هست.قرار دادن یک روز به عنوان پاسداشت خیام،فردوسی،حافظ و...چه اندازه در شناختن این شاعران تاثیر گذاشته؟چه امکاناتی رو در راه تسهیل و ترویج شناخت آثارشون موجب شده؟اکتفا به یک نامگذاری،بدون ماهیت بدون کارکرد
جمع بندی:به نظرم مسئله تبعیض جنسیتی و عدم تعریف مشخص از این روز باعث شده چنین منازعه ای شکل بگیره.
وگرنه میشه از این روز برداشت های دیگه ای هم داشت تقلیلش به امر جنسی و غالب کردن چنین نگاهی از تفکر گروهی میاد که مطالباتی در راستای رفع شکل های تبعیض جنسیتی داره.ایراد این گروه در اینه که تفکر خودش رو کل در نظر گرفته،نقدی که میشه در مقابل به گروهی که این شکل تبعیض رو در نظر نمی گیره،وارد دونست.
ولی نقطه مشترک هر دو گروه"تکریم زن"هست.
پاسخ:
به نکته ی مهمی اشاره کردی، همانطور که در متن هم آوردم، این نزاع و چالش، برای گروه های اجتماعی، هنوز با قدرت تمام پا بر جاست و ذهنیت عمومی درباره ی این مسایل روشن و متحد نشده. اما به هر حال، نفس بدل شدن موضوعات به مساله، قدم آغازین و اساسی برای تغییر و نقد وضع موجود است...
از کامنت خیلی خوبت ممنون یوزف 
بسیار بهره بردم. خیلی دقیق و منسجم و مستند. 

پاسخ:
من هم ازت بابت پست و پرسش خوبت ممنونم، گفتن ندارد که همه ی این بحث ها، در ضمن پرسشگری جسورانه و منتقدانه ی پست تو شکل گرفت...
پست از این جهت جالب بودکه قضاوت رو به عهده ی خواننده گذاشته بودید و در حقیقت دعوت به مطالعه داشتید برای کسانی که دغدغه شون این چیزهاست مثل نویسنده ی زاویه زیست:) و حکم نداده بودید که روز دختر به خاطر ظلم به جنس مونث این نام رو گرفته!

و اینکه قطعا حکومت از این نامگذاری اهداف خاصی داشته. کسی منکر این نیست. به نظر من شما در تمام این پست این رو میخواستید بگید! که همیشه غرضی در بین است. اما نکته ی مهم اینه که این غرض لزوما منفی نیست.

+بماند که اصلا خوشم نیومد که کامنت من رو متوجه نشده بودید که بحث سر چیه و به خودتون اجازه داده بودید بنویسند: "بگذریم از کسانی که بنابر تفسیر های شبه سیاسی و ایدئولوژیک زده،-مثل دوگانه ی غرب/اسلام و ...- می خواهند در برابر این موضوع جبهه بگیرند"

کسی که اطلاعات دینی وسیاسی داره و بر مبنای اون بحث میکنه و نه بر مبنای احساسات، رو نمیشه لزوما سیاسی زده یا ایدئولوژیک زده خطاب کرد! خوشمان نیامد! :)

+عین کامنتی که برای زاویه ی زیست گذاشتم!
پاسخ:
درسته که پست من قضاوت مطلقی نکرده، اما آنقدرها هم اصغر فرهادی بازی در نیاورده که بدون جهت گیری باشد :)

مفروض پست من این نیست که اغراض حکومت منفی یا مثبتند، مفروض پست من این است که اغراض حکومتی، اغراض یا شیوه هایی معطوف به ظوابط حکمرانی ست و نه نیت هایی انسانی یا اخلاقی. چه بسا که یک شیوه ی حکمرانی، تبعات منفی یا مثبت اخلاقی بین مردمش داشته باشد، اما این ها نهایتا مساله ی فرعی ست. ماهیت هستی شناسانه ی قدرت، امری فرا اخلاقی ست، یعنی امری که فراسوی نیک و بد و خیر و شر است، و اصلا مساله ی دیگری را دنبال می کند، همانطور که تپش قلب انسان، مکانیسمی فرا اخلاقی ست. برای بررسی یک مکانیسم یا امر فرا اخلاقی، باید به ابزارهای مفهومی دیگری مجهز شد.

متن من البته رویه ای انتقادی نسبت به ایدئولوژی غربی/اسلامی داشت، اما به هیچ وجه قصد جسارت به فرد یا افرادی رو نداشت. من منتقد جدی و بی تعارف اندیشه ها هستم و نه متعرض افراد، بنابراین اگر متنم شما رو آزرده، از شما معذرت میخواهم، اما کمان معتقدم بردن چنین مساله ای به زمین بازی غرب/اسلام و ... اساسا مساله آفرین  ایدئولوژیک زده ست و حاضرم برای ادعای خود، به نحو استدلالی و با احترام متقابل، گفت و گو کنم. 
چقدر دقیق و موشکافانه بررسی میکنین. دایره واژگان بسیار بالا و توانایی انتقال مفاهیم از دید من برای شما خیلی ساده به نظر میرسه
خوش فکری عجیبی توی این وبلاگه که من در هیچ سایتی ندیدم. این خوش فکری قطعا نه فقط از مطالعه بلکه از مسئله داشتن هم میاد. دیگه چی؟ به نظر خودتون این ذهن منسجم و منظم از کجا میاد که مسائل اینقدر ساده بررسی میشن؟ آیا صرف دانشتن دانش علوم انسانی مثل فلسفه کمکی میکنه؟
پاسخ:
این ها همه نظر لطف و مهر شماست دوست من. اعتراف میکنم که اکثر چیزهای مهمی که می گویم، همه را از بزرگان و دیگران آموختم، و اگر خرده انسجامی هم بین آن ها هست، مثل هر نویسنده ی دیگری، از زیست شخصی و درگیری فکری ام با این مسایل می آید. نه فقط مطالعات و دانستن آرای گوناگون، که زیستن تمام آنها در کوره ی داغ زندگی و روابط انسانی و ... اندک اندک به آدم سبکی می بخشد که از آن خود اوست. اندیشه از سنخ حرکت است، مثل رقص و موسیقی و ورزش، باید در تمام لحظات زندگی آن را آزمود تا اندک اندک قلق آن را بدست گرفت، قلقی که البته به شدت لیز است و در دست هیچ کس برای همیشه نمانده... 
سلام
بنده هم ازوبلاگ زاویه زیست به اینجا راهنمایی شدم.
جسارتا اگر برایتان امکان دارد، فونتتان را درشت تر کنید تا راحت تر بتوانم متنی که زحمت نوشتنش را کشیدید بخوانم..
ممنونم
پاسخ:
سلام، خوشحالم که مخاطب متن هستید.
چشم حتمن تغییر میدم
اختیار داری. من در مقابل دیدگاه آکادمیک و علمی تو حرفی برا گفتن ندارم
پاسخ:
ینی این قدر خشک و عصاقورت داده می نویسم؟ :)
خیلی ممنونم برای فونت. چشمتان بی بلا
به نظرمن فمنیست اگرچه درآغازجنبشی زنانه برای احقاق حقوق ازدست رفته و تساوی بین زنان و مردان بود. اما به تدریج و دربرهه های مختلف زمانی بی راه رفت و شاخه شاخه شد. وهرجریانی ( درکل جهان) فمنیست و مطالبات به حق  زنانه را هم سو با مواضع و اهداف خود ترجمه و تفسیرکرد. به همین دلیل است که ما حالا با انواع فمنیست روبرو هستیم. شبیه هیولای چندسری شده که نه تنها نتوانسته آنطور که باید به جمعیت زنان(درکل گیتی) کمک کند که خود آفتی شده و افتاده برجان زنانه...
اما حالا درسال ۲۰۱۷ فمنیست دیگر تنها یک مطالبه زنانه تعریف نمی شود بلکه، مطالبه یی ست انسانی. جدای ازجنسیت....و تمام.
و باز به نظرم، تا زمانی که تبعیض و نابرابری هست، فمنیست هم هست و نمی شود نادیده ش گرفت... و اما فمنیست ایرانی یا فمنیست اسلامی، بله خیلی با شما موافقم که گفتید به بلوغ نرسیده، نه تنها به بلوغ نرسیده که ازروز زاده شدن ناقص الخلقه بوده این جنین.
پاسخ:
خواهش می کنم. تصور می کنم هر حرکت کلان تاریخی، کمابیش چنین سرنوشتی داشته، از ظهور ادیان تا مدرنیته و ...
دیگر آنکه به دید من، بنا بر استدلالی که برای کازیمو آوردم، فمنیسم از همان آغاز یک دغدغه ی انسانی و مشترک بوده و دستکم امروز تفاوت خاصی روی نداده تا ماهیت آن را همه شمول و انسانی کند.
در باب فمنیسم وطنی هم مشخص است که با هم هم نظریم، با این قید که این وصف، بیشتر وصف فمنیسم تاکنون موجود ما بوده، و هیچ ضرورتی در کار نیست که در آینده هم لزوما چنین باشد. بنابراین بر خلاف یک نوزاد ناقص الخلقه، من امکان بهبود و بلوغ را در آن منتفی نمی بینم، گو اینکه مطرح شدن همین رویه های انتقادی، مهم ترین افق برای تصحیح و بهبود آن را فراپیش می کشد
۰۷ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۳۶ مجید مویدی
سلام
این تحشیه، از این جهت که برای من و از نظرِ من، خوراک و پتانسیل زیادی برای "بازاندیشی" و "پرسش گری" داره، با ارزشه. البته نا گفته نمونه که خودش هم این خصوصیات رو داره.
ممنونم بابت نوشتنش.
پاسخ:
ممونم بابت خواندنش :)
حتی بیشتر از چیزی که من گفتم :)
پاسخ:
ای بابا، نا امید شدم که!
۱۱ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۱۵ کِلاَوس بُودلِر
یک نکته‌ای در زمینه فمنیسمِ اسلامی در کامنت‌ها دیدم. نه به لحاظِ تئوری که به لحاظِ عملی، فمنیسم اسلامی در کشورهایی با اکثریّت مسلمان شاید تنها راه حلِ اولیه باشه. تونس همین چند روز پیش، یک قانونِ فمنیستی در جهت رفع همه جانبه تبعیض سیستماتیک و قانونی وضع کرد. کاملاً ناشی از فعالیت‌های مصرانه فمنیست‌های مسلمان هست.
به‌نظرم، فارغ از بحثِ نظری، فمنیسمِ اسلامی (همچو «روشنفکری دینی») از اون دست مقوله‌هاست که می‌تونه در عمل، بسیار مثمر ثمر باشه. هرچند در نهایت، باید با تناقضات و مسائلِ ذاتیِ فمنیسم و اسلام، و «فمنیسمِ اسلامی» مواجه بشه و سعی در ارائه پاسخی برای حفظِ این تمامیّت و پیوستگی داشته باشه. (اگر ممکن باشه که منم شبیه به شما معتقدم ممکنه و راه برای بلوغِش رو بسته نمی‌بینم.)
پاسخ:
البته فمنیسم یک نظریه ی صرف نیست که بخواهیم در باب تناقضاتش با اسلام و جز آن سخن بگوییم. با این وصف، اگر کمی در اندیشه های انتقادی فمنیستی، خاصه فیلسوفان فمینیست مطالعه کنید، در می یابید که تعارض فمنیسم با مدرنیته، و حتا متافیزیک غربی، بحث بسیار جدی و بنیادینی ست، اما همین فمنیسم در آن کانتکس تئوریک پر تنش و تناقض، صورت بهتری دارد. بنابراین باید از توهم تقدم نظر بر عمل دور شد تا بابی برای طرح مسایل گشوده شود، تازه پس از آن است که ملاحظات تئوریک می توانند مطرح و با معنا شوند. بنابراین با شما همدلم و فکر میکنم از بیماری های ذهن ایرانی معاصر، همین تقدم توهمی مفاهیم بر واقعیت است که بر اساس آن، از روی ظاهر چند کلمه، حکم به تناقض و امثال آن می کند.
فکر میکنم که تا نتوانیم به نحو ایجابی و مستقل، پرسش و نقد فمنیستی را مطرح کنیم، تمام بحث های فرعی دیگر، به حکم وقت تلف کردن و سواستفاده از فمنیسم در جهت مطامع ایدئولوژیک دیگر است. ممنونم از نظر خوب و دقیق تان

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی