آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

برای کازیموی عزیز و سبک جانانه اش...

شنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۰۵ ب.ظ

روح خراسانی این سبک نوشتار را نمی شود ندید و نشنید، وقتی تنه به تنه ی بحر طویل ها و دوتار خراسانی می زند، وقتی یک بند، واژه را چون اشک از چشمان زبان سرازیر می کند، می گرید، می خندد، مست می کند و مست از مستی گریه ها و خنده های کلمات، می رقصد و می چرخد و می نوشد از این جام آوخ.

«آوخ»! که چه می کند این جان روزگار با جان جهان، که اگر زبان به رعشه نیوفتد، از غم و درد و دریغ، خون بالا نیاورد و واژه ها را پرپر نکند، دق می کند از این همه پوچی و هیچی، دق می کند از این همه داغی پر دریغ، داغ می کند از دریغای پر دق و هق هق گریه می کند از دق و هق، و مگر حق، اگر خود باطل نباشد، که نمی تواند نباشد، به داد دل دوده گرفته از شعله های آرزوهای بر باد رفته ی آرزوها، برسد...

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۳۱
یوزف کا

نظرات  (۳)

فک کنم نوشتن هم دغدغه ی شماست با توجه به پست هایی که این مدت میذارید !


+ نوشته های کازیمو اصالت خاصی داره که منم جز تو شعر های اخوان مثلش رُ ندیدم !

خیلی هم عالی با کلمات بازی می کنه که این منحصر به خودشه !

البته تو این پست شما هم رگه هایی از این سبک دیده میشه ! :-"

پاسخ:
- قطعا، اگر نوشتن وجود نمیداشت، خودم اختراعش میکردم ;-) 

- کازیمو که سرور است و نور چشم...
۳۱ تیر ۹۶ ، ۱۶:۱۹ حضرت کازیمو
نرقصان قلم را بر صفحه‌ی سیاه دلم، که تاب‌ش را ندارم حضرتِ جان. در تمام لحظه‌های نوشتن و خواندنم، هیچ چیز به اندازه‌ی این چند خط بزرگ اما نجیب تو به وجد نیاوردم. از این که از روح خراسانی و بحرطویل‌ها و نغمات افسونگر دوتار خراسانی گفتی، و میان سیاهه‌ی بی‌قدر من و این سه، پیوندی هر چند سست و خُرد دیدی، چطور به وجد نیایم؟
کاش می‌شد افسون نغمات دوتار را میان تیرگیِ غبارگرفته‌ی واژه‌ها گنجاند تا روح خواننده در بحر طویل نوای لاهوتی آن غرق شود. این غرق شدن عین پرواز است
پاسخ:
امان از کلمات وقتی سر آتش بازی پیدا کنند...
۳۱ تیر ۹۶ ، ۱۹:۳۴ پـــــر ی
عاقا چه اتفاقی افتاده که هی میریم وب کازیمو از آوخ حرف میزنه هی میایم اینجا از کازیمو حرف زده میشه 
ماجرا چیه؟ :)
پاسخ:
الان در واکنش به این کامنت و برای دفع هر گونه شبهه، پست بعدی را به بلاگ خودت اختصاص دادم :-) 

ضمنا، کازیموی جان، همشهری خراسانی خونگرم ما، روی چشم مان جا دارد ;-) 

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی