آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

عقل افسرده و درخت سبز زندگی*

شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۶، ۰۷:۱۸ ب.ظ
از من پرسید: تا به حال شکست خوردی؟
گفتمش: تا دلت بخواد!
- پس چطور اینقدر راحتی؟ اینقدر بی خیال و بی غم؟ لابد یاد گرفتی که همه غم ها را جایی دایورت کنی؟!
- کسی غم ها و نداری هاشو به جایی دور دست تبعید کنه، فقط بی غم نمی شه، بی ترس هم میشه، بی امید نیز و بی شور و شرر. بی شور و شرر هم زندگی راحت نمیشه، میشه برج زهرمار، میشه یه آدامسی که بیست ساعته که مدام جویدیش و دیگه نه رنگ و رو داره و نه مزه، قاعدتا باید تف اش کنی و اگه نکنی، معذب ترین زمین میشی؛ و معذب ترین هم، نمی تونه بی غم و بی خیال باشه...
- ینی هزار بار باختی و هنوز امید و شرر داری؟! پس دیگه شک ندارم که دایورت کردی، البته نه غم هات رو، بلکه کل عقلت رو!
- عقلی که خُلق زندگی را تنگ می کنه، باید هم دایورت کرد، دایورت که هیچ، باید نابود کرد! آن عقلی عقل است که از زندگی برآید و به زندگی بازگردد. عقلی که نشود با آن زندگی کرد، فقط افسرده کننده نیست، عقلی ست تا مغز استخوان فسرده! 

*عنوان این پست، ملهم از عنوان مقاله ای از مراد فرهادپور در باب زندگی و افکار ماکس وبر (عقل افسرده)، و سخنی از گوته ست (نظریه خاکستری ست، اما درخت زندگی هماره سرسبز است)

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۱۷
یوزف کا

نظرات  (۵)

۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۹:۲۱ پـــــر ی
کاش مقاله ها رو میزاشتی اینجا بخونیم 
پاسخ:
لینک کتاب فرهادپور رو گذاشتم، اشعار گوته هم با همین عنوان در اینترنت یافت شدنی ست :)
ممنون که از وبلاگ من توی پستت نام بردی :)
پاسخ:
اصلن قلم به شوق ذوق نظر خوش قلمان به رقص می آید، باید هم دینش را به این شوق به جا آورد ;-) 
عزیزی آقا :))
مخلصیم
پاسخ:
فدایی داری :-) 
۱۸ تیر ۹۶ ، ۰۰:۳۰ پـــــر ی
ممنونم 
لطف کردی :)
پاسخ:
خواهش :)
جالب بود. توی روانشناسی عارضه ای هست با عنوان بروز «خودِ بی تفاوت». یک بی تفاوتی عمیق که درواقع یک واکنش دفاعی نسبت به هیجانات منفیه.
فردی که از هیجانات منفی مثل اضطراب و خشم و غم و... رنج میبره به آرومی شروع میکنه به چیزی حس نکردن.
درظاهر این رویداد برای محافظته اما مسئله اینجاست که با غیرفعال شدن احساس غم، احساس شادی هم زائل میشه، با از بین رفتن احساس نفرت، احساس دوستی هم محو میشه و... به تدریج تمام عواطف از بین میرن. درست همون تعبیر آدامس جویده شده.
نمیدونم آیا اینکه من گفتم نسبتی با صحبت شما داره یا خیر. گمان نکنم بی ربط باشه.

+ممنون بابت معرفی کتاب و چه سایت جالبی.
پاسخ:
البته من چندان سر رشته ای از روان شناسی ندارم، اما قطعا پدیده ی «آدامس زیادی جویده شده»، تاثرات روان شناختی هم دارند و من هم فکر می کنم که واقعا این «خود بی تفاوت» و «آدامس جویده شده» بی ربط نباشند

پ.ن: راستی چه خوب که برگشتی، منتظر کامنت های متفاوت و سوال های جالبت خواهم بود :)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی