آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

سایت سیمافکر در مقاله ای، به موضوع «گفتار امنیتی» در دولت روحانی پرداخته است. خواندن مقاله ای درباره ی محافظه کاری دولت روحانی، آن هم از یک سایت فرهنگی محافظه کار، بیش از آن که شوخی یا تناقض گویی یا پلمیک باشد، دلالتی آشکار بر پیچیدگی های مفهوم محافظه کاری و نگاه امنیتی دارد. به خلاف تصور ساده انگار و عمومی، محافظه کاری یک حزب، جناح یا حتا مشی فکری/ایدئولوژیک نیست؛ بلکه «منطق»ی استراتژیک و کلان است که ذیل آن، هم روحانی و هم رقیبان دلواپس او جای میگیرند، منطقی که در شرایط تاریخی ویژه ای ممکن و غالب می شود. پیشنهاد می کنم در ابتدا به مقاله ی کوتاه سیمافکر نگاهی بیندازید و سپس کامنتم ذیل آن - که در ادامه نیز آن را عینا نقل کردم- را بخوانید. در این کامت کوشیدم، از طریق نقد و دیالوگ با متن سیمافکر، درباره ی این منطق امنیتی/محافظه کار، توضیحات بیشتری دهم و چرایی و چگونگی پیچیدگی آن را روشن سازم...



این جستار اگرچه واجد اشاره های درستی ست، اما برای تحلیل وضعیت کنونی، آشکارا نابسنده ست. سعی می کنم که به این نابسندگی ها در چند بند جدا اشاره کنم:

1) گفتار امنیتی به عنوان صورتی از حکمفرمایی (gouvernementalité)، به نحو خلق الساعه پدید نمی آید. برای نمونه، چنانکه فوکو در درسگفتارهای کولژ دو فرانس نشان داده، این گفتار در زمینه ی تاریخ اروپا، به عنوان تکنولوژی حکومتی ملازم با گذار از اقتصاد مرکانتیلیستی به نئولیبرالیسم تکوین یافته است. در اینجا نیز، باید پرسید کدام مناسباتی از نیروها، چنین منطقی را ممکن ساخته، که منجر به غلبه ی گفتار امنیتی بر شرایط کنونی شده است؟ آیا صرف سوابق امنیتی روحانی یا تیم کاری اش، یا اراده ی اتاق فکر او، به تنهایی برای تغلب چنین گفتاری بسنده است؟

2) برای نشان دادن منطق تکوین گفتار امنیتی در جمهوری اسلامی، تحلیل سه ماشین عمده، یعنی ماشین دولت، ماشین سرمایه و ماشین تئوکراسی ضروری ست. آیا آرایش قوایی که این نیروها با یکدیگر برقرار ساخته اند، ولو برای دولتی جز دولت روحانی، مجالی برای گفتار سیاسی فراهم می آورد؟

3) یکی از دقایق مهم گفتار سیاسی در ایران معاصر، در سال 88 و به ویژه وقایع قبل و حین انتخابات رقم خورد. آیا نیروهای تئوکراتیک، نظامیان، دولت و سرمایه، برای مهار کردن گفتار سیاسی که به شکلی آنتاگونیستی در 88 ظاهر شد، همدست نشدند، تا این لحظه و طرفین آنتاگونیستی آن را، به ضد سیاسی ترین و امنیتی ترین صورت ممکن تقلیل بدهند، و با جعل دیسکورهایی مانند «فتنه» و ... حرف در دهان کنشگران سیاسی آن بگذارند و آن ها را به نام «برانداز» و «جاسوس» و «خائن» و «خس و خاشاک» بنامند، تا در نتیجه ی آن، وضعیت از هر گونه پتانسیل اختلالی سیاسی خود تخلیه و به انقیاد تام و تمام نیروهای امنیتی در آید؟  با نظر به این که گفتار سیاسی، گفتاری به غایت دیالوژیک و مبتنی بر نیروهای اجتماعی ست، آیا در فضای پسا 88، قاطع ترین «اراده ی نظام»، به عوض دیالوگ، چیزی جز فروبستن دیالوگ و سرکوب آنتاگونیسم اجتماعی شکل گرفته نبود؟ و آیا با چنین رویه ای، آشکارا پتانسیل های اختلالی سیاسی را، تقدیم چتربازهای گفتاری و اپوزیسیون بی دست و پای «بیرون گود» ایران نکرد؟ موضوع به هیچ وجه حقانیت یا عدم حقانیت یکی از طرفین آنتاگونیسم 88 نبود، حتا موضوع بر سر حقانیت یا عدم حقانیت گزاره های گفتار «فتنه» و امثال آن هم نیست. نزاع بر سر این است که کدام نیرو و نهادها، و به طور عمومی تر، کدام استراتژی از جانب نظام، 88 و شور سیاسی ماقبل آن را، به سمتی برد که بدل به «فتنه» شود و آنتاگونیسم اجتماعی و مازاد سیاسی آن، در زمین امنیتی و نیروهای بیرون گود، تخیله شود؟ هر گفتار اجتماعی که در صدد نامیدن امر بی نام یا رخداد به معنای انتولوژیک کلمه باشد، هماره به صورتی قفانگر (rétrospectif)، شرایطی را فراهم می آورد که خود را موجه سازد. با این حساب، آیا نامیدن 88 به عنوان فتنه، نه معلول، بلکه علتی برای امنیتی شدن فضا نشد؟

4) اما در سطحی کلان تر، امنیتی شدن، وهله ای در فرآیند دولت-ملت سازی (étatisation) ست که یک دولت -état و نه قوه مجریه- کیان و هستی خویش را در خطر می بیند و دست به تعدیل امر سیاسی می زند، و به جهت این شرایط اضطراری یا استثنایی،وضعیت را معلق می سازد تا «خطر در کمین» رفع شود. در اینجا نمی توان با دولت از در محاجه درآمد تا حقیقت چنین خطری را به چالش کشید. دو نمونه: دولت در 88، رخدادی سیاسی را فتنه نامید و امنیتی خواند. در اینجا محاجه با او معنایی نداشت، چرا که هر چه قدر مخالفان از بیانیه ها و مواضع مصرح فعالان جنبش سبز، فکت می آوردند که آنان از اساس خواستار ابقای نظام و قانون اساسی هستند، دولت در مقام پاسخ، به امور و اسناد امنیتی ارجاع می داد که از مداخله ی بیگانه گان یا حتا نفوذ آنان در دستگاه های امنیتی پرده بر می داشت -مانند پلات فیلم «قلاده های طلا»- یا به گفتار «مردم عادی و کسبه ی بازار» ارجاع می داد که از «کشمکش سیاسی» خسته اند و «بازار» مختل شده و یا به طمع و تحریم های جدید در دیپلماسی ارجاع میداد. واقع امر آن است که چنین احتجاجی را هیچ پایانی نیست، نه به دلیل دروغ گویی یکی از طرفین، بل به جهت طرفین ذاتا نابرابر، یکی از چشم انداز دولت و وضعیت مستقر و دم و دستگاه امنیتی-اقتصادی-دیپلماتیک به عالم می نگرد و دیگری از چشم انداز امر اجتماعی-مازاد سیاسی. ایضا در وقایع مابعد 92، دولت می تواند در قبال احتجاج آنچه گفتار سیاسی می خوانید، به اسناد مشابهی چون «آشوب منطقه ای»، «دولت نامعقول آمریکا»، «آرامش بازار» و امثال آن ارجاع دهد. باید گفت که بدون داشتن مبنای تئوریکی برای توضیح و روایت فرآیند دولت-ملت سازی ایرانی، احتجاج و به عقب راندن گفتار امنیتی و درک دال های آن ممکن نیست، چیزی که هر دو جناح بی مایه ی سیاست ایرانی، از فقدان آن رنج می برند و این فقدان، امروز از هر زمانی هویداتر شده است.

5) مساله ی دیگر که این یادداشت از درک و توضیح آن ناتوان است، مازادهای بعضا سیاسی ست که در گفتار دولت روحانی، اگرچه نه همچون یک استراتژی، بلکه همچون یک درد-نمون (symptôme) آشکار میشود. روحانی، اگرچه خود را فیگور معتدل و «مرضی الطرفین» نشان میدهد که از هر ستیزه ی سیاسی تن می زند، اما در عین حال، و به ویژه با نظر به وضعیت پسا 88 ای، ناگزیر است برای حفظ همین تعادل، حملات کلامی و سیاسی به جناح مقابل و حتا نیروهای حکومتی آن بکند، روندی که اوج آن را در انتخابات اخیر شاهد بودیم. اگرچه این کنش های گفتاری، فراتر از «طعنه» و «کنایه»هایی کنترل شده و نمایشی نیست، اما به خلاف مشی اعتدالی، بازگشت پتانسیل اختلالی و مازاد سیاسی را آشکار می کند، که خود دولت نیز مایل نیست آن را تماما برعهده بگیرد. وانگهی، چندانکه ذیل میزگرد تحلیل انتخابات نیز نوشتم، استراتژی «مضحک» انتخاباتی طرف مقابل، به ویژه ستاد قالیباف، دولت را بهتر از هر زمان دیگری، با این مازاد سیاسی و فرزند ناخواسته اش نزدیک کرد و پیروزی ای را برایش رقم زد که به رغم ضعف های عمده و نارضایتی های عمومی ناشی خصلت امنیتی این دولت، حتا از دور نخست نیز معنادار تر و سیاسی تر بود.

6) نکته ی پایانی که در مقام جمع بندی می توان به آن اشاره کرد، با عطف نظر به ماهیتی گفتاری ست که دولت روحانی برای خود دست و پا کرده است، یعنی: اعتدال. «اعتدال» دالی مبهم و چند پهلوست که درست به جهت همین ابهام نیز، می تواند چتری گسترده برای پوشش تعارض ها و خنثی سازی آنها و در نتیجه سیاست زدایی از جامعه باشد. وانگهی، این دال، برای آنکه در صحنه ی عمل سیاسی پایدار باشد و بدل به مفهومی انتزاعی نشود، ناگزیر است تا به معنایی دیگر، پیوند بخورد: «تعادل». چندانکه در بند پیشین گفتم، اعتدال مد نظر روحانی، ناگزیر است  که برای حفظ تعادل فضای سیاست زدوده، به نحو پارادوکسیکالی پتانسیل اختلالی و مازادی سیاسی را به آن تزریق کند و این ضرورت دقیقا ناشی از همین دال پنهانی، یعنی تعادل است. وانگهی، مفهوم تعادل ویژگی بسیار مهم و پروبلماتیکی نیز داراست: ما هماره نه تعادل که تعادل ها داریم. هر توازنی از نیروها به شرط پایداری و تشکیل مداری خود بسنده می تواند یک تعادل باشد. در صورت پیروزی جلیلی یا قالیباف در 92 یا رئیسی در 96، قطعا گفتار امنیتی کماکان تثبیت می شد، و حتا اعتدال نیز به عنوان یک ایدئولوژی، ولو با نامی دیگر تکرار می شد، گو اینکه «چهره ی معتدل و فراجناحی رئیسی» و «شخصیت نجیب جلیلی» و «مدیریت جهادی و کار با همه جناح ها در شهرداری قالیباف»، جملگی دال های پنهانی اعتدالی بودند، که همین گفتار تا مغز استخوان امنیتی را نمایندگی می کردند. با این همه قطعا تفاوتی آشکار میان گفتارهای امنیتی این چهره ها موجود است، که این تفاوت، پیامد «توازن قوا»های متفاوتی بود که هر کدام نمایندگی می کردند. در حالی که روحانی از جناح اصلاح طلب «دوپینگ دیسکورسیف» می کرد، جلیلی به سمت پایداری می غلتید و ... . اما این همه بسیار متفاوت از دلالت یا گفتاری سیاسی ست، چندانکه خاتمی در 76 یا احمدی نژاد در 84، واجدش بودند و هر کدام به خودی خود، خلق و توسعه ی یک گفتار سیاسی را برعهده گرفتند، و نه آنکه تنها «نشانه ای قراردادی برای یک گفتار» باشند. وانگهی باید در نظر داشت که عرصه ی سیاست، تنها عرصه ی کنش های گفتاری نیست، و کنش های غیرگفتاری نیز نقشی به همان میزان و بلکه والاتر، در تکوین میدان سیاسی دارند. روشن است که هر دولتی می خواهد توازن قوا و تعادل مطلوب خویش را رقم بزند، اما این شرایط عینی و کنش های غیرگفتاری فراگیر پیرامون اوست، که نهایتا «تعادل تحمیلی» به دولت ها را رقم می زند. درست در همین لحظه ی حرکت میان سطوح تعادل یا توازن قواهای گوناگون است که سیاست شکل می گیرد و ممکن می شود. حاصل آنکه به خلاف نسخه ی تجویزی پایان این نوشتار، برای ممکن ساختن گفتاری سیاسی، مقابله ی گفتاری با گفتار دولت، نه ممکن است و نه حتا به فرض امکان، به شرایطی سیاسی منجر می شود، گو آنکه فعالیت های دلواپسانه که در صدد تقابل با دولت بوده، تنها به تثبیت و حتا مردمی سازی گفتار امنیتی، در طول این 4 سال انجامیده است. مساله بر سر پیدا کردن لحظه های دگردیسی و «بازگشت پتانسیل اختلالی سرکوب شده» است، که توازن قوای موجود را ناپایدار و سیال می سازند و در عین حال، «ظهور نظمی دیگر» را نیز نوید می دهند. در این لحظات است که چه دولت روحانی و چه هر دولت محافظه کار دیگری، به سوی امر سیاسی، «سر» می خورد... 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۱۴
یوزف کا

نظرات  (۲)

۱۴ تیر ۹۶ ، ۱۵:۳۵ پـــــر ی
درسته که محافظه کاری و گفتار امنیتی مخصوص یک جناح نیست اما به نظر نمی رسه که در شرایط ویژه تاریخی ممکن و غالب بشه. محافظه کاری همواره و در هر شرایط تاریخی بسته به ویژگی های و مشخصه های اصلی زمانه وجود داره. البته که شما واژه «غالب» رو بعد از «ممکن» به کار بردین و این می تونه گفته تون رو از شکل قطعی و حتمی خارج کنه. اما حتی شاید نتوان گفت در دوره هایی شدت و ضعف داره و ممکنه گاهی غالب باشه و گاهی نه. 

درباره مسائل سال ۸۸ خیلی خوب اشاره کردید که استراتژی نظام چگونه آن را به سمت تلقی «فتنه» برد. این رویداد به گمان من، از جهتی عجیب شد، دو‌ کلان روایت برای آن شکل گرفت که هنوز هم بعد از چند سال شکل و شمایل اصلی خود را حفظ کرده و خرده روایات از دلش درنیامده. شاید نیاز به فکت ها و داده های جدید داشته باشد. اما قطعا یکی از کلان روایت ها همان استراتژی نظام بود.

ممنون از مطلب خوب و دقیقتون.
پاسخ:
البته در اینجا صورت خاصی از محافظه کاری را مدنظر داشتم که در ادبیات سیاسی، با عنوان نومحافظه کاری از آن یاد می کنند و با صورت اخیر گفتار امنیتی و کنترلی، پیوند ویژه دارد. اما به طور کل، پرسش از امنیت هماره در کانون سیاست مطرح بوده است.

من هم از توجه خوب و نکته سنج شما ممنونم
۱۵ تیر ۹۶ ، ۱۸:۱۱ پیمان محسنی کیاسری
خیلی ممنون از نوشته زیباتون دوست عزیز
با عرض پوزش فکر کنم در بخش آخر «فراجناجی رئیسی» یک اشتباه تایپی داره.

باز هم تشکر بابت پست‌های باارزشتون
پاسخ:
خواهش می کنم، من هم از حسن توجه شما ممنونم :)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی