آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

چند کلامی درباره ی نقد

پنجشنبه, ۸ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۰۹ ق.ظ

چندی پیش کامنتی انتقادی ذیل پستی گذاشتم که منجر به جنجال و دسته کشی های عجیبی شد. پس از پایان غائله، دوستی آمد و به من متذکر شد که بهتر بود بر اساس نظر شخصی ات، فلان نقد را نمی نوشتی. سخنان آن دوست باعث شد بار دیگر به فقدان «فرهنگ نقد»ی بیندیشم که انگار تا بنیادی ترین لحظات زندگی ما ریشه دوانده، حتا در خیرخواهانه ترین و مصلحانه ترین نیت هامان. از طرفی، در روزهای اخیر، غائله های تازه ای به نام نقد در بازار مکاره ی سیاست برپا شده که بی تردید بازی دو سر باخت است. از یک سر، به نام نقد، در مدیوم شعر و مدیای منبر، سطحی ترین حرف ها را به زبان می آورند. حرف هایی که به جهت محتوا و جهت گیری شان سطحی نیستند، بلکه فرمی ماقبل نقد دارند و آدمی را به یاد کری خوانی و رجز خوانی و شعارهای استادیومی می اندازند. موضوعی که پایگاه نومحافظه کار ایرانی هماره از آن ضربه خورده و خواهد خورد. از سوی دیگر، در پاسخ به این جار و جنجال، لشکر نعمتی ها به راه می افتند و هر صورت از نقد و نقادی را چنان محکوم می کنند و می کوبند که آدمی باور نمی کند این سخنان را از زبان جناح ظاهرا رادیکال و منتقد می شنود. در بهترین حالات هم، عده ای از «سرقت گفتمانی» و چرندیاتی از این دست می گویند، تو گویی که نقد و انتقاد، می تواند «ملک طلق گفتمانی» باشد که از آن عده ای مشخص است. این همه یعنی که هنوز تا رسیدن به آستانه ی فرهنگ نقد، فرسنگ ها فاصله داریم و هر چه قدر هم که شعارش را دهیم، تا مغر استخوان با آن بی گانه ایم. اما برای این که کلی گویی نکرده باشم و روشن کرده باشم که وقتی می گویم «فرهنگ نقد»، از چه چیزی سخن می گویم، کامنت مذکور را در ادامه می آورم، به امید روزی که این تمرین های آغازین مان از نقادی، جای خود را به نقد حرفه ای و رادیکال و بی پرده بدهد:


 ... البته که نظرات من درباره ی شعر و ادبیات ملاک قطعی نیست، نظرات هیچ فرد خاصی بماهو درباره ی ادبیات حجت نیست و نخواهد بود؛ وانگهی، اصلا بهتر است بپرسیم «معیار» یا «سنجه» در ادبیات و شعر اصلا به چه معناست؟ آیا در بوطیقای اثر هنری و ادبی، معیار، به معنای عینی و ثابت و مورد تایید همه گان، معنایی تواند داشت؟ علی الاصول تفاوتی ماهوی میان قوه ی حکم در باب هنر و کیفیات اثر هنری، و قوه ی حکم در باب امور عینی و علمی وجود دارد، که گرچه به معنای فقدان معیار یا بنیاد برای اثر هنری نیست، اما راه سنجش آن را نیز جدا می سازد. در پاسخ به این پرسش غامض که سنجش اثر هنری خود چگونه ممکن است، می توان ساعت ها اندیشید، اما باید در نظر داشت که اگر سنجش یا نقد اثر هنری را ممکن بدانیم -که من می دانم و به آن قایلم- دیگر نمی توانیم نقد دیگران را به اموری همچون بغض شخصی، ترور شخصیت، منفعت جویی و ... نسبت دهیم. شاید با آن نقد موافق نباشیم یا آن را بی مایه و ضعیف بدانیم، اما با مغرضانه دانستن یا مشکوک دانستن اش، نمی توانیم نسبتی با آن برقرار کنیم. نقد و لحن نقد هر منتقد، به ویژه در مواجهه با هنر، پیامد بلافصل رویارویی و درگیری شخصی او با «اثر» هنری ست و این درگیری شخصی و جهت مند، اما نسبی یا غیرقابل فهم نمی ماند، چرا که خود نقد به میانجی رسانه ای دیگری -یعنی زبان و خرد انتقادی- به عموم عرضه می شود و قوه ی حکم و حس آن ها را به قضاوت می خواند. به همین جهت نیز فرهنگ نقد، فرهنگ دیالوگ است و لشکر کشی شخصی و جناحی و .. را بر نمی تابد. می توانی با منتقد از در دیالوگی رک و خصمانه وارد شوی و جمله به جمله ی نقدش را زیر سوال ببری -همانگونه که منتقد این حق را در قبال اثر دارد-، اما با نشنیدنش، و حواله کردنش به تحلیل های روان شناختی و عقده گشایانه، نه تنها با نقد او مواجه نشدی، بلکه خود و مولف را از مهم ترین امکان تحول، محروم کرده ای. باری، نقد من بر شعر سمیعی، قطعا قضاوتی شخصی من است، اما این قضاوت بر آمده از مواجهه ای منتقدانه با آثار -و نه شخصیت- سمیعی ست و در نوبتی جدا، با حفظ دوستی و ارادتم به شخصیت دوست داشتنی او، می توانم بی مایه گی و الکنی زبان شعرهایش را نشان دهم. اما چگونه نقدی که برآمده از مواجهه و درگیری شخصی من است، می تواند مبنای ادعایم باشد؟ پاسخ من دو بخش دارد: اولا درگیری شخصی همان گونه که آوردم، غیر از امری نسبی و فردی ست و از بنیاد میان اذهانی(intersubjective) ست، ثانیا، سنخ دعاوی انتقادی، با دعاوی عینی و علمی متفاوت است، چرا که نقد دانش نظری نیست، معنای چنین تفکیکی پس از نقدهای سه گانه ی کانت، به ویژه نقد سوم، تا حدود زیادی روشن و قابل فهم شده است. افزون بر این، بنای نقد بر آن نیست که مخاطبش را چشم و گوش بسته و موید مفاد خود بخواهد. نقد من و هر منتقدی، فراخواندن مخاطب است به تامل، پرسشگری و در نهایت دیالوگ. اگر به این امور تن بدهیم، چه بسا که در پایان راه با منتقد هم نظر شویم و چه بسا هم که چنین نباشد، اما تفاوت بسیاری ست که به این دو حالت، پس از تامل و پرسش و دیالوگ برسیم یا پیش از آن، تفاوتی که معادل اختلاف میان وجود و فقدان فرهنگ نقد در یک جامعه است.

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۰۸
یوزف کا

نظرات  (۴)

۰۸ تیر ۹۶ ، ۱۱:۵۰ پـــــر ی
خیلی حرف تو‌خودش داشت این مطلب ولی کاش از اصل ماجرا و گفتگویی که در اون کامنت ها بین شما و بلاگر دیگه رخ داده مطلع می شدیم.
البته فرهنگ نقد و نقادی نه تنها در سیاست ما، حتی در محیط آکادمیک هم دیده نمیشه چه برسه به سطح جامعه و مردم عادی. وقتی اساتید به اون شکل به هم فحاشی (شما بخوانید نقد) می کنن و اصلا توجه نمی کنن که مثلا مبادی فکریشون و تعریف مفاهیمشون با هم فرق داره، چه انتظاری از قشرهای دیگه جامعه می شه داشت. من هم در یکی از پست هام نوشتم که مشکل امروز جامعه ما نداشتن عقلانیت هست، فکر می کنم با گفته های شما باید نداشتن فرهنگ نقد رو هم بهش اضافه کرد، هر چند در یک تقسیم بندی دیگه میشه این فرهنگ نقد رو زیرمجموعه همون عقلانیت به شمار آرود. چون نقد یعنی استفاده از ابزار عقل و البته دانش برای مواجهه با اندیشه مخالف. 

پاسخ:
ممنونم که متنم را با این دقت خواندید. به عنوان یک دانشجوی علوم انسانی، کاملا با شما موافقم. در واقع به یک معنا، فقدان «خرد انتقادی» بیشتر از هر زمان دیگری، به زندگی جمعی ما ضرر می رساند از آکادمی و سیاست تا هنر، تا حتا روابط اجتماعی و فرهنگ عمومی. وقتی فرهنگ نقد و خرد انتقادی از دست برود، چاپلوسی به جای آن می نشنید و چاپلوسی نیز به همراه خود، دو رویی و ریا می آورد و همین منجر به عادی شدن دروغ و بر باد رفتن داشته هامان می شود. تقریبا هر جا که نقد سرکوب شود، حتاکی/چاپلوسی توامان وارد میدان می شود و هر چه که انسانی ست را در معرض نابودی قرار می دهد. کاش که هر کس به سهم خود، برای بازگشتن و احیای فرهنگ دیالوگ و نقد، کاری بکند...
نمیدونم چی تو وب من پیدا کردین که دیگه نمیاین ولی خب بگم داستان جدید نوشتم و خوشحال میشم که نظرتونو بدونم .
پاسخ:
سلام به سینای عزیز! اصلا مساله وبلاگ تو نبود؛ پس از مدتی که نبودم، وقتی برگشتم و بلاگ جدیدم رو راه انداختم، به قدری سرم شلوغ شد که تقریبا نرسیدم که برای هیچ بلاگی -جز یکی دو مورد- کامنت بگذارم و حتا کامنت های اینجا رو هم دیر به دیر پاسخ میدادم. با این همه همیشه می خواندمت و پیگیر نوشته هات بودم. اما حالا که کمی سرم خلوت تر شده، حتمن و با کمال میل در خدمت خواهم بود، با نقدهای داغ و بی پرده :)
اوه پس ببخشید اگر قضاوت کردم ! 😊 ممنون بابت نقد ... 

باید با دقت بخوانمش چند بار ! مقسی وقت گذاشتین :)
پاسخ:
به قول فرانکوفون ها 
je vous en prie
;-) 
۱۱ تیر ۹۶ ، ۲۳:۵۹ پـــــر ی
کاملا درسته. فکرمی کنم حتی عنوانی که شما به کار بردین دقیق تر و درست تر باشه. خرد انتقادی کاملا هر دو مفهوم فرهنگ نقد و عقلانیت رو تو خودش جا داده. 

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی