آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

از خلوت به شلوغی پناه بردن

چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۷ ب.ظ

گاهی روزهای شلوغ تحمل کردنی تر از روزهای خلوت می شوند؛ زیر چرخ دنده ی خرد کننده ی کارهای پرشمار له شدن و از سر درد و ضعف، پشت میز کار تا صبح بیدار ماندن و ... شاید همه گی گوارا تر باشند و معنابخش تر از «سبکی تحمل ناپذیر» روزهای تهی و خلوتی که با خلا خود، آدمی را خفه میکند. آدمیان همیشه فکر میکنند که اگر در دریا یا اقیانوسی غرق شوند، دچار خفگی و خاموشی می شوند، شاید به این دلیل که هرگز فضا و خلا بی پایان آن را ندیدند و ندیدند که چگونه از زیادی تهی بودن هم میتوان مرد، آن هم چه مردنی!

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۳۱
یوزف کا

نظرات  (۲)

۰۱ تیر ۹۶ ، ۰۴:۰۵ پیمان محسنی کیاسری
آه، چه تشبیه فوق‌العاده‌ای بود.
پاسخ:
کاش فقط فوق العاده یا زیبا می بود، و نه واقعی....
۰۷ تیر ۹۶ ، ۱۶:۲۸ پـــــر ی
چه خالی بی پایانی 
پاسخ:
و امان از این خالی بی پایان...

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی