آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

خیال پردازی هایی درباره ی آزادی

يكشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۰۲ ب.ظ

۱) آزادی هر موجود آزاد، متناسب است با درنگی که هنگام انجام یک عمل، دچار آن می شود. هر چه بیشتر به درنگ خویش مجال دهد، و بیشتر نیروهایی که او را به انجام عملی فرا میخوانند، معطل کند، میتواند بیشتر از آزادی خود مطمئن باشد.

۲) درنگ تنها کاری نکردن با ایستادن یا تردید کردن نیست؛ در جهانی که سرتاسر حرکت و انرژی و شدت و شدن است، حتا کاری نکردن نیز، خود به کار کردن بدل خواهد شد. درنگ انجام و پی گرفتن کاری ست که اراده، به رغم همه ی نیروهای مخالف و بازدارنده، به جانب آن مایل می شود.

۳) از قضا، یکی از بزرگترین نیروهایی که اراده را وسوسه کرده و به کاری فرا میخواند، نیروی تردید و ترس است. می ترسم خراب شود، پس آغازش نمی کنم یا پی اش را نمیگیرم! در چنین جایی، درنگ، دقیقا چیزی نیست جز ادامه دادن و بی اعتنایی به این نیروها. به وقفه افکندن تردیدها..

۴) هر کاری را ملال و رنجی احاطه کرده که هر چه قدر هم با همت و مصمم باشیم، از دام آن ملال، گریزی نداریم، نیروهای ترس و تردید، به عنوان نیروهای واکنشی، درست در چنین لحظه ای فعال می شوند. تو از خستگی و ملال کارت، دچار تردید می شوی، می پرسی که اصلا باید ادامه اش داد؟ می پرسی که آیا اسم این بردگی نیست؟ پس آن را رها میکنی و احساس آزادی خواهی کرد. اما آیا آزادی؟ یا آنکه در مه غلیظ ملال و خستگی خود، برده ی ترس هایت شدی و درجا ایستاده ای؟

۵) تمام تفاوت درنگی که رهایت میکند، و تردیدی که اسیرت می سازد؛ فرمانروایی توست، بر اراده ی خویش. درنگ رهایی بخش، می پرسد که آیا این منم که چنین خواسته ام؟ و تردید برده ساز، می پرسد که آیا این من نیستم که چنین نمیخواهم؟

۶) موجود آزاد، آزادی را در واقعیت می جوید، برده، آن را در خیالات خویش. آزاد، حتا مسئولیت آن چه را که نخواسته نیز برعهده میگیرد تا آن را از آن خود سازد، برده اما حتا مسئولیت آن چه که خود خواسته را نیز برعهده نمیگیرد.

۷) درنگ در لحظه ای آزادت میکند که در آستانه ی فریفته شدنی، آنجا که نیروهایی میخواهند به تو بگویند که تو چنین چیزی را نخواسته بود، تو چنان چیزی را میخواهی. معلق کردن این نیروها، به تو توان خواستنی را می بخشد که توانستن از پی آن، می آید.

۸) در انسان یک اراده حضور ندارد، وجود او، میدان جنگ و کشاکش اراده ها و رانه هاست. به همین روست که از خلاف آمد عادت، درنگ قدرت انجام عمل، و برعهده گرفتن رنج و آری گویی به آن، امکان لذت بردن آزاد اوست.

۹) ابرانسان نیچه، انسانی ست که بر خود چیره می شود، و در میدان نبرد اراده ها که همان هستی اوست، جانب نیروهای چیره و قدرت مند را درمقابل نیروهای مکار و ضعیف میگیرد، و در لحظه ای که گویی همه چیز به کامش یا تمام جهان، به رغم کام اوست، در احساس نیکبختی/شوربختی خویش، درنگ می کند.

۱۰) درنگ رهایی بخش، درنگی راهگشا و فعال و آفریننده است، تردید اسارت بار، تردیدی منفعل و واکنشی و ترسوست که تنها به توهم آنچه که داشته می چسبد و از هر شدن، هر رنج ناشی از شدنی، می گریزد.

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۱۴
یوزف کا

نظرات  (۳)

۱۴ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۴۱ پیمان محسنی کیاسری
دیدگاه زیبایی بود و متن زیبایی

اما شما منظورتون از «رانه» در «کشاکش اراده ها و رانه هاست» چیزی هست که از «راندن» می‌آد؟ (یا شاید من درست متوجه نشدم)
چون من تا حالا کلمه «رانه» رو نشنیده بودم و وقتی تو لغت‌نامه نگاه کردم به معنی چیزی مثل شلوارک بود. (از ران پا می‌آید انگار)

حالا شاید این کلمه تخصصی باشد و در لغت‌نامه نیامده.
پاسخ:
خواهش میکنم، زیبایی در نگاه شماست، تا آنچه که به آن می نگرید ;-) 
رانه، معادل فارسی برای drive انگلیسی یا trieb آلمانی ست. البته آن را به سائق نیز ترجمه کرده اند. اصطلاحی در روان کاوی ست که دلالت بر امری دارد که منجر به سوق یافتن یا رانده شدن اراده های ما به سمت و سویی معین می شود. کلمه ی رانه، البته کلمه ای جعلی از بن راندن است که در عرف ترجمه ی متون روان کاوی و فلسفی تقریبا پذیرفته شده، اما همانطور که گفتید، ممکن است در نظر نخست چندان رسا و شفاف نباشد.
۱۴ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۵۷ پیمان محسنی کیاسری
اوه! بسیار بسیار عالی، با معادلی که آوردید به صورت کامل درک کردم. خیلی ممنونم.
و خوب آگاهی نداشتن من از این کلمه از مطالعه کم من در روانشانسی منشاء می‌گیرد. باز هم سپاس.
متن خیلی سنگینی بود !
هرچقدر بیشتر می خونم، بیشتر ذهنم درگیر میشه !
وبلاگ شما از اون وبلاگهایی هست که آدم دلش می خواد دیر به دیر آپ بشه تا فرصت داشته باشه برای فکر کردن ... واقعاً مرسی که وقت میذارید و مینویسید ...

منُ ببخشید که خواننده ی ناشی وبلاگ شما هستم،
اما یه سوال برام پیش اومد با خوندن متن !
آدم با درنگ احساس آزادی میکنه؛ اما این آزادی، آزادی در عمل نیست فقط ؟! یعنی آزادی ذهن چی میشه ؟!
با معطل کردن، به ظاهر آزادی، اما در واقع ممکنه خیلی درگیر تر بشی ...

جواب شما رُ دوست دارم بدونم چیه در این مورد؛ حتماً کمک کننده ست برای اینکه بتونم متن رُ دقیق تر بفهمم !
پاسخ:
خواننده ی ناشی و خواننده ی حرفه ای که نداریم، مخصوصن در عالم بلاگ. همین که خواننده ی پیگیر اینجا هستید، ینی بالاترین منت بر سر نویسنده :)

در واقع کوششم در این متن نشان دادن تمایز تردید و درنگ بود. در درنگ، آنگونه که من می فهمم، از قضا فعال تر می شویم و در تردید، منفعل تر. اما درباره ی آزادی ذهنی، خیلی نمی توانم دقیق تصورش کنم. ذهن مطلقا آزاد و تهی، بیشتر شبیه افسانه های شرق دور است تا معنای دقیق آزادی. شاید بتوان چنین گفت که اگر ذهنی تمام نیروها و گرایشش یک سویه و یک دله باشد، از تشویش و آشوب ها و اضطراب ها رهایی می یابد، اما چنین ذهنی، کماکان یک ذهن درگیر است، گرچه درگیر در یک جهت معین.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی