آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

لحظه ی حساس کنونی که تا اطلاع ثانوی تمدید می شود!

سه شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۶:۲۶ ق.ظ

میخواهید بازی سیاسی کنید؟ بسیار خب، لااقل یک جو خلاقیت داشته باشید! یک ایده را می توان یک بار، دو بار، سه بار فوقش تکرار کرد، آن هم تازه در صورتی که هر بار بی شکست باشد، دیگر تکرارش برای چهارمین بار، آن هم در زمانی که چندین بارش را شکست خورده، خیلی رو میخواهد!

رفقای کمپین کلید و کار! اهالی تدبیر و کرامت! نود و شش درصدی های چهار درصدی! آقا خر ما از کره گی نه دم داشت و نه مخلفات دیگر! آخر «لحظه ی خطیر و اضطراری» یک سال، دو سال، سه سال، نه دوازده سال ممتد! از هشتاد و چهار آمدید و خلق را از ترس لولو به سرداران سازندگی حوالت دادید که همان هم نگرفت و دیپورت شدیم به نزد لولوی گرامی! چهارسال بعدش باز احساس خطر و انحطاط کردید، آخرش باتومش نصیب ما شد و حصرش نصیب احساس کنندگان، لولوئه هم البته از جاش تکان نخورد! باز چهار سال بعدش گفتید کشور لب پرتگاه است و افق آینده در غبار و مه صبحگاهی ست، این بار لولو را پس راندید. خجالت نمی کشید باز بعد چهارسال کماکان آش همان آش و کاسه همان کاسه، حتا وضع بحران و خطبر کنونی، اپسیلونی هم جا به جا نشده و ما باز باید بترسیم، میان بد و بدتر انتخاب کنیم و  .... ینی در چهارسال اینقدر جنم و تدبیر در کار نبود که دستکم در موعد انتخابات، باز سر و کله ی «لحظه ی کنه و ناگذرای خطیر کنونی» پیدا نشود؟!

بیایید فرض کنیم که همه ی سناریوها درست باشد، ینی اولا امر سیاسی کلا چیزی در حد انتخابات باشد، ثانیا ریاست جمهور فعال مایشا باشد، ثالثا طرف مقابل شر مطلق و بی خردی ناب باشد، رابعا اگر انتخاب شود طومار تمام سیاست در هم پیچیده شود، خامسا این چهارسال نگذاشتند دولت کاری بکند و چهارسال بعد اگه باز روی کار بیایند بالضرورت میتوانند و می گذارند و میشود. خب، فقط می ماند یک سوال کوچک، اگر همه ی این گزاره ها صحیح باشد و به همه ی آنها از سویدای جان باور دارید، لطفا دلیل درست و معنی دار بتراشید و استدلال هایی را که سال هاست بیات شده اند، مکرر نکنید!

رفقا! دلسوزان ایران فردا! دارندگان تعهد اجتماعی و آرمان مترقی! با این استدلال مضحک «لحظه ی خطیر کنونی» که سال هاست حتا یک میلی ثانیه هم ازش نگذشته! نه میتواند شور دموکراتیکی پدید بیاورید، نه اردوگاه محافظه کار را به عقب می رانید، نه دموکراسی را  به حاکمیت تحمیل میکنید، نه به دیالوگ و خرد جمعی و انتقادی دامن می زنید، نه ترمز انحطاط کشور را میکشید و نه حتا بحران را به تعویق می اندازید!

این خود شما، نحوه ی استدلال و نگرش سیاسی تان و نیز جایگزین کردن هیجان به جای خرد سیاسی ست که دارد آینده ی خطرناک ما را رقم می زند و نه رای دادن یا ندادن من! لااقل بیاموزید اگر میخواهید مشتری جذب کنید، آن را با تهدید و توهین و فرافکندن مسئولیت همه انحطاط های تاریخ به گردن و گرته ی او، نمی توان حتا نیم مثقال راغب تر کرد! با حرف های نخ نمایی شبیه به این که مشارکت و عدم مشارکت تو سرنوشت آینده ی ما مشخص می شود، هیچ چیز جز سواد پایین سیاسی و تاریخی خود را به رخ مخاطب نمی کشید! لازم هم نیست که معنای رای ندادن من تحریم، نه گفتن به نظام، برانداختنش، یا حتا فرستادن پیغام خاصی به گوش حاکمان یا جهانیان باشد که حالا با ژست عاقل اندر گاگول از ناکارآمدی آن سخن می گویید! بیاموزید که سیاست در عرصه ی کنش و دانش و پهنه ی ارتباطات جهانی، و نیز در نسبت با اقتصاد و فرهنگ و بس بسیار امور چندلایه ی دیگر محقق می شود و اگر امر سیاسی در یک زمینه ی درهم تنیده پدید نیامده باشد، رای دادن و ندادن شما، حتا کنسرت حامد همایون و مرتضی پاشایی را هم در برج میلاد آزاد نمی تواند کرد، چه رسد به الغای تحریم ها و شغل های چند ملیونی و گزافه گویی های نظیر آن! سیاست فردای انتخابات آغاز میشود، در نبرد و تنش و توازن و تعادل میان نیروها، نیروهایی که از شکم سیر و گرسنه و تن های رنجور و بیمار، تا افکار فلسفی و محسبات انتزاعی و انتخابات یونان و ایتالیا و فرانسه، همه گی در آن تاثیر گذار است. بی تفاوت به سرنوشت جمعی، تویی که چهار سال مثل کبک سر در برف فرو بردی، نه نقد کردن یاد گرفتی نه کار کردن و نه حتا از دولت متخبت پشتیبانی کردن! بی تفاوت به سیاست تویی که روز به روز عرصه ی سیاست را تقلیل دادند به دعوای میان کنسرت و برجام و در عوض تمام حوایج و سوائق وجودیت را در این های و هوی کاذب سرکوب و انکار کردند، اما تو جز «هجو نویسی» و جفنگ سرایی و جک گویی، بخاری ازت بلند نشد. تویی که حتا نکردی در فاصله. میان انتخابات ها بک دوره کتاب اندیشه ی سیاسی بخوانی اصلا ببینی کلمه ی پوپولیسم با کلمه ی دماگوژی فرق دارد و از قضا دموکراسی بر سر مسایل بسیار مهم تری از کنسرت محسن یگانه و فیلتر نشدن تلگرام می تواند معنا پیدا کند. تویی که با سانتی مانتالیسم بازیگران پر مدعی و بی هنری که حتا بلد نیستند یک تیپ متفاوت را درست بازی کنند، دچار غلیان سیاسی می شوی هنوز باید سال ها به مکتب بروی تا بتوانی نام کامل کتاب گفتارهای ماکیاوللی و تلفظ درست نام ژان بدن را بیاموزی! این پست خنک پر متلک من هم باشد به ازای همه ی چرند و پرندهایی که بار کنش من، یعنی رای ندادن، کردی و هر چه از ذهن سیاست نشناست در آمد، بار شخصیت و درایت سیاسی من کردی!

من کنش مشارکت تو را مثل تو کودکانه تحلیل نمی کنم، در چشم ذهن من، رنگ های خیلی بیشتری از سیاه و سفید دیده می شوند. تو رایت را بده و من هم برایت آرزوی رستگاری میکنم. دعوتی هم به تحریم و جفنگیاتی از این دست نمی کنم. اما انتظار نداشته باش با این افق تنگ ذهنی ات بتوانی همه ی هم میهنان خود را درک کنی و صلاحیت قضاوت درباره ی آنها را داشته باشی! حساب من با تو، روز فردای انتخابات است، بعد از غم/شادی و تخلیه ی عاطفی و اکتیویته ی سیاسی ات. آن روز تازه میبینیم که چه کسی به سیاست می اندیشد و چه کسی از اندیشیدن به آن می گریزد...

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۲۶
یوزف کا

نظرات  (۵)

برای اراده‌های معطوف به قدرت، هر لحظه‌ای که قدرت به خطر افتد «لحظه‌ی حساس کنونی» است. 
پاسخ:
کازیموی عزیز، سیاست و بلکه حیات، تا بوده عرصه ی نبرد و ستیز بی امان نیروها و اراده های معطوف به قدرت بوده، همچنان که نیچه ی بزرگ گفته، و باز همچنان بنیانگذار هوشمند دانش سیاست نوین (یعنی ماکیاوللی) گفته، قدرت هماره در خطر پیدا می شود و قوت خویش را بدست می آورد، اگر خطر نبود، آنگاه قدرت نیز خاموش و بی وجه می بود. اما عجب از بی هنری متمادی ما ایرانیان است که نعل وارونه می زنیم و گمان باطل می بریم که میتوان با کنشی در حد نوشتن نام فلانی در برگه ی رای، در هر شرایط و موقعیت ممکنی، رهایی و امنیت به ارمغان آورد و به نبرد سخت قدرت، به نفع خیر ترین نیروها پایان داد!
این حجم از آرزو اندیشی و بی سوادی، مستحق خوردن سیلی های محکم از واقعبت است تا به خود آید و آن را بر اساس آرزوهای کودکانه اش تعبیر و تفسیر نکند...
۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۲۹ پیمان محسنی کیاسری
ببخشید.
معنی «حجو نویسی» چیه؟ اول فکر کردم شاید «هجو» باشه.
پاسخ:
ممنون از تذکرتان، اصلاح شد. متن را با گوشی و به سرعت نوشتم، این ایرادات تاحدی گریزناپذیر بود.
درباره ی محتوایش نظری ندارید؟
{ سیاست } در نبرد و تنش و توازن و تعادل میان نیروها { آغاز می شود }، نیروهایی که از شکم سیر و گرسنه و تن های رنجور و بیمار، تا افکار فلسفی و محسبات انتزاعی و انتخابات یونان و ایتالیا و فرانسه، همه گی در آن تاثیر گذار است.
همین کنش انتخاباتی افراد هم خود می تواند یکی از همین نیروها باشد. نمی تواند؟
کما اینکه آن جوک ها و هجوها و جفنگ ها هم یکی از همان نیروها می توانند باشند، چنین نیست؟

پاسخ:
یکی از این نیروها بودن بسیار فرق دارد با «همه ی این نبروها بودن و دیگر نیروها را به خاطر آن ندیدن»
پس با پذیرش اینکه کنش انتخاباتی افراد یکی از نیروهاست، می پذیریم که آنها هم در سیاست دخیل اند، ولو اینکه کتاب اندیشه سیاسی نخوانده باشند یا اینکه خود را تنها نیروی موجود بپندارند و دیگر نیروها را نبینند.
ضمن اینکه به نظر می آید اتفاقا حساسیتی که به موضوع انتخابات نشان می دهند حکایت از دیدن نیروهای دیگر دارد. نه تنها دیدن، بلکه به رسمیت شناختن و ترسیدن از آن. ویژنی که اتفاقا از تجربه شکست ها در همین انتخابات هم بدست آوردند. به نظرم مشکلی که در مکالمه ایشان با مثلا شما پدید آمده در اثر این نیست که نیروهای مقوم موضع شما را نمی بینند. یلکه در اثر این است که آن نیروها را شاید به اشتباه تحلیل و قضاوت می کنند. این شاید کمی هم به این برگردد که مثلا شما موضع خود را روشن تر بیان نکرده اید. اگر جهت گیری طرفداران کاندیداها را در انتخابات ریاست جمهوری در هرکجا در قبال دیگران بررسی کنیم به سه وضع می رسیم : 1- او هم به کاندیدای مدنظر من رای می دهد و همبستگی داریم. 2- او به کاندیداهای رقیب کاندیدای من رای می دهد و دشمنی داریم. ( مثلا در منافع طبقاتی ) 3- او اگر چه با کاندیدای من نیست ولی با کاندیداهای رقیب هم نیست.
به نظر می رسد طرفداران کاندیداها تنها با این گروه سوم هست که وارد مکالمه اقناعی می شوند. بیشتر برای اینکه او را از عواقبی که انتخاب کاندیدای رقیب می تواند برایش داشته باشد آگاه کنند.
این مکالمات اگرچه ممکن است بسیاری از آغازکنندگانش چندان سواد سیاسی بالایی نداشته باشند، ولی در ذات به نظر من بسیار سیاسی می آید. دوست دارم اگر وقت داشتی دلایلی متقن بیاوری برای اینکه عاملان به چنین رفتار انتخاباتی را خارج از سیاست می دانی
پاسخ:
نمیدونم چرا اصرار داری چنین القا کنی که من رای دهندگان را غیرسیاسی میدانم. گویا طرف خطاب عباراتم رو متوجه نشدی، من در پاسخ به کسانی نوشتم که رای ندادن مرا امری غیرسیاسی و انفعالی و ناشی از سیاست نشناسی و بی مسئولیتی می دانستند. دقت کنی من در پایان متن نوشتم که با رای دادن رای دهندگان کاری ندارم و کار آنها رو صفر و صدی نمی بینم.
نکته ی بعد هم این بود که بحث من، بر سر قدرت ادراک سیاسی این افراد و ذهن سیاست (ن)شناس شان بود و نه اینکه اصل کنش شان غیرسیاسی ست. اگرچه در این شرایط مشخص که صندوق رای از سیاست زدوده ترین ادوار تاریخ ماست، رای دادن را کنش سیاسی خیلی مهمی تلقی نمیکنم. برای همین هم بر ادراک و شم سیاسی بسیار ضعیف ایشان دست گذاشتم، امری که باز هم تاکید میکنم نه از سر خود برتر بینی، بلکه در پاسخ به اتهامات واهی و نجویده شان با موضع امثال من است.
نکته ی آخر هم اینه که سیاست ورزی که همراه با قدرت درک و شم سیاسی نباشه، ینی ادراکی مستمر و پیوسته و کل نگر و تحلیلی نسبت به وضعیت امرسیاسی در اکنون تاریخی ما، علی الاصول از نازل ترین و دنی ترین صورت های سیاست ورزی ست و به این معنا بر خلاف ادعای تو، چندان هم «بسیار سیاسی» نمی تواند بود.
۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۰۴ پیمان محسنی کیاسری
دربارهٔ محتوی بگم که درکش می‌کنم، می‌فهمم و می‌تونم این حس رو تصور کنم.
هیچ وقت نتونستم مرز میان رأی دادن و رأی ندادن رو مشخص کنم. مثلا فکر نکنم اگر روزی کاندیدهای حکومت دو رهبر فعلی و پیشین کرهٔ شمالی بودند، به پای صندق رأی می‌رفتم!
و فکر نکنم اگر گورباچف و قذافی به میدان مبارزه می‌رفتند، من روی کاغذ رأی اسم گورباچف رو نمی‌نوشتم.

من این بار رأی دادم. دلیلش فراتر از این بود که سود زیادی در رأی ندادن نمی‌دیدم. برای این رأی دادم که تفاوت آمدن دو کاندید مختلف برای من فراتر از مرزی بود که برایش حاضر به رأی دادن بودم. من نمی‌دونم که این مرز کجاست! اما وقتی امید ریاضی ده سال آینده رو در دو حالت مختلف تخمین می‌زنم، حس می‌کنم این مرز هر کجا که باشه، احتمالا زیر این تفاوته
پاسخ:
بحث شما معقول است و نمیتوان با آن مخالف بود. فقط جای این مناقشه می ماند که محاسبات تان و تخیل تان درباره ی آینده ی احتمالی، تا چه میزان دقیق یا مبنا دار بوده و تا چه میزان ناشی از اتمسفر هیجانی و القای ستاد کاندیداها. با این همه، چندان که در متن هم گفتم، به کنش کسانی که رای دادن را برگزیدند احترام میگذارم و این کنش را بی فایده یا بی اثر نمیدانم.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی