آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

کار، کار، کار...

دوشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۰۲ ق.ظ

این روزها، همه، به خصوص اصحاب سیاست و طمع ورزان در قدرت، سخن از «کار» می گویند. یکی برایش شعار میدهد، آن دیگری با نامش جمله می سازد، و آن یکی، فقدانش را ریشه ی تمامی مشکلاتی می داند که جامعه را به این حال و روز کشانده است. مردم، یا دقیق تر بگویم، پرسوناژهای این تئاتر سیاسی رقت بار، به نوبه ی خود، چنان از تمنای «کار»داشتن و «کار»مند بودن می گویند که گویی همه ی امکان های رستگاری یا دستکم، ضروری ترین شرط رستگاری، تنها کار است و کار. در این میانه، بسیاران رویای کور کار در سر می پزند و کامجویان قدرت، با جادوی نام کار، عقل و هوش و سرنوشت این بسیاران را از آنان می ربایند...

اما خود این کار، که می گویند کلید رستگاری و امکان زیست انسانی ست، چیست؟ چه کسی آن را تعریف کرده و چه کس، ما را به هوای آن در انداخته؟ چه موقع کار داریم و چه هنگام، در رسته ی بی کارانیم؟ ارزش کار، چگونه هویدا میشود و حضورش چگونه، گره ی هزار مشکل ما را باز می کند؟ درآمد داشتن کار داشتن است؟ تولید کردن؟ مبادله کردن؟ ثبت شدن در آمار شاغلین از سوی اداره ی آمار؟ داشتن بیمه؟ داشتن نفوذ و روابط گسترده؟ مشغول بودن به امور یدی؟ هر روز صبح، ساعتی خاص بیدار شدن و هر شب قبل از ساعتی خاص خوابیدن؟ هر روز کارت زدن؟

حقیقت این است که به رغم همه ی دستآوردهای دانش اقتصاد، یا تجارب تاریخی و جهانی، هنوز دقیقا نمی دانیم که کار کردن چیست و چه موقع کارمندیم و چه موقع بی کار. و اگر چنین موضوع به غایت مبهم و نامعینی، آرزوی بزرگ ملی و سیاسی یک قوم، بلکه یک تاریخ و تمام جهان معاصر میشود، اصلا از سر تصادف نیست. میل، هماره در نقاطی به غایت مبهم و تاریک سرمایه گذاری میکند و آدمی هماره شیفته ی چیزی می شود که همه چیز را درباره ش نداند. امروز که ملموس تر از هر زمانی، کار، شعار مشترک سیاست و اقتصاد و مردمان و حتا فرهنگیان و مذهبیان شده و اصلا هویت و تمایز هر کس را تعریف و تثبیت می کند، نزدیک شدن به آن و پرسیدن از چیستی و هویتش، کاری از همیشه سخت تر و مشکوک تر شده است. کسی که از کار و چیستی اش می پرسد، لابد آدم بی کار و هرزه ای ست که ذهن هذیان بافش، از سر لجبازی و تنبلی و در رفتن از زیر کار، با کلمات و مفاهیم بازی میکند و پرسش نابهنگام و بی وقت می پرسد..

باری، این پرسش را حتا اگر چنان آدم مشکوک و هرزه و مریض و بی کار و بل نابکاری بپرسد، تغییری در این حقیقت نخواهد داشت که ما همه گان جویای چیزی اسرار آمیز و مجهولیم که اگر اعتراضی داریم به خاطر آن است، اگر کاسبی سیاسی می کنیم، با نام آن است، اگر تحلیل علمی از شرایط می دهیم، برحسب آن است، و از همه مهمتر، اگر زندگی یکدیگر و حتا خود را ارزیابی می کنیم، بر اساس داشتن و نداشتن آن، و نیز نوع و مرتبه ی آن است. 

ما تنها یک بار فرصت تجربه ی یگانه ی زیستن در این جهان را داریم، کاش کمتر بی گدار به آب می زدیم...

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۲۵
یوزف کا

نظرات  (۱)

۲۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۵۴ پیمان محسنی کیاسری
این روزها، نقش این کلمه در بازی‌های اقتصادی و سیاسی، ارزون‌ترین چیزی هست که می‌شه با خریدن یه روزنامه دید.
اما این نقش جدید که رنگ فلسفی به خودش گرفته بود؛ هم ارزون‌تر بود و هم لذت‌بخش‌تر :)
پاسخ:
بخت کمی نیست اگر که هذیان نوشته هایم لااقل لذتی برانگیخته باشند...

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی