آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

نوشتاری از دوست خوبم، حسام سلامت، به بهانه ی ماجرای معدن یورت:


گفتگوی هر دولتی در چارچوب اقتصاد سیاسی حاکمیت مستقر با نیروهای کار یک گفتگوی ممتنع است. میان طرفین اساساً هیچ «گفتگو»یی ممکن نیست. از طرف نیروهای کار تنها فریادهای زخم‌زخورده‌ی عاصی از سیاست‌های همین دولت – و همه‌ی دولت‌های قبل و بعد – در کار است  و از طرف دولت هم صرفاً واکنش منفعلانه‌ی «رسیدگی می‌کنیم» که تازه همین هم صرفاً درخور ایام انتخابات و ژست‌های تبلیغاتی است. «رسیدگی می‌کنیمِ» دولت فقط در شرایطی می‌توانست معنادار باشد که دولت خودش را نفی کند، که سیاست‌گذاری‌های کلان اقتصادی‌اش در خصوصی‌سازی اموال عمومی – 98 درصد معادن ایران به بخش خصوصی واگذار شده‌اند –  و موقتی‌سازی نیروهای کار را – بیش از 90 درصد نیروهای مزدبگیر موقتی‌اند – انکار کند. دولتی که تمام‌قد دست‌اندرکار پیشبرد سیاست‌های فرودست‌سازی نیروهای کار و محروم‌سازی آنها از پایه‌ای‌ترین و ابتدایی‌ترین حقوق‌شان است به چیز براستی می‌تواند «رسیدگی کند»؟ مسئله به تخلفات موردی این یا آن کارفرما مربوط نمی‌شود که بشود با یک «رسیدگی می‌کنیمِ» باسمه‌ای سر و ته قضیه را هم آورد. فقدان ایمنی محیط کار، قراردادهای موقت سه ماهه و معوقات دستمزدی حداقل‌بگیران۟ استثنای وضعیت نیست، خودِ قاعده است. تنها آن «رسیدگی می‌کنیم»ی می‌تواند حقیقی باشد که این قاعده را زیرورو کند و این، گفتن ندارد، از دولتی که از بیخ و بنیاد دارد براساس این قاعده فکر و عمل می‌کند ساخته نیست. مسئله این نیست که شما دولتی دارید که در رسیدگی به وضعیت طبقه‌ی کارگر کوتاهی می‌کند و حواس‌اش پرت چیزهای دیگر است. مسئله، در عوض، این است که شما با دولتی سروکار دارید – نه فقط این دولت، که هر دولتی – که استراتژی اقتصادی‌اش – شاید لازم باشد نام این استراتژی را باری دیگر تکرار کنیم: «نولیبرالیسم» – مستقیم و بی‌واسطه منافع و علایق نیروهای کار رو هدف گرفته است. «گفتگو»ی دو نیروی متضاد‌المنافع بی‌معناست، چه در جلسات سالانه‌ی «شورای عالی کار» بر سر تعیین حداقل دستمزد و چه پس از فاجعه‌‌ی انفجار در معدن زغال‌سنگ آزادشهر. نسبت این دو نیرو نسبتی منازعه‌آمیز و ستیزه‌گرانه است و مواجهه‌ای اگر میان‌شان در بگیرد از جنس «چانه‌زنی» (negotiation) خواهد بود، نه دیالوگ. در متن یک چانه‌زنی نمی‌توان به طرح انتزاعی «مطالبات» بسنده کرد و توقع داشت که طرف مقابل از سر خیرخواهی یا دوراندیشی به این مطالبات لبیک بگوید. هر مطالبه‌ای که طبقه‌ی کارگر در ایران امروز پیش بگذارد – از حق تشکل‌یابی مستقل تا حق اعتراض و اعتصاب، از حق امنیت شغلی تا حق برخورداری از دستمزد شرافتمندانه، از حق فراغت تا حق درمان و آموزش و مسکن و بیمه – مطالبه‌ای «ناممکن» است، مطالبه‌ای که بنا به «منطق» اقتصاد سیاسی حاکم و «قاعده»ی دولت نئولیبرال مستقر نمی‌تواند آری بشنود و پاسخ داده شود. مطالبه‌گری طبقه‌ی کارگر از هر دولتی در ایران از اساس انتزاعی است، مگر اینکه در دل یک منازعه‌ی سیاسی زنده و در متن یک چانه‌زنی حی و حاضر که طبقه‌ی کارگر زور اجتماعی مؤثری دارد بیان شده باشد. طرح این مطالبات در شرایط انتخاباتی و موکول‌کردن حمایت از فلان یا بهمان نامزد به تصدیق آنها از خلال مثلاً تعامل سازنده یا دیالوگ جمعی با آن، کم از خودفریبی ندارد.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۱۸
یوزف کا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی