آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

مرثیه ای برای یک رویا

شنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۴۱ ق.ظ

در این روزهای شلوغ، بنابر وعده ای که به دوستان انجمن علمی فلسفه ی دانشگاه تهران داده بودم، می باید متنی می نگاشتم تا در شماره ی بعدی نشریه ی انجمن، منتشر شود. با این که کارهایم این روزها فشرده تر از آن بود که بخواهم متنی مفصل بنویسم، اما با این تصور که شاید این آخرین فرصت گفت و گوی مکتوب من با دانشجویان باشد، خواستم تا تصویری کلی از وضعیت دانشکده ی فلسفه و راه هایی که برای نقد و بهبود ریشه ای آن به ذهنم می رسد را بنویسم. حاصل آن، بدل شد به یادداشتی با عنوان «مرثیه ای برای یک رویا» که تصور می کنم، خواندن و تامل بر فرازهای آن، برای هر کسی که تجربه ی دانشجویی، و به خصوص دانشجویی فلسفه داشته باشد، خالی از لطف نباشد. خوشحال می شوم اگر شما هم نگاهی به آن بیندازید و اگر نکاتی به ذهن تان می رسد، برای یک گفت و گوی جدی تر، درباره ی تجربه ی دانشجویی، مطرح کنید.


دریافت متن یادداشت
حجم: 317 کیلوبایت

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۰۹
یوزف کا

نظرات  (۴)

دریافت داشتمش اما زمان خواندنش با خداست :)
پاسخ:
همین که کازیموی عزیز کلمات بی مقدار و عجق وجق یک ذهن آشفته را نزد خود نگاه بدارد، جای بسی خوش وقتی و خوشحالی برای آن ذهن معلوم الحال است :)
نفرمایید جناب، اصلا بنده هلاک ذهن‌های آشفته هستم. همین ذهن‌های آشفته هستند که در ذهن‌ها و دل‌ها آشوب به پا می‌کنند...
پاسخ:
فاصله ی میان آشفتگی من با آن آشفتگی ها، حکایت میان ماه من و ماه گردونه ;-) 
سلام. متن را خواندم. ایراد نوشته را این یافتم که گویا ضرورت وجود رشته فلسفه را پیش فرض گرفته بود. فلسفه از آنجا که اصول موضوعه ندارد یک علم نیست و کسی از رهگذر تحصیل آن در دانشگاه پس از ده سال چیزی "نمی آموزد" جز اینکه اگر دانشجوی خوبی باشد با اندیشه های بشری آشنا شود و در تحصیلات تکمیلی بر بعضی متون تخصص یابد. این مسئله برای دولت و مردم هزینه زاست. باید متن مفصل تری نوشت و آنها را اقناع کرد که این هزینه را برای سالهای آتی هم بپردازند. چنین متنی را از تو انتظار دارم.

نظرت درباره این پیشنهاد چیست : تعطیل نمودن رشته فلسفه و تلفیق آن با رشته های تاریخ و ادبیات غرب، تحت عنوان رشته " Classics " تا علاقمندان احاطه بهتری بر کل فرهنگ و اندیشه غرب پیدا کنند و در آموزش و پرورش و همچنین ارتقای سطح فرهنگی جامعه نقش ایفا کنند.

در تحصیلات تکمیلی هم افراد در دوره های مختلف تاریخی تخصصی متون را دنبال کنند. دوره یونان، روم، اروپای جدید و ...
پاسخ:
۱) علوم مبتنی بر اصل موضوعه نیستند.
۲) در فلسفه چیزی میتوان آموخت، این که چیزی نیاموختی، دلیلی بر این حکم بی ربط نیست که فلسفه چیزی نمی آموزاند. قیاس به نفس، همیشه نتیجه ی صحیح نمیدهد
۳) علی الاصول ماحصل تحصیل تمام علوم، اعم از انسانی و طبیعی و ... این است که «با اندیشه های بشری آشنا شویم».
۴) دولت بنا بر قانون اساسی ملکف است هزینه و امکان تحصیل را برای مردم مهیا کند، در قانون قید مسخره ای مبنی بر سودآور بودن یا نبودن نیامده است
۵) رشته ی مطالعات کلاسیک هم اکنون هم وجود دارد. این پیشنهاد جدید نیست

در دوره ی ارشد بنا به اذعان خودت که چیزی نیاموختی، امیدوارم دستکم در دوره ی دکتری چیزی یاد بگیری که بودجه و بیت المال این مملکت را بی جهت به باد ندهی باز ;-) 
1- اینطور است. وقتی موضوع، روش و غایت یک عرصه از معرفت بر اساتید و دانشجویان آن عرصه معلوم نباشد بی شک هزینه های زیادی از عمر طلاب می رود بی آنکه حاصلی آید.

2- منظور از اینکه فلسفه چیزی نمی آموزاند این بود که ارائه آکادمیک معارفی که به صورت سنتی ذیل فلسفه تقسیم بندی تاریخی شده اند، دانشجویان را از فن یا دانشی برخوردار نمی کند که دیگران بدون حضور در آکادمی ازآن محروم شوند یا حتی تحصیل آن برایشان سخت شود. بحث بر سر رشته فلسفه است در دانشگاه. نه خود فلسفه.


3-  علوم حاصل هایی دارند که در حیات امروز مردمان مدخلیت دارد. فلسفه چنین مدخلیتی به نظر می رسد ندارد. از این جهت عرض کردم که مطالعه آن تنها به غنای فرهنگی دانشجو می افزاید تا از آن معارفی که در گذشته ظاهرا در حیات مردمان مدخلیت داشته اند باخبر شود. کاری که ادبیات و تواریخ هم می کنند ولی هرکدام از جهتی. تجمیع اینها در آکادمی به باور من اندیشه های غنی تر، آزادتر، پویاتر را تربیت نموده و از آنها در مقابل آفت هایی چون تعصب، توهم، تکبر محافظت می کند.

4- اصل قانون اساسی ناظر به تحصیلات عمومی است که اتفاقا بسیار سازگار با پیشنهاد مطروحه ماست. ولی در مورد ظرفیت های دانشگاهی در حوزه های تخصصی، برنامه ریزان و قانونگذاران باید به نیازهای کشور توجه کنند.

5- من از وجود این رشته در دانشگاههای ایران بی خبر بودم. خوب است برای من و مخاطبین این بلاگ دانشگاهی که این رشته را ارائه می دهد و مقطعش را معرفی کنی

شان شما از کین توزی اجل است. خطاب من شخص تو نبود که شخص مرا به کنایه خطاب قرار می دهی.
پاسخ:
1) موضوع و غایت و روش داشتن علم، ربطی به اصول موضوعه داشتن یا نداشتن آن علم ندارد..
2) موضوع و غایت و روش فلسفه، به نحو اجمالی بر اساتید و دانشجویان روشن است. این که فیلسوفان بر درک یکدیگر از موضوع و غایت و روش فلسفه، مناقشه دارند، این لزوما به معنای فقدان این امور نیست.
3) ارائه ی آکادمیک فلسفه، اگر به درستی و بی خلل رخ دهد، از قضا سنت های اندیشه و محتواها و روش هایی تکوین می یابند که بیرون از آکادمی، تحصیل و درک آن ها غیر ممکن است. سنت تحلیلی، سنت هرمنوتیک، سنت پدیدارشناسی و ... از نمونه های این مساله اند.
4) فلسفه در تدبیر علوم، پرورش تفکر انتقادی، سیاست و ... مدخلیت مستقیم داشته و دارد. پیدایش علوم انسانی، جنبش های اجتماعی و هنری و امثال آن، بی تصور وجود فلسفه ممتنع به نظر می رسد. هم اکنون نیز، اموری از سنخ نقادی اجتماعی و سیاسی، تمهید فضایی برای دیالوگ و .... بر مبنای فلسفه می توانند تقویت شوند
5) غنای فرهنگی امری منسلخ از حیات مردمان نیست
6) محتوای تحصیل عمومی به عنوان یک حق، از جانب مردمان تعیین می شود. مرجع آنکه نیاز مردمان چیست، خود مردمند، نه من یا شما
7) متن من با پیش فرض ضرورت رشته ی فلسفه نوشته نشده بود. خطاب به دانشجویان فلسفه ای بود که هر کدام علقه و پیوند وجودی با فلسفه را به صرافت طبع و پیشاپیش دریافته اند. اگر شما چنین نیستید، پس خطاب متن من با شما نیست
8) کین توزی در کار نیست. شما در کامنت پیشین خود، قضاوتی در باب رشته ی فلسفه ارایه دادید و در این کامنت نیز مجدد بر آن صحه گذاشتید. قضاوت شما برای دیگران صادق نیست، پس یا سخن دروغ گفته اید یا قیاس به نفس کرده اید

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی