آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

هنوز می نویسم..

سه شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۳۵ ق.ظ

هنوز می نویسم و فکر میکنم که همین نوشتن، یگانه راه رها شدن از قید جهانی ست، که برای زیستن در آن، باید از قید آن رها شد.... دستکم برای من، برای دست هایی که هنوز می نویسند....

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۰۵
یوزف کا

نظرات  (۲)

با عرض ارادت، منظور حضرتعالی از رها شدن از جهان مذکور چیست؟ آیا به مثابه‌ی رها شدن ماهی از آب است؟ نوشتن چه کمکی به این رهیدگی می‌کند؟ 
پاسخ:
عرض ارادت متقابل.
آن رهایی که می گویم، هنوز آنقدرها مطلق و نهایی نیست که به مقام آن ماهی برسد؛ اما دستکم کمک میکند که در صاف ترین و تخت ترین لحظات، زمانی که زمان یک صفحه ی صاف بی عمق می شود، کاوکی حفر کنم قدر تنم تا کمتر نفسم بند بیاید و راحت تر در آن خانه کنم. کاوکی که هر چه ندارم را، همه ی فقدان های عمرم را، یک جا و بی آنکه تبدیل به وجود شوند، در آن، پیش چشم آورم. کلمات و زبان، جهان را جادویی میکنند، حقیقت را افسانه و افسون میکنند و فسون را حقیقت. نوشتن برای موجودی که نه آنقدرها تمام و کمال است که وجود باشد و نه آنقدر بی چیز که عدم، راهی ست میان مسجد وجود و می خانه ی عدم.
نه هر نوشتنی البته، نوشتنی که یکسره فانی در حیات و حقیقت و دروغ آن شود، متحد با جان و جهان، نوشتنی که وقتی کام آدم از تشنگی تلخ شد، لب کلماتش ترک بردارد و وقتی که تنش از عشق سودایی شد، جملاتش آتش بگیرد و وقتی که دلش غمگین و جهانش ویران شد، سطر به سطرش مرثیه و سوگ و بی معنایی شود...
برای من نوشتن تنها اتفاق مهم زندگیم حساب میشه... همیشه خودم رو مدیون اون کسی میدونم که باعثش شد :)
پاسخ:
همیشه کسی هست که ما مدیونش باشیم....

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی