آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

.... Being in touch

چهارشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۶، ۰۳:۴۲ ق.ظ

از میان همه ی موجودات، شاید آدمی تنها موجودی باشد که میتواند از توانایی های خود، از آنچه که میتواند انجام دهد، جدا شود. هنگام برنامه ریزی برای انسان ها، یا حتا، هنگام برنامه ریزی برای خود، درست همین مساله ست که بلای جان برنامه ریز و مجری آن برنامه خواهد شد. من نه تنها میتوانم کاری را با انتخاب خود انجام ندهم، بلکه حتا وقتی مشغول انجام آن هستم نیز، کماکان میتوانم فرسنگ ها از آن فاصله گرفته باشم. می توانم مشغول خواندن کتاب درسی باشم، اما «دل به آن ندهم»، میتوانم مسافتی را پیاده روی کنم، اما از ابتدا تا انتهای آن «غر بزنم»، حتا میتوانم کاری را به سرانجام برسانم، اما از نتیجه اش، چندان «حظ» نکنم.

اما این قدرت انکار و فاصله گرفتن از خود، فقط شبیه یک پارامتر نامتعین یا به قول فیزیکدان ها‌، عدم قطعیت نیست. به چه معنا؟ یک مدیر، یا یک سرپرست، فقط یک هدف در سر دارد، تحقق پروژه و رسیدن به نقطه نهایی. برای او هر انسان، مثل برداری در فضای دوبعدی که تنها به اندازه ی سایه ای که روی محور پروژه اش می اندازد، حضور و معنا دارد. بردار اراده ی من، میتواند ناگهان صد و هشتاد درجه بچرخد و تمام تاثیری را که روی پروژه ای می گذاشته، خنثی یا حتا معکوس کند. در ذهن این مدیر، من=(قدرتم در انجام پروژه)*(عدم قطعیت). من شاید بتوانم روزی بیست ساعت برای او کار کنم، اما هر آینه میتوانم استعفا دهم و این میتواند تمام ارزش مرا نزد او بکاهد.

اما اگر قدرت من در فاصله گرفتنم از کار و فعلیتم، صرفا عدم قطعیتی نباشد که یک مدیر محاسبه می کند، پس نشان چیست؟ آدمی شاید اهل دل بستن و دل کندن باشد و به عهدهایش هم اعتباری نباشد، اما با این همه او نمی تواند که اهل حضور نباشد. من چه در لحظه ای بند کاری باشم و چه در لحظه ای که از آن بریده باشم، هماره در عالم و احوالی حاضرم. حتا اگر تصمیم بگیرم که هم اکنون نگارش این متن را رها کنم، و یا در ضمن نگارش تمام حواس و افکارم جای دیگر باشد، آنچه با من یگانه می ماند، نفس حضورم است. به خلاف دیدگاه عدم قطعیت، چنین نیست که ناگهان در اینجا غیب شوم و بعد از جایی دیگر سر دربیاورم. هماره حول و حوش میدانی از احوال و افکار و احساسات سیر میکنم و با ایستادن در آنجا، تصمیم های نو میگیرم. همان مدیر اگر کارمند و کارگر خود را، از صمیم جان چیزی بیشتر از «نیروی کار» ببیند و با آن ها معاشرت و دوستی کند، دیگر رفتار و احوال آنان را به حساب عدم قعطیت و تصمیم های نامعقول و دفعی نمی گذارد، او میفهمد که دوستش، خسته شده، آرزده ست، دل و دماغ ندارد، دستخوش گرفتاری ست، دل در گرو حادثه و فرد دیگر دارد و در یک کلام، حالا میخواهد که خویش را دریابد و از گرداب کارهایش بکاهد.

بگذریم که این مثال، چیزی ست شبیه فرض محال و توقع بی جا، مدیر مدیر است و دوست دوست. اگر یکی جای دیگری را بگیرد معلوم نیست که دیگر سنگی روی سنگ بند شود. باری، انسان، این موجود اهل حضور، حاضر در محضر یا ساکن در محیطی ست. سکونت در یک محیط، گشتن گرد محیط یک دایره ست، تا سیر در یک خط مستقیم. سکنه ی یک مسکن، از حضور در آن، مقصد و مقصودی نمی جویند، کامی را طلب نمی کنند و نگران پیش و پس خویش نیستند. به همین روست که تکرار دیدن در و دیوار و کوی و آسمان خانه، آدمی را ملول نمیکند، بل قرار می بخشد. 

آدمی به خلاف نیرویی که در علم مکانیک، به عنوان قدرت انجام کار تعریف می شود، توانی ست از برای انس و وداد. او با محیط و محضری انس میگیرد و در این استیناس، پروای انجام کار معین ندارد، بل در صدد حفظ نسبت و نزدیکی با محیط و محاط است. با پیرامونش و آنچه که در این پیرامون وضع شده است. به قیاس همین دو مفهوم (نیروی انجام کار و نیروی انس)، دو صورت از بیکاری و یا بیهوده گی نیز قابل شناسایی ست: بیکاری همچون دست کشیدن از کاری که باید محقق شود و بیکاری همچون بی نسبت بودن و معلق بودن از عالمی که محکومیم در آن سیر کنیم. در صورت دوم از بیکاری، ای بسا که رنج ها بکشیم و ملال ها به جان بخریم، اما در نهایت هیچ طرفی نخواهیم بست و هیچ محصول پایداری حاصل نخواهد شد. بیکاری نوع نخست را با نسخه هایی از سنخ ترک بطالت و بالا زدن آستین همت شاید بتوان برطرف کرد و کارها را بر مدار سلامت بازگرداند، اما برای بیکاری نوع دوم، هیچ نسخه ی قطعی و راه حل ضروری در کار نیست. باید به جان مجال داد تا در محضر امور خانه کند و آن ها خانه گی خود سازد، با آنها بیامیزد و خاطرات و خوشی و ملال و مآل و آرزوی خویش را با آنان تنظیم و درک کند. آن گاه است که شاید نرم نرمک، بتواند بر پای خویش بایستد و مدار سامان کارها را بازشناسد یا حتا طرح در اندازد....

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۲۳
یوزف کا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی