آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

خط سی ام: درب تنگ

سه شنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۱۰ ق.ظ

از در تنگ وارد شوید زیرا دری که بزرگ و راهی که وسیع است به هلاکت منتهی می شود و کسانیکه این راه را می پیمایند بسیارند. اما دری که به حیات منتهی می شود تنگ و راهش دشوار است و یابندگان آن هم کم هستند.

 (طریق حیات – انجیل متی باب 7 آیه 13 و 14)

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۲۲
یوزف کا

نظرات  (۶)

۲۲ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۰۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
یاد رمان در تنگِ آندره ژید افتادم!
پاسخ:
باید رمان خواندنی باشد!
۲۲ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۲۹ نرگس نورعلی وند
درِ تنگ به ذائقه‌ی مسلمانی من جور در نیامد.
ولی این جملات (اگر مال عیسی مسیح باشند ) دلالت بر هم اکثرهم های قرآن خودمان دارد...
پاسخ:
گذر از در تنگ در این فراز از عهد جدید، دلالت بر «سخت گرفتن بر خویش» و «برگزیدن راه دشوار» دارد و مطابقت کاملی با عبارت قرآنی «اکثرهم لایعلمون» ندارد. البته مسلمانی، واجد یک ذائقه ی ثابت نیست، از «سمحه و سهله» تا آیات و روایات آمیخته به زهد در آن موجود است. مسیحیت نیز یک خوی ثابت را در دل خود جای نداده. خطاب ادیان اگر به تمام انسان ها با تمامی استعدادها و حوائج و گرایش ها باشد، دیگر نمی توانند -به مقتضی عدل الهی- به یک دستورالعمل و ذائقه ی واحد حکم کنند.
۲۲ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۱۹ پیمان محسنی کیاسری
از دید مذهبی نمی‌گم

جالب بود :)
پاسخ:
همینطوره، خطاب ادیان اصلا به همه ی انسان هاست، سپس به مومنان خویش
۲۳ فروردين ۹۶ ، ۰۹:۲۱ نرگس نورعلی وند
البته من در تنگ ژید رو کامل خوندم. شما دقیقا درست میگید که منظور از در تنگ سخت گرفتن بر خود است. اما منظورم فراز پایانی بود که میگه یابندگان آن کم اند: بیشتر دلالت بر قلت افراد رستگار و کثرت گمراهان داره. ضمنا انجیل پر از تشبیه! نمیدونم خوندید یا نه؟ انگار حضرت عیسی خیلی طبع لطیفی داشته. به همین دلیل فکر میکنم ممکنه پیام کلامشون آنچنان که باید درست منتقل نشده باشه توسط حواریون. و اصلا هم قبول ندارم که ما در ادیان گاهی گرایش به سخت گیری میبینیم گاهی گرایش به آسان گیری. ما در ادیان همیشه یک روح کلی میبینیم. پیامبر یا معصوم داشته حرف میزده. حالا گاهی یک جمله رو تقطیع میکنند میشود گرایش به سخت گیری، یک جا تقطیع میکنند، میبینیم گرایش به آسان گرفتن است.
روح کلی هم یعنی خوف و رجا. یعنی اشداء علی الکفار رحماء بینهم. یعنی آیه حج و جهاد و روزه رو کامل بخون. بحثش طولانی میشه. ولی اتفاقا در دین اسلام که به واسطه معصومین در اون انحراف و تحریف وارد نشده، ما یک روح کلی میبینیم برعکس بعضی از آنچه که از ادیان آسمانی گذشته که دستورالعمل هایشان یا ناقص رسیده یا غلط و منحرف. و قطعا آنچه که پیامبران از جانب خدا آورند ابتدائا و قبل از اینکه در طوفان حوادث و تاریخ و دستمالی آدم ها دستکاری شوند و تغییر کنند، شامل همین روح کلی بوده اند.
اساسا فکر میکنم غلطه که بگیم ادیان به مقتضی عدل الهی یک دستور العمل و یک ذائقه واحد نداشته اند. ضمن اینکه واژه دستورالعمل اصلا هیچ ربطی به ذائقه ثابت نداره!!! چون واضحه که به مقتضای زمان و مکان، شریعتی متناسب آن و با دستورالعمل متناسب آن از جانب خداوند آمده است
پاسخ:
متون مقدس تا جایی که من دیدم، هماره زبان تمثیلی را به کار میگیرند. عهد جدید البته متنی نیست که عیسی بن مریم آن را نگاشته باشد، گواینکه کاتب وحی در اسلام نیز شخص پیامبر نبود. مساله ی تحریف هم البته بسیار پیچیده تر و پر چون و چرا تر از آن است که می گویید. در همین اسلام و از قضا در همین تشیع، کثرت فرقی را میبینیم که به خوبی اثر «طوفان حوادث و دستمالی تاریخ» در آن هویداست، گذشته از آن، اگر مساله به این وضوح بود، حاجت به علم رجال و اصول و تفسیر پدید نمی آمد. این که روح واحدی وجود دارد، یک سخن است، این که آن روح واحد کدام است، سخن دیگر. معیار تعیین و تشخیص این روح کدام است و چگونه ادیان در تاریخ مطول خود و به رغم حضور عالمان و عارفان، نتوانسته اند به این وحدت قول، دستکم در یک فرقه ی خود برسند؟
فکر میکنم چارچوب علم کلام کلاسیک، دیگر توان توضیح و دفاع از دین را ندارد و تنها به جزمیاتی بی دلیل دامن میزند که مبتنی بر عقاید و سلایق افراد است، شما میفرمایید «به نظر من»، «من فکر میکنم» و ... این یعنی عینیت مفاهیم علم کلام کلاسیک - که از پس خواجه نصیر با فحوای فلسفه نیز متحد شد- امروز کاملا از دست رفته و افراد به اتکای عقاید و باور شخصی از آن دفاع میکنند. با گسستی که در فلسفه پدید آمد -و از آغاز نیز در آن مستتر بود- شالوده ی مفاهیم کلامی نیز متزلزل شدند و این به معنای نفی معتقدات اسلامی نیست، بل دلالت بر ضرورت درک مجدد و متاملانه ی مفاهیم دینی میکند، که هنوز علما و مراجع تقلید ما، مایه ی چنین اجتهادی را نیافته اند. از جمله ی درک مخدوش از معتقدات کلامی، یکی همین توهم وحدت قول و حکم فرازمانی و فرامکانی برای احکام اسلامی ست. با آنکه اصولیون ضرورت اجتهاد در مستحدثات را فهمیده اند، اما عجیب است که کمتر به لوازم آن می اندیشند. روح ادیان ولو واحد و ثابت باشد، به دو جهت باید درک خود از این وحدت را تعدیل کنیم. یکی وجود احکام و آیات و روایات آشکارا متعارض، ناسخ دیگر، و متفاوت است، دیگری، اقتضای عدل الهی ست که باید حکم بر هر فرد را متناسب با شرایط و بضاعت او روا کند، وگرنه خدایی که از افلیج مادر زاد توقع دویدن و از کور، توقع دیدن داشته باشد، بیشک خدای نا عادلی ست و هیچ تطابقی نیز با تصویر حتا همان خدای کلامی کلاسیک و یا خدای تمثیلی متون مقدس، ندارد. 
مساله، یک نزاع میان پیروان ادیان یا نسبی گرایی نیست، مساله، مساله ی بحران خرد انسانی و حدود آن در درک متن و تجربه ی دینی ست. این که میگویید دستور العمل ها به اقتضای مکان و زمان بوده، البته رد حرف من نیست، تایید آن است. بحران تاریخی ادیان، حالا درست درک همین کثرت دستورالعمل هاست که ناشی از کثرت موقعیت ها و تاریخ های گوناگون بوده اند، این که برای درک این کثرت، بی آنکه تن به نسبی گرایی دهیم، چگونه و با چه منطقی باید وارد گفت و گو شویم و چگونه از میراث معنوی ادیان برای بحران های جهان معاصر چاره بجوییم، جهانی که جهان همین متدیان، ینی من و شما نیز هست. این ها مسایلی نیستند که با فقه الاصغر و رویکرد جدلی/کلامی بتوان برای آن چاره ای جست، و برای متدیانی که اهل تامل و دل سوختن برای حقیقت دین هستند، گریزی از اندیشیدن به این دشواری ها نیست، مگر آنکه به دین عوام جاهل و بی خبر و از خود راضی متدین شویم و آسودگی شخصی و منافع جمعی خویش را بر حقیقت و مصحلت ناشی از حقیقت ترجیح دهیم. البته فیض تفکر و لیاقت تامل در معانی، از آن هر کسی نیست و نمیتوان از عوام انتظار بالا داشت، اما در عین حال نمیتوان این دینداری عوامانه و افکار نا اندیشیده و ناسنجیده و منسوخ شده را عین دین داری متفکرانه و راه حل بحران انسان و جهان معاصر دانست، بلکه این خلط، خود بخش سترگی از همین بحران است و بلای جان ادیان و انسان.
۲۴ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۰۲ نرگس نورعلی وند
خیلی برام جالبه که حس میکنم وقتی نظرم رو تو وبتون مینویسم یهو خیلی خودتون نظر من رو بسط می دید و چه بسا چیزای دیگه رو هم داخل در پاسختون میکنید.
اصلا نمی فهمم چرا! 
چرا؟ من که خیلی پیچیده حرف نزدم!
یه جورایی حس میکنم نظر ندم بهتره.
شاید خودتون میخواهید من دلزده بشم از نظر دادن. نه؟
پاسخ:
نه اصلا چنین منظوری نداشتم. شما از دید خود به مساله ای اشاره میکنید و من هم به اندازه ی بضاعت و درکم میکوشم که آن مساله یا جوانب آن را تحلیل کنم، در نهایت همه نیازمند چشمان دیگری هستیم تا جوانب نادیده ی افکار ما را برای ما آشکار کند، از این راه و به یاری هم میتوانیم درکی از حقیقت پیدا کنیم، و چه چیز بهتر از این؟ البته این مساله قدری دشوارتر از تایید کردن یا نفی کردن یکسویه ی افکار و سخنان هم است و به حوصله و وقت فراخ تر نیاز مند است، اگر فکر میکنید که مجال این موضوع را ندارید، از این به بعد میکوشم کمتر مته به خشخاش بگذارم. 
راستی با اجازه تان کامنت آخرم در بلاگتان را که به پاسخ اخیرتان بی ارتباط نیست، در اینجا و در پست جدیدی بازنشر میدهم، شاید قدری از این سوتفاهم کاسته شود
۲۴ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۱۵ نرگس نورعلی وند
درسته... چشمان دیگری...
.
.
صاحب اختیار کامنت خودتونید!

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی