آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

خط بیست و نهم: از گوشه ای برون آی، ای کوکب هدایت

دوشنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۶، ۰۵:۴۱ ب.ظ

در ازدحام آشفتگی ها و سرگیجه ها، کاری از دست آدم ساخته نیست، مگر تن سپردن به امواج احوال گذرا. به هزار حسن و دانش هم آراسته باشی، باز محکومی که دست و پا بزنی، فریاد بزنی و مثل عامی ترین و عادی ترین آدمیان، اقرار به ناتوانی بکنی. اقرار سختی ست، اما لازم است، لازم است اگر که میخواهی در گرداب سرگیجه ها، سراب دانسته ها و داشته هایت تو را نفریبند. دانسته و داشته هایی که به کاری نمی آیند مگر ریشخند کردنت، داغ حسرت به دل گذاشتنت.

دریا که طوفانی شود و قصدجانت کند، اگر هیچ نداشته باشی که به دریا میزنی و بی پروا شنا می کنی، اما اگر طرف ها بسته باشی، محکومی که حسرت بخوری، یا حسرت فراغ بال تهی دستان و آزاده ها، یا آنکه بارت را به هیولای باد و آب بسپاری و دریغ گذشته ای را بگویی که بر سر آن بر باد دادی.

دریا که طوفانی شود، بازرگانان بساط تجارت را جمع می کنند و به آنجا می روند که خشم طبیعت هنوز بیدار نشده باشد. همان طبیعت که نور کوکب هدایت را بر کشتی بانان و بازرگانان می تاباند، همان که مامن جان و مال شان، حالا بلای جان شان میشود. بلای جان موجودی خود از جوهر اوست، موجودی طبیعی؛ مادری می شود بلای جان فرزندان ناتوانش...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۲۱
یوزف کا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی