آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

خط بیست و دوم: ملاحظاتی درباره ی واقع گرایی

جمعه, ۴ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۲۰ ب.ظ

۱) عموما به این دعوت می شویم که واقع بین باشیم، به این که بر اساس تصاویر و پندارهای ذهنی تصمیم نگیریم و روی زمین گام برداریم. این دعوت، دعوت بدی نیست، اما به هیچ وجه نیز واقع بینانه نیست. واقعیت یا امر واقع، نه یک امر ثابت و معین و مطلق است که آن بیرون و خارج از افکار ما، منتظر کشف شدن از سوی ما باشد و نه افکار و اذهان ما، امور غیر واقعی و بی بهره از هستی و فعلیتند. ما در سیاله ی پر تلاطم و نسبی ای غوطه وریم که حتا هر کوشش مان برای دست یازی و تثبیت آن، آن را مبهم تر و دور تر از ما میکند و در چنین زمینی، صرف توصیه به پایبندی به واقعیت و واقع بینی، به این می ماند که از کسی بخواهیم روی سطح آب، راحت و بی تحرک بایستد تا به جانب گرداب های هولناک کشانده نشود.


۲) اما این توصیه چندان بی وجه هم نیست. مساله نه صرف تکیه بر واقعیتی خارجی و پناه گرفتن در هستی ثابت و استوار آن، بلکه کوششی ست برای رویارویی با محدودیت ها و امکانات خویش. به عنوان شناگری در تغییر و تحول دایمی، که خود در سیلان ناپایدار واقعیت بیرونی شناور است، هر آینه با تمناها و شورهایی رو به رو میشویم که درست در لحظه ی بعد به ملال و ناتوانی و دل زدگی بدل می شوند. نه اینکه در ابتدا دچار وهم بودیم و هم اکنون ماهیت امور را شناخته ایم، بلکه این تحول بی پایان و پیش بینی ناپذیر امکان ها و نسبت های ما با امور دیگر است که آنها را در هر مواجهه با چهره ی دیگری به ما می نمایانند و نیز چهره ی دیگری را از ما برای خودمان آشکار می کنند. محاسبات و برنامه هایی که تا چندی پیش مایه ی امید و افق آینده ی امن ما بود، به چشم برهم زدنی به جهنم دهشتناک و خوره ی احوال مان بدل می شود، همان که تا دیروز برای تحققش ثانیه شماری می کردیم، امروز بی وقفه آن را به تعلیق می اندازیم، همان تصویر که نشان غرور و سربلندی ما به نزد خودمان بود، حالا ما را پیش خود شرمسار می سازد، و نیز بالعکس، همان رخدادها که از تصور رخ دادنش هم رعشه می گرفتیم حالا مامن امن ما میشود، همان افراد که چشم دیدن شان را نداشتیم به دوست صمیمی مان بدل می شوند و همان صفات که روزگاری آن را بر هیچ کس نمی پسندیدیم، حالا برایمان مایه ی غرور و تمایز می شود. کودکانه ترین تفسیر از این گشت های بی امان زندگی، درک آنها به مثابه واقع نگر شدن و پخته تر شدن و امثال آن است. هیچ معلوم نیست اگر آدمی عمر نامتناهی داشت، چندین و چند چهره ی دیگر از چهره های هستی را میدید و در آن صورت باز هم به افسانه ی واقعیت ثابت نامکشوف بیرونی باورمند می ماند یا نه. 


۳) آدمی درست به جهت همین تناهی هستی و امکانات خویش است که باید به چیزی شبیه به واقع گرایی رو کند، اما نه خود آن. آنچه که او نیازمند آن است، نه پایبندی به امر موهومی چون واقعیات، بل، در دست داشتن لگام اختیار و گزینش خویش است. هر امکانی در بن خود واجد توهمی ست، مبنی بر آنکه گویی به نحو بی قید و شرطی، می تواند خود را به آدمی عرضه کند، و آدم گریزان از محدودیت و تناهی خویش نیز، تشنه ی فریفته شدن از سوی چنین وهمی ست. اینجاست که باید افسار خویش را به دست گرفت تا درست بر خود خویش، بر تمام آنچه که عین هستی و هویت و ماهیت خویش می دانیم غلبه کنیم. نیازی نیست که از امیال و جهان رنگارنگ امکان های خویش دست بشوییم و راه زهد پیشه کنیم -چه، زاهدان خود هماره بزرگترین خویشتن خواهان و خویشتن پرستانند-. کافی ست که بکوشیم تا تذکری به این معنا پیدا کنیم که گرچه هستی ما عین تعلق به امکان ها و تعینات ماست، اما درست با همین تعلق تام و تمام است که باز یکسره در هیچ امکان و وضعیتی فرو نمی غلتیم و در رنگ های پس زمینه ی تصویر جهان، محو نمی شویم. فراتر رفتن از خویشتن، لحاظ توامان قرابت و غرابت ماست از جهان پیرامونی و این همان امری ست که صورت های الکنی چون واقع گرایی سعی در توصیه به آن دارند. 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۰۴
یوزف کا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی