آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

خط بیست و یکم: وان گه برون رستی از نیستی و هستی

پنجشنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۳۷ ق.ظ

ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی  /  وان گه برو که رستی از نیستی و هستی

گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو  / هر قبله‌ای که بینی بهتر ز خودپرستی

با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش  /  بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی

در مذهب طریقت خامی نشان کفر است  /  آری طریق دولت چالاکی است و چستی

تا فضل و عقل بینی بی‌معرفت نشینی  /  یک نکته‌ات بگویم خود را مبین که رستی

در آستان جانان از آسمان میندیش  /  کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی

خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد  /  سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی

صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز  /  ای کوته آستینان تا کی درازدستی


لسان الغیب
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۰۳
یوزف کا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی