آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

خط چهاردهم: جواد طباطبایی که می اندیشد

يكشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ۰۶:۴۶ ب.ظ

1) نوشتن از جواد طباطبایی سهل است و ممتنع. اگر سهل نبود، در هر نشریه و گروه و تشکلی در فضای مجازی و جزآن، اینقدر از او یاد نبود و این حجم از سخن، در ستایش و ستیزه با او جاری نمی شد. و ممتنع است، چه، هنوز به روشنی نمی دانیم که پیامد آرا و آثار و افکار او، بر پهنه ی تاریخی ما چه خواهد بود. نشان به آن نشان که هر کس سر نقد جدی با او دارد، در عمل، واکنشی ست به ستایشگران و خود-حواری-خوانده هایش، و هرگاه از منتقدین سر سختش احتجاج در مفاد آثار و آرایش را جویا می شویم، یا سکوت می شنویم و یا اذعان به اینکه با بعد پژوهشی و آکادمیک او نزاعی ندارند! عجب آنکه اگر نقد در اینجا نقد بود، کلمه به کلمه ی تحقیقات و اجتهادات او، نباید جان سالم از زیر دست منتقد در می برد، که البته هم اکنون می برد، نه فقط پژوهش های مهم طباطبایی، بل سیاه مشق های بی ارزش و نخواندنی و گاه تقلبی نیز، خیالشان از باب فقدان نقد و حساب کشی و مناقشه، تخت تخت است. دوستداران و ستایشگران نیز، هر کاری با طباطبایی دارند، مگر دیالوگ با افکار او؛ موضع گیری و جدل و گرد و خاک و گاه تحقیر و تسخر، به وفور است و طرح بحث و توغل در معانی، کمیاب و بل نایاب. تقصیر این همه، چندان هم به گردن «واکنش گران»، اعم از ستایشگر و ستیزه جوی نیست، چرا که طباطبایی و طرح اندیشه اش، امری ست دشوار و مبهم، به شرحی که رفت.


2) دکتر مرادی -که پیشتر نیز از ایشان ذکری در بلاگم آورده بودم- از منتقدین سرسخت طباطبایی و طرح فکری اوست. در اینجا به نقدهای ایشان -که هنوز به معنایی که در بند یک آمد، نقد نیستند- کاری ندارم؛ نقد از قضا واکنش اصلی ست که فکر طباطبایی و هر صاحب اندیشه ی دیگری شایسته ی آن است. شگفتی اصلی اما در بی توجهی معنادار ایشان است به کوشش کم نظیر طباطبایی، که یک تنه و مستقل از آکادمی رو به انحطاط ما، سالیان است که پیگیر آن است، کوششی درست در جهت تمنا و توصیه ی مرادی: پژوهش های نظام مند و بهم پیوسته ی کتبی که موضوع و مساله ی معین دارند و از حیث قدرت بیان نوشتاری و نثر نویسی آکادمیک فارسی، کم رقیب و بل کم بدیل اند. می توان با واو به واو آرای طباطبایی مخالف بود، می توان حتا با شخصیت و منش او مشکل داشت، اما نمی توان ولو به زور ذره بین در بین آکادمسین های معاصر علوم انسانی، نظیری بر قلم و زبان طباطبایی یافت و یا به زور بودجه های هنگفت به موسسات روییده بر سر و روی قم، دومی بر این شیوه پدید آورد. قدرت طباطبایی در به کار گیری عبارات، ایماژها و استعاره های ریشه دار در فارسی شاعران و حکما و ادبا، بی غلتیدن در وادی ذوق آزمایی و انشا نویسی، و از قضا، درست به خدمت گرفتن این مواد برای تنقیح مفاهیم و تدقیق ظرایف فکری، بیش از آنکه صفت شخصی جواد طباطبایی باشد، بعد بنیادین سنت تاریخی رسیده به ماست، و طباطبایی نیز نه به جهت اهمیت شخص خود، بل به دلیل آشکار کردن همین بعد بنیادین، نادیده گرفتنی نیست، و اگر آکادمی منحط و آکادمیسین های سر در جیب تجاهل فرو برده بدان اعتنا نمی کنند، دیگر از دکتر مرادی که به دقت و درستی معنای نوشتن و زبان پژوهشی آفریدن را می دانند، قابل درک نیست. طباطبایی برای ما جویندگان علوم انسانی، هر چند هنوز یک نظام منقح و کامل و بی ابهام به جا نگذاشته و احتمالا-به اذعان خودش- هیچ وقت دیگر نیز به جای نخواهد گذاشت، اما به ما اندیشیدن به فارسی را آموخته که در حقیقت امر، آموختن اندیشیدن است به زبان فارسی، زبانی که از بد روزگار، مدت هاست با واژگان خود طرح اندیشه ی جدی نکرده و نتوانسته که بکند.


3) طباطبایی را نمی توان به یک چهره شناخت. او پرورش یاقته ی سنت آکادمیکی اروپایی ست، اما تنها اهل آکادمی نیست. او پژوهشگر در اندیشه ی سیاسی ست، اما در عداد پژوهشگران مشابه نیست. سیاست می داند و در سیاست نیز محافظه کار است، اما یک سیاستمدار محافظه کار نیست. طباطبایی از جوانی درس فلسفه را پیگیرانه خوانده و پای در فلسفه داشته، اما فیلسوف نیست. این همه را نباید و نمی توان به حساب نبوغ و شخصیت ویژه ای گذاشت که لابد فره ایزدی و دم مسیحایی دارد! نیازی به این کیش شخصیت ها نیست. طباطبایی همه ی اینها هست و هیچ کدام نیست، چه، داستان هیچ انسانی را تنها به حادثه ی تخصص و گرایش هایش نمیتوان روایت کرد. او می اندیشد، مثل هر کس دیگر که بیندیشد، و اندیشیدنش را نیز وامدار هیچ کدام از عناوینی نیست که کسب کرده یا به او منتسب کرده اند. برای آنکه به ملاقات او برویم، اویی که دانشگاه منحط ما، شایستگی میزبانی اش-و میزبانی بزرگان دیگر- را نداشت، کافی ست که عزم سفر سهل و ممتنع اندیشیدن کنیم. او به گواه آنچه نوشته و در اختیار ما قرار داده، ثابت کرده که هم فن جدل می داند و هم فن دشوار نقد. این که متعاطیان علوم و اندیشه ی دوران ما، چیزی بیشتر از چشم جدل بین و هوش سیاست اندیش نداشته اند، از عوامل مهمی ست که طباطبایی را به صفاتی چون جدل و تند زبانی و رک گویی اش، آشکار و به نام کرده. طباطبایی و بسیار دیگری از مردانی که همت و عزم اندیشیدن در این کهنه دیار کردند، به حکم انحطاط ناگزیر ما، جز به چهره ی جدل و سیاست، شهره و درک نشدند و چه خیانت فرهنگی از این بالاتر که قومی، خود به دست خود و با فرهنگ منحط خود، خود را از مردان اندیشمند و دردمندش، محروم و بی ملجا کند.


4) دانشجویان علوم انسانی، امروز بی افق تر از هر زمان دیگری در این سرزمین، به تحصیل مشغولند. آنان خوب می دانند که بنیاد دانشگاه کنونی، پس از زلزله های پیاپی که از نیمه ی دوم دهه ی چهل آغاز شد و تا به امروز ادامه داشته، ویران و تباه و نابود تر شده و دانشگاه، بماهو دیگر نه استقلال رایی دارد و نه جانی برای مطالبه و مقاومت و آفرینش و نقد. چنین است که ماشین سرمایه از یک سو و ماشین ایدئولوژی از سوی دیگر، هر روز سنگر جدیدی از گاه دانش را فتح می کند و نظام دانشی را پدید می آورد که شرایط امکان طرح اندیشه و نقد را، فروبسته تر میکند. امروز اگر دانشجوی جدی، صاحب اجتهاد در شاخه و عرصه ای از عرصه های علوم انسانی و نظری شود، می داند که نه جای فراخی برای خود او در کار تواند بود و نه برای کار و اندیشه اش. اصحاب تئولوژی-ایدئولوژی، در اصغاث احلام خویش، رویای تمدین نوین(؟) و طرح عالم و آدم دیگر می بینند، و پیاده نظام ماشین سرمایه ی ایرانی و جهانی، در اندیشه ی دور ریختن هر آن چیزی هستند که به کار توسعه و صنعت و افزایش مستقیم GDP نیاید. در میانه ی این وضع عسرت آمیز و اندوهگین، جواد طباطبایی درخششی ست چشم نواز، باز نه از حیث محتوای افکار یا نبوغ شخصیتی اش، بل درست از حیث مقاومت ستودنی و جانکاهش برای ناامید نشدن در مقابل این وضع، و فراتر از آن، تحمیل اندیشه ها و پرسش ها و پارادایم های جدی فکری اش به دانشگاه ها و دانشکده های علوم انسانی، آن هم نه با زور و زر اهالی سیاست، بل از خلل نفوذ اندیشه و گشودن افق فکر، پیش روی دانشجویان، و به طور کل، عرصه ی عمومی فرهنگ ایرانی. او یک تنه ایستاد و به قیمت کاستن از عمر و سرمایه ی مادی و شخصی اش و هموار کردن رنج تحقیق بر خود، به اندیشه، سیاق، زبان، مفاهیم و پرسش هایی دست یافت که رقیبان دن کشیوت مآبش، به زور زر و بر باد دادن سرمایه های ملی، حتا رمق مقاومت کردن در مقابل نفوذ فکری اش را نیز پیدا نکردند. طباطبایی یک شخص نیست، او به قدر همت خویش، محل التقای جریان های اندیشه ی معاصر ماست، با تمام ضعف ها و ابهامات و حتا تعارضات قابل تامل در بن آثار و اندیشه اش.


5) این همه به معنای مبرای از خطا بودن طباطبایی و نیز اندیشه و آثار او نیست. او در لا به لای چندین هزار صفحه پژوهشی که به عرصه ی عمومی ایرانیان معاصر سپرده، به اجتهادات و احکام و گاه فتاوایی خطر کرده که از بسیاری جهات حتا خطرناک و مساله دارند. این از ضعف نیست و هست. نیست، چه، انتظاری از این بیشتر، از یک تن متفکر و پژوهشگر دست تنها و مطرود قدرت رسمی، نیست و نتواند بود. کدام اندیشمند و پژوهشگر در سطح جهان، کاری بی خطا و بی مشکل آفریده است؟ مگر برای گل سرسبد اندیشه ی متافیزیکی افلاطون، یعنی نظریه ی مثل، از جانب شاگرد مهم و دوستدارش، یعنی ارسطو، بیش از ده نقد و مشکل اساسی شمرده نشده است؟ آن که افلاطون بود، از جواد طباطبایی امروز چه انتظار است؟ اما این همه ضعف او هست، درست به این دلیل که او در مقام نظر، توان طرح مسایل بنیادینی را یافته که پاسخ و اجتهاد غلط در برابر آن، چشم ناپوشیدنی و ارفاق نکردنی ست. خطاهای او، خطای در چیدن صغری و کبری یک حکم، یا نقل  غلط جزییات یک قول نیست، خطاهایی ست که میتواند به بیراهه ها سر بگذارد، و خود نیز به تمامی این را میفهمد. «لاجرم آن کس که بالاتر نشست، استخوانش سخت تر خواهد شکست». طباطبایی و از او بیشتر، مخاطبان و موافقان او، سخت نیازمند نقدی هستند که قدر و مقام فکر او را محفوظ نگاه دارد و آن را با نفی آنچه در اندیشه ی او، نفی کردنی ست، پیشتر و به جلو براند. و عجب اینکه در روزگار زوال نظر و انحطاط در عمل به تعبیر طباطبایی، شاید این خود اوست که باید نخستین و جدی ترین منتقد آثار و افکارش باشد، ضرورتی که به خوبی آن را درک کرده و به رغم ناتمام ماندن چندین مجلد از پژوهش های بعدی اش، به بازبینین جدی و انتقادی تمام اثار مهم بیست سال گذشته ی خود، اقدام کرده است. طباطبایی، به این معناست که ستودنی ست و به این جهت است که می اندیشد، نه از باب ابرمرد بودنش برای عرصه ی فکر یا ناجی بودنش برای خود-صحابی-پندارانش. طباطبایی نه فقط در آثار، که در احوال و رفتار خویش نیز نیازمند خودانتقادی و بازبینی ست، تا آنکه بتواند عوض دامن زدن به آتش جدل و کین توزی دیرپای ما، قدری از آن بکاهد و بابی برای گفت و گو و پرورش ضمیر اندیشمند در دیگران بگشاید، اما باز به واقع، این همه از یک تن برآمدنی ست؟


6) پژوهش طباطبایی، پرسش از چیستی ایران، تاملی ست ذو ابعاد، از فلسفه تا علم سیاست، از تاریخ تا علوم اجتماعی. در حالی که اساتید خاموش و کم کار-و بل بیکار-ما، که در بالاترین سطح، مشغول و مشتغل عقل معاش و سیاستند-مگر اسثناهایی که به حکم استثنا بودن، موید قاعده اند تا نقیضش-، محض «آپ تو دیت نمایی»(!) از میان رشته ای و ضرورت پژوهش بینارشته ای میگویند و گفته شان، فراتر از مکرر کردن عناونین نشریاتی نیست که در اینترنت یا فلان همایش رویت کرده اند؛ این طباطبایی بود که معنا و ضرورت پیوند میان رشته های علوم انسانی، و چگونگی در هم تنیدگی آن ها را در قالب پرسش و پژوهشی واحد، به ما نشان داد. افزون بر این، در زمانه ای که با صدور احکام از بالا به پاییین و از ناحیه ی ستادهای بی معنای تحول در علوم انسانی و ... قدرتمندان، عزم بومی کردن و صرف کردن فعل بومی سازی را برای رشته های گوناگون علوم انسانی را جزم کرده اند؛ طباطبایی ایستاد و خطاب به وجدان عمومی و آکادمیک ایران پرسید: «امر ایرانی چیست» و «تکوین دانشگاه ایرانی بر بنیاد دانش مدرن و سنت تاریخی ما چگونه ممکن است»؟ و باز فراتر از این معنا، این طباطبایی بود که پرسش از «چگونگی امکان تکوین دولت مدرن در سنت ایرانی و خودآگاهی تاریخی ما» را مطرح کرد، تا مقدمات اساسی پاسخ به پرسش «توسعه نیافتگی» و «دولت ملت شدن»، بی توسل به انحا و انواع ایدئولوژی ها، وجهی بیابد.


7) با طباطبایی، راه و افق بنیادینی برای ما پدیدار شد، که حتا اگر به تک تک اشخاص و شخصیت های حقیقی ما، توهین میکرد نیز، باز مدیون و مرهون او می بودیم. طباطبایی، تیزی و تندی نقد را، به کام آسوده طلب و نقدستیز ما می چشاند، و شاید در کنار مسعود فراستی- که از قضا او نیز پرسش از امر ملی هنری را مرکز اندیشه ی خود میداند- از گشایشگران مهم و موثر راه دشوار نقد برای ما باشد. ما هنوز با طباطبایی کارها داریم، و این حقیقتی ست که ستاینده و ستیزه جوی او، از درکش قاصرند. طباطبایی به درستی، هیچ گاه پای مسایل شخصی و منافع فردی را به نقد خویش باز نمیکند، مگر افشا مسایل نظری که از دید او، مصداق بارز خطایی تئوریک و خطرناکند. اگر از فرانسه دانی و آلمانی دانی و تاریخ دانی و ... از کسی ایراد میگیرد، این نه به معنای تحقیر کسی ست و نه امثال آن. اگر آشکار شود که کسی از درک متن عربی فارابی قاصر است و توان از رو خواندن آن را ندارد، و یا کسی که درسی درباره ی تاریخ ایران در موسسه ای برگزار کرده، اطالعات درستی به مخاطب خود نداده، نه خدشه ای بر شخصیت او وارد شده و نه آبی به آسیاب ارتجاع و امثال آن ریخته شده است. این حق شخص طباطبایی ست که به عنوان یک شهروند، با شهروند دیگری که در فضای عمومی طرح بحث کرده، از در نقد و مخالفت ظاهر شود و اندیشه و موضع سیاسی او را نیز به پرسش و حتا مخالف خوانی بگیرد، اگر چه این امور دیگر ارزشی همپایه ی نقد و پژوهش های رسمی او ندارد، اما انجام دادن شان نیز به قول خود طباطبایی، تا اطلاع ثانوی، جرم به حساب نمی آید و باب پاسخ متقابل نیز بسته نیست. اگر عادل مشایخی، از در نقد و مناقشه در موضع فکری-سیاسی طباطبایی می تواند از اشمیت و ناسیونال-نئولیبرالیسم بگوید - که نقد بسیار مهم و قابل تاملی نیز هست- چرا طباطبایی نباید در مواضع مراد فرهادپور و دیدگاه چپ معاصر، چون و چرا و مناقشه و حتا «آژیتاسیون» کند؟


8) جدا از جملگی جدل های طباطبایی که از صادق زیباکلام و نجفقلی حبیبی تا همایون کاتوزیان و چپ های ایرانی و شورای انقلاب فرهنگی، تا امثال آغاجری و قادری، همه جرعه ای از تلخی و تندی آن را چشیده اند؛ آنچه از طباطبایی برای ما می ماند و ماندنی ست، کاری ست که هیچ کدام از نامبردگان، نتوانستند ولو در مقام تحدی، به آن دست بیابند: اندیشیدن و نوشتن. احترامی که در این پست برای طباطبایی قایل شدم، قبل از احترام به شخص او، احترام به اندیشیدن، کوشش پایدار و دشوار و حیات رنج آمیز و خطیری ست که متفکر، به جهت صفت تفکرش، بدان مبتلاست. غربتی که نه با هزار کانال تلگرامی، و نه با هزار ستایش و اظهار ارادت و کرامت نامه نویسی، رفع نمی شود، غربت تفکر است و این مقامی ست که اگر روزی بتوانیم -هم ما و هم خود طباطبایی- او را در آن ببینیم، آنگاه، عصر او، تازه آغاز می شود. غربت متفکر، غربت خلاف آمد بودن و نابهنگامی اوست، و طباطبایی تا جایی که به این مقام رسیده و برسد -حدی که به این زودی نمی توان فهمیدش، الا به روزگاران- محکوم به آزمودن درد آن است.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۲۲
یوزف کا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی