آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

خط سیزدهم: برای میلاد دخانچی و جیوه گی اش

شنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۲۸ ب.ظ

1) میلاد را باید جدی گرفت، هنوز تا رسیدن به بلوغی که باید، فاصله ها دارد، اما در همین وهله ی پیدایش اش نیز، رخداد تازه ای در رسانه ی ماست. دخانچی را به هزار روایت می توان خواند، گواینکه تا به حال هم خوانده اند و می خوانندش، اما منِ دانشجوی فلسفه، میخواهم از دخانچی کمتر خوانده شده ای بگویم که نه مساله ی رسانه ای ها، نه مساله ی انقلابی ها و نوانقلابی ها، و نه مساله ی دانشگاهی هاست. دخانچی ای که پیش از رسانه، دانشگاه یا سیاست، در سیلان قلمرو گریزی به نام زندگی عمومی ایرانی، حاضر می شود. به زبان ساده می خواهم جدا از اتیکت و قلمروهای جذاب و از پیش تعیین شده، کمی با او رفاقت و زندگی کنم.


2) میلاد باهوش، با سواد، پرانرژی و سمپات نسل من است؛ تند حرف می زند، بدون ادا و اطوار و اجازه گرفتن از مخاطبش قانع نمیشود، و بی تردید از سطح مدیریت رسانه ای رسمی ما، قدمی جلوتر است. تا حدی که خود برای ما گفته، محصولی هیبریدی است، حاصل اتصال ماشین های فرهنگی تاریخی نه چندان متجانس: ایرانی-آمریکایی، رسانه ای-دانشگاهی، انقلابی-پست مدرن. هوش میلاد هم به تبع همین، هیبریدی ست، نه صرفا هوش رسانه ای دارد و نه صرفا هوش آکادمیک، مازادی ست از هر کدام، درست مثل سیاست که نه مدیریت است، نه امر اجتماعی، نه امنیت، بل مازاد تمام این هاست. و این قیاس چندان هم صوری نیست، چه، زمین سیاست نیز برای میلاد زمینی آشنا و زمینه ای خودآگاه است. درست برخلاف مجری-سلبریتی های خوش چهره و خوش اقبال که به فضیلت «اجتناب از امر سیاسی» آراسته اند. همین هوش هیبریدی سیاسی دخانچی هم، به تعبیر مورد علاقه اش، «جنس» کار رسانه ای او را، از اساس متفاوت و بلکه تازه میکند. اما دامنه ی تاثیر این هوش، فقط محدود به جلو دوربین نیست؛ او با همین هوش در فضای مجازی، میان اساتید دانشگاهی و فعالان رسانه ای حاضر می شود، درست مثل لحظه ی اجرا جلوی دوربین، سرسختی می کند، رک حرف می زند و باز به قول خودش، «سوالات سخت» می پرسد.


3) اما میلاد فقط یک کاراکتر و شخصیت حقیقی نیست، فراتر از آن، فکر و جریان و اندیشه ای هم هست، یا دستکم «استعاره»ای از آن. جریانی که ترجیح میدهم به عوض نام هایی مانند نوحزب الهی یا حزب الهی پست مدرن یا نواسلامیست، نوانقلابی بخوانمشان. اشتباه نکنید! مساله ی من، مساله ی دستمالی شده و از کار افتاده ی «جریان شناسی» نیست. از قضا، میلاد را هم نه در قلب یا بستر این جریان، بل در لحظه ی دگردیسی و گریز از مرکز این جریان میخواهم بازبشناسم: کیست که نداند پیدایش جریان اجتماعی حزب الله، حاصل پیوند معنی دار اسلامیست های ایرانی با پروژه ی دولت-ملت سازی (étatisation) بود، عجب از این همه که دخانچی، درست منتقد چنین همدستی ای ست، آن هم از درون خود اسلامیست ها. او وحید جلیلی را به باد نقد میگیرد، که چرا جذب دم و دستگاه اجرایی می شود و حتا بی پروا ریشه ی نقد خود را تا افکار آوینی هم پیش می برد. وارد بازی دلواپسانه-حماسه آفرینانه ی برجام نمی شود و حتا به رسمیتش نمی شناسد. شیفته ی فیگور شبه آنارشیست -و صد البته تقلبی- رضا امیرخانی می شود و در تلویزیون از گذشته ی سیاسی فراستی می گوید. پای چامسکی را به تلویزیون ایران باز میکند، آن هم نه برای نقد سیاست های دولت ایالات متحده -که چنین مصاحبه هایی در تخصص نادر طالب زاده است-، بل از برای نقد پروژه ی نئولیبرالیزاسیونی که در ایران هم ترکتازی میکند. به ژیژکی تریبون می دهد که مدیران سیما، به زور ضمیمه کردن مصاحبه با پارسانیا درصدد واکسینه کردن و بهداشتی کردن حرف هایش هستند. میلاد به سراغ اصحاب منتقد آکادمی میرود که مطرود سیاست های محافظه کارانه و خنثی ستایانه ی سیما بوده اند، از عبدالکریمی تا سعید زیباکلام و فکوهی. و این همه یعنی خطر سیاسی بالقوه ای که حتمن هم مدیران «باهوش امنیتی» ما متوجهش هستند و هم خود میلاد.


4) جیوه گی، گل سرسبد کارنامه ی رسانه ای دخانچی در سیماست. برنامه ای که هم موضوعات مهمی را دستمایه قرار میدهد، هم سبک و فرم تازه ای را برای بیان خودش برگزیده. به عنوان یک دانشجوی کنجکاو و علاقه مند، بارها خواسته ام که پای جیوه گی بنشینم و آن را دنبال کنم و دیدنش را به هم تیپ های خودم توصیه کنم، اما راستش را بخواهید برنامه هنوز به قول مسعود دوست داشتنی ما، «در نیامده» است. گفت و گویش با مردم عادی، به شدت لق و اضافی ست و حوصله سر بر، حتا وقتی که حضار به زعم خود در حال چالش و عبور از خط قرمزها هستند. اگر برنامه میخواهد خطاب به مخاطب جدی و اهل مطالعه باشد، با پخش کردن صدای عوامی که کم هم تریبون نداشته اند و هنوز نیاموخته اند که به تجارب زیسته ی خود مدیوم بیانی درست و جذاب بدهند، به هدف خود هیچ گاه نخواهد رسید. من دغدغه ی میلاد را می فهمم، او می خواهد چیزی را از سطح تجربه ی زیسته و بدون ادا و اطوار آکادمیک و از زبان آدم های آشنا به سطح رسانه بکشاند، اما انجام چنین کارهایی به هیچ وجه ساده نیست و با نابلدی، عوض نقطه ی قوت، به نقطه ی ضعف برنامه بدل میشود. مدیوم بیانی تجارب زیسته حد و حدود و شرایطی دارد که در میزانسنی شبیه بحث های گروهی جیوه گی، به هیچ وجه نمی توان آن را بازسازی کرد. تجربه های شکست خورده -نه از حیث مخاطب بل از حیث توفیق در صدا بخشیدن به بی صداها- در شبکه های داخلی و ماهواره ای، از نوبت شما و روی خط و نمونه های وطنی اش، باید بسیار دقیق تر و انتقادی تر مطالعه شوند. مشکل دیگر جیوه گی، زبان مبهم و نه چندان شفاف برنامه با مخاطبانش بود. جیوه گی حرف های بسیاری برای گفتن داشت، اما روی هم رفته تقریبا نود درصد آنها را ناگفته گذاشت. مساله قبل از خط قرمز و ملاحظات رسانه، در بی زبانی و دستکم گرفتن مساله ی زبان شفاف بود. درست همان ضعف بزرگ که سایت ترجمان دارد، سایتی که از قضا شعبه ای هم در جیوه گی به خود اختصاص داده بود. چگونه گفتن، سبک بیان، اگر اصالت هم نداشته باشد، دستکم برای توفیق رسانه ای و اثر گذاری گسترده، بر چه چیز گفتن، تقدم دارد. جیوه گی بارها تحت تاثیر چه گفتن های خود قرار میگرفت و چگونگی را از دست میداد. و برای روشن شدن زبان و چگونگی بیان، داشتن مقصد و مقصود مشخص، شرط اساسی ست. جیوه گی می خواست که هم هارد تاک باشد، هم تد، هم گپ مردمی، هم طنز انتقادی. نه آنکه اینها با هم جمع نشوند، اما برای کنار هم جمع شدن، به ذهنیت روشن تر و شفاف تری نیاز بود که هنوز در برنامه و برای برنامه سازانش، تکوین پیدا نکرده. جیوه گی باید نبض زبان و ظرایف اجتماعی ما را بیشتر بشناسد یا دستکم بخواهد که بشناسد. صدا و سیما، به قول خود دخانچی، با تمام دم و دستگاه عریض و طویلش، پیش از آنکه به جهت اپوزیسیون نمایی یا لجبازی سیاسی، مطرود جوانان و الیت ها شده باشد، به دلیل همین بیگانگی با زیست جهان موجود ما، از رمق و نفس افتاده و الکن و ناتوان از برقراری ارتباط با عموم مردم شده. بی میلی من به تماشای برنامه هایش، نه به دلیل میلی شدن امر ملی، که درست به خاطر حاضر نبودن هیچ ماشین مهم میل گری در برنامه ها و تفکر مدیرانش است. چنین آپاراتوس عظیم الجثه و ناکارآمدی که بازوی دولت ملت سازی و محل گره خوردن منافع ماشین سرمایه و دولت و نیروهای ایدئولوگ است، می تواند خیلی زود و راحت، جو هپروتی خود را به ذهن برنامه سازان خلاق خود نیز تزریق کند. جیوه گی باید ابهام و ترس خود را کنار بگذارد و به نحوی جدی و سیاسی، در مقابل چنین تخدیری مقاومت کند، اگر که میخواهد بازیگر بازنده ی زمین بازی امثال سه ستاره ها نشود. اگرچه پیش از این باید پرسید که چنین مقاومتی اصلا تا چه حد ممکن است؟ آن هم با وجود هوش امنیتی که پیشتر از آن گفتم؟


5) میلاد آرزوهای بزرگ دارد، آرزوهایی که تحققش کار یک نفر و دو نفر نیست. او میخواهد بازیگر زمین سیال فرهنگ عمومی باشد. پیشتر گفتم که باهوش است، آنقدرها که بداند در پاسخ به سوال «ایران می مانی؟» با تردید و بی قاطعیت های شعارگونه پاسخ بدهد. به قول خودش، پروژه ی کلان فرهنگی را دنبال میکند که خوب میداند که به سادگی پیش نمی رود. وقتی که مقابل چهره های فرهنگی و آکادمیک می نشیند، با بی قراری ای که لزوما هم به زمان محدود برنامه برنمی گردد، آنها را سوال باران میکند و چندان هم منتظر پاسخ نمی ماند، چون خوب می داند که از پاسخ خبری هست یا نه. اما باید مراقب برآیندی باشد که از چنین شبهه دیالوگی، در صفحه ی تلویزیونی مخاطب، نقش می بندد. با همه پرشوری اش، کم کم میتوان رد خستگی را در چهره ی برنامه اش و خودش دید، هنوز به تکرار و ملال نیفتاده، اما ناامیدی و خشمش از عدم توفیقش در دیالوگ، حالا آشکار و آشکار تر میشود. وقتی کیمیایی با یک «نیست» خشک و خالی جواب نقدهای جدی اش را میدهد، وقتی استاد علوم ارتباطات حتا از برنامه اش اظهار بی خبری میکند، وقتی جیوه گی اش نمیگیرد و اساتید و چهره های بیشتری تن به حضور در برنامه اش نمیدهند، همه و همه میتوانند آدمی را خسته کنند. اما چاره ی کارش چیست؟ چه چیز استاد جوان دانشگاه و مجری خلاق ما را خسته می کند؟


6) میلاد تا کنون نقد و فرهنگ و سیاست را از سویه ی سیالیتش خوانده، از وجهه ی جوانی و هیجان و تجربه گرایی اش. اما این همه آیا کافی ست؟ موتیف سیالیت میلاد، برای آنکه به حداقلی از توفیق برسد، باید که بیشتر جدی گرفته شود، قبل از هر کس، از سوی خودش. با حماسه نمی توان بازی کرد، همانگونه که با دم شیر و امر خطیر. حماسه را نیز نمی توان کشت، چه، این حماسه است که قهرمان خود را به آب و آتش و در نهایت، کام مرگ می کشاند. مساله کوتاه آمدن از امر سیال و تقلیل رفتن در دم و دستگاه صلب ایدئولوژی نیست، مساله بر سر قدرت و جرات به پرسش کشیدن است، قدرت پرسش انگیز (Problématisation) کردن امر ناپرسا. میلاد هنوز پرسش و مساله را تعیین نکرده و ترجیح میدهد که بین پرسش های قدیمی و گاه متضاد، نوسان کند. پرسش با سرخوشی و بازی و هیجان مدیا سر سازگاری ندارد، اگر هم بناست که پای پرسشی به مدیا باز شود، یگانه راه، تحمیل پرسش به مدیا و پرسش انگیز کردن خود مدیاست. میلاد پرسش هایی را که مدت های مدید است برای ما تکرار شده و پرسیده ایم را باز مکرر می کند و با تیغ آنها به نقد وضعیت موجود می رود، اما مساله درست بر سر تیز بودن یا نبودن این تیغ و پرسش از همین پرسش هاست. میلاد شکست خود را، بیشتر از ساختار رسانه ای و فرهنگ زوال یافته ی ما، از جانب همین لحظه ی درونی خویش، متحمل می شود. پرسش ها را نمیتوان از لای کتاب و درس و دانشگاه و منبر و سخنرانی این و آن استاد و فیلسوف و واعظ و مقام سیاسی آموخت، پرسش درست از قلب خود زندگی زیسته، سر و کله اش پیدا می شود و بر سر سوژه هوار می شود. مساله ای که آن را می زیید و برای حل یا منحل کردنش، دچار توهم نمی شود. میلاد از بحران سخن میگوید، از فیلسوف بحران ها در برنامه اش دعوت می کند، اما هنوز بحران برایش ابژه ای ست زیباشناختی و دست بالا معرفت شناختی. میلاد باید پرسش و بحران را در سطح هستی شناختی بخواند و زیست کند تا قدرت روایت و سبک بیانگر منحصر به خود را بیابد. آیا این اتفاق خواهد افتاد؟ زمان مشخض میکند... 



پ.ن: از همین که میلاد متن را خواند و در اینستاگرامش به اشتراک گذاشت، می توان فهمید که چرا او رخداد متفاوتی ست. گشودگی به نقد و نقد را به محل گفت و گوی عمومی کشاندن، از آن دست مواردی ست که همه ی ما سخت به آن نیازمندیم و بی تردید، همین نشانه ی بسیار مهمی ست که نوید آینده ی جدی و تازه ای را برای او در مسیرش به پهنه ی فرهنگ عمومی-رسانه ای ما میدهد. امید که از این راه مهم، خسته نشود و به زودی کوتاه نیاید...

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۲۱
یوزف کا

نظرات  (۸)

تو سه ستاره پایین ترین رایو آورده
پاسخ:
 پس یا متن مرا نخواندی یا آن را نفهمیدی!
دخانچی نه امروز با جیوگی که شاید سالها بعد با برنامه ای با حمایت بیشتر و با زبان عام پسند تر بهتر در برنامه های همیشگی ملت برای تماشا جا میگیرد
پاسخ:
اگر میلاد نقد را جدی بگیرد و دست از مطالعه و تامل برندارد، تردید ندارم که این رخداد به ایستگاه های خیلی جالب و مهمی خواهد رسید، حتا فراتر از رسانه
جز معدود نوشت هایی بود که واقعا تونستم با تمام وجود حسش کنم. شاید همون حرفایی که تو ذهنم می گذشت و استعداد زیر صفرم تو نوشتن، اجازه بیانشو بهم نمیداد، شما اینجا به صورت منسجم و با رعایت جوانب گوناگون اوردید :)
هرچند که انتظار بی موردیه که بخوای از مجری دوسداشتنیت همش تعریف و ستایش بشنوی و از نقدش به هر صورتی فرار کنی، ولی از نوشته و بیان  شما می شد دغدغه مندی رو برداشت کرد نه صرفا کوبیدن و لبخند زدن. که این خودش پهن مثبتی برای شماست و رضایت مندی برای من مخاطب:)
در نهایت از صمیم قلب با تمام وجود واسه آقای دخانچی و شما نویسنده متن، آرزو میکنم به تمام اهدافتون با کیفیت هر چه بهتر برسین چون پتانسیلشو دارین و من از پشت شیشه تلویزیون برای موفقیتاتون دست بزنم :)

پاسخ:
این از لطف شماست، آغاز این نوشتار از من نبوده، از رخداد یا پدیده ای بود که با میلاد در پهنه ی فرهنگ ما حاضر شده و کوشش های او برای کلمات من امکان مفصل بندی و ساختن این متن را فراهم کرده.
من هم برای میلاد و تیم خوش فکرش آرزو موفقیت جدی میکنم

پ.ن: من دانشجوی یک لاقبا کجا و تلویزیون کجا! میلاد و میلادها، همین که صدای تفکر و علوم انسانی ما باشند و آن را به خوبی به مدیوم بیانی تلویزیون بکشانند کافی ست، وگرنه مرا همین دانشگاه تهران هم به زور راه میدهند، چه رسد به تلویزیون :-) 
نوشته فوق العاده ای بود . بسیار نزدیک به سبک نگارش خود میلاد بود نشون میده بخوبی فضای فکری میلاد و رسانه ای که در او دست و پا میزنه میشناسی . نقاط قوت و ضعف رو در اوج تعادل بیان کرده بودین . خدا قوت

پاسخ:
میلاد به سبک من مینویسه آقا :-) 
امیدوارم نقاط و نکاتی که گفتم به کار تیم تولید کننده بیاد
چقد خوووب گفتید... چه کیف میده یکی اینقد خوب ادمو نقد کنه و زیر و بمشو بریزه رو !  الان دلم خواست یکی اینطوری منو نقد کنه و تحلیل کنه :) 
نقدتون خیلی خوب بود .. 
مستدام باشید 
پاسخ:
نقد علی الاصول کیف میده، منتها کیفی که بی هزینه و سهل الوصول نیست ;-) 
پایدار باشید!
شاید برنامه میلاد دخانچی رو بیشتر از دوسه بار تو تلویزیون ندیده باشم اما همیشه تو فضای مجازی دنبال کردم..کارش جدیده و ورود به یک عرصه جدید لزوما بایک موفقیت تمام و کمال همراه نیست.اونم تو فضایی که همه فک میکنن میتونن فنی نقد کنند:)..برنامش شاید راهکار نداد و خب خیلی وقتا وسط یه موضوع مخاطبو رها کرد اما بمن به عنوان یک دانشجو دغدغه های زیادی اضافه کرد.. از شنیدن همچین صدایی خیلی خوشحالم..و امیدوارم برنامش روز به روز موفق تر و پربارتر بشه :).. 
نگاه انتقادی شمارو هم خیییلی دوست داشتم..چه خوبه وجود همچین رفقایی که قصدشون از نقد فقط کوبیدن و تخریب نیست..چیزی ک جامعه ما واقعا الان بهش احتیاج داره یاد گرفتن نگاه انتقادی صحیحه.. البته از نظرمن :)) 

پاسخ:
میلاد دخانچی محکومه که جلو بره، وگرنه جیوه گی اش به پولادی یا هیدروژنی بدل خواهد شد....
کامل
جامع

خداقوت:)
پاسخ:
فکر نمیکنم حالا در این حد هم خوب نوشته باشم ها :-\ 
ممنون که خواندین :-) 
درد اصلی میلاد اعتیاد است!
او به رانت بودن و خوردن از جیب تلویزیون معتاد شده و چون هر معتادی از دست قاچاقچی خود نیز لابه و شکایت دارد. اینهمه حرف زدن از خطوط افقی و سیالیت و نهضت و حرکت درون ساختاری عمودی و دگم و ایستا نشان از نقض غرض دارد.
میلاد اگر مفاهیمی که می گوید را زیسته بود و برون دادش و حضورش ثمری تالیفی داشت امروز برای شکایت از خدا نزد خدا نمی رفت و در قاب تلویزیون نبود!.
پاسخ:
یادمه خود میلاد نقدهایی به همین تندی را به مستند ساز میراث آلبرتا، و دقیقا با همین مضمون رانت وارد میکرد. از اینجا به بعد با خودشه که مصداق نقد شما بشه یا راه دیگه ای رو طی کنه....

درباره ی زیستنی بودن مفاهیم هم که گمان میکنم هسته ی مرکزی نقد من بود، باید خیلی خیلی جدی تر با موضوع رو به رو بشه. تعارف رو باید کنار گذاشت، برنامه اش درباره ی بحران و تفاوت و شفافیت و ... با وجود همه ی تلاش بی سابقه ی رسانه ایش، هنوز ماقبل مساله بود و اثری از تنش زیسته ی مفاهیم و درد تاریخی مردمان درش نبود. میلاد به جای فیگور دلقکی -به قول خودش- که می پسندد سوالات تند و سخت بپرسد و با طنز و کنایه از کنار موضوع رد شود، باید فیگور دیگری را انتخاب کند که اهل لجبازی و انتقاد و تفکر است و مدام به ستیزه ی دیوارهایی برود که رسانه را از آنچه نارسانه است، مجزا و منزوی می سازد. 

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی