آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

آوَخ

آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار، آوخ! چه داد هدیه به ما آموزگار...

خط هشتم: تعریضی بر یک متن

دوشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۳:۰۳ ب.ظ

سایت سیمافکر، مستندی درباره ی انقلاب 57 و مساله ی حجاب را نشر داده که کاری ست از سوی گروه مستندساز آلمانی. جدای از مستند و روایت آن که گرچه روایتی متفاوت است، اما چندان جدی نیست؛ سردبیر سایت متنی کوتاه اما مهم را در حاشیه ی آن منتشر کرده که در همان لینک مشروحش آمده است. این متن، و البته مشی عمومی سیمافکر و به طور کل سایت هایی نظیر ترجمان یا برنامه ی جیوگی و ... نوعی باز اندیشی و تفسیر مجدد از انقلاب و سیاست دینی و مسایل آن است. این مشی و نیز فضای مجازی و همچنین دانش گسترده تر دوستان نوانقلابی در علوم انسانی و فلسفه، امکان دیالوگ های انتقادی و صریح تری را فراهم میکند که گرچه خوب است، اما اگر محل نقد و گفت و گوی جدی و انتقادی و بی پرده قرار نگیرد، به زودی از نا و نفس می افتد و به هیچ نتیجه ی مهمی نمی رسد و بلکه از جانب پدران محافظه کار انقلابی شان، بلعیده و سرکوب شود. در ادامه، متن کامنتی را می آورم که ذیل آن متن و مستند و در نقد صریح آن آورده ام، کامنتی که به بهانه ی آن مستند و متن سیمافکر، طرح مساله ای کلی تر را در باب انقلاب 57 و امکان سیاست دینی ملحوظ داشته. تاکنون جز در یک مورد -مقاله ی سیمافکر درباره ی اباذری- سیمافکر تن به گفت و گو و پاسخگویی به پرسش ها و نقدهای من نداده، اما امیدوارم این بار وضع دگر شود، چه، این خود آنها هستند که به نقد جدی و بی پرده نیازمندند. پیشنهاد میکنم اگر حوصله ی دیدن آن مستند را هم ندارید، متن سیمافکر و سپس کامنت انتقادی مرا بخوانید و اگر نقد و نظری -چه درباره ی کامنت من و چه درباره ی متن سیمافکر- داشتید، همینجا به بحث بگذارید.




آزادی ولو از سخ یک تجربه باشد، اما بیگانه و بی نسبت با قانون هم نیست. تجربه ی آزادی و زنانگی جدید، چگونه میتواند دعوی رادیکال بودن داشته باشد و تناقض ها و تعارض های فمنیسم غربی را هویدا کند، وقتی از تجدید نظر و حتا مناقشه بر سر پیش فرض های پوسیده ی انسان شناختی فقه سنتی و فقه الاصغر، منع شده و بلکه ناتوان است؟ موضوع به هیچ رو فروکاستن زنانگی به آزادی پوشش و شعارهایی نیست که صنعت فرهنگ و مدیای جهانی مکرر و منتشرش میکنند، محل دعوا درست بر سر آن است که با کدام مفروضات انسان شناختی، هستی شناختی و معرفت شناختی، فقها، ساخت قدرت و جامعه ی ایرانی، با زنان و تجربه ی زنانگی مواجه می شوند؟ میتوان به مستندی «جذاب» و «صدایی متفاوت در غرب» و امثال آن دل خوش کرد و با عباراتی کنایی چشم بر تبعیض جدی جنسیتی پوشانید، اما نمیتوان با دعوی «تجربه ی آزادی و زنانگی دیگر» از پیش فرض های انسان شناسی پوسیده و بحران زده ی فقه و روایت رسمی از دین، چشم فروپوشید. بی تردید انقلاب 57 به عنوان لحظه ی بروز سیاست و رخداد، تجربه ی وجوه و امور جدیدی در افق تاریخی ما بود، تجربه ای که این فیلم به نحو الکنی نیز سعی در بازنمایی اش دارد. اما آنچه به مثابه نهاد و پیامدهای 57 و رفتار قدرت و دانش در هم تنیده با آن قدرت، اکنون برای ما باقی مانده، به همین سادگی قابل اتصال با لحظه ی رخداد و تجربه ی متفاوت آن روزگار نیست. موافقت یا مخالفت با حجاب تا پیش از 57 و قوانین آمیخته با فقه، و پس از آن، یک معنا نداشت. پیش از 57، حجاب لحظه ای شخصی و هویتی بود و بسا که با عفت و انتخاب آزادانه ی دین از جانب مردم نسبتی داشت، اما پس از 57 و درست زمانی که حکم فقهی به دستور قانونی بدل شد که ضامن اجرایش نیز نه کف نفس و اراده ی به اخلاق و آخرت، بل قدرت و نهاد و نیروی قاهره ای شد که ان قلت در آن هم به حکم ید مبسوط لویاتان مدرن، مجازاتی از جانب شمشیر دموکلسی در پی داشت و اراده ی معطوف به امنیت نیز پشتیبان و پیشران آن شد-گو اینکه گشت های ارشاد نیز درصدد حفظ «امنیت» اخلاقی و روانی هستند- البته که با چهره و معنای جدید حجاب رویارو می شویم. نیت سکولارها و لیبرال ها و صنعت فرهنگ جهانی هر چه باشد، این شرایط درست بهترین میدان را برای بازی آنها فراهم کرده و به بیان دقیق تر، درست در زمین آنان و با قواعد آنان مشغول به بازی شده. راه عبور از این شرایط هم لزوما از اخراج دین از پهنه ی عمومی یا در پیش گرفتن فرمول های از پیش نوشته شده ی نولیبرالی نمیگذرد، بل اولا از راه بازبینی در مفروضات بحران زده و منسوخ انسان شناختی و معرفت شناختی و هستی شناختی فقه، و ثانیا از راه به یاد آوردن تجربه ی آزادی و سیاستی که در 57 رخ داد، خواهد گذشت. بدون توجه جدی به گشایش ناشی از رخداد، و نیز جهد لاینقطع در درک دینی از جهان واقعی که در آن زندگی میکنیم، ولو با انقلابی سکولار، مساله کماکان باقی و بل بغرنج تر میشود. تجربه ی تاریخی، ما را به ناگزیر در این مسیر صعب و دشوار باز اندیشی در مبادی امر دینی و تکرار 57 برای رستگاری آن، قرار داده و اگر در پیمودنش دیر بجنبیم و بیش از این سستی کنیم، دیر نخواهد بود که آلمانی ها و ایتالیایی ها و فرانسوی ها، باز برای مان مستند بسازند و این بار از پایان هر گونه سیاست دینی و حتا سیاست در ایران، برای مان بگویند..

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۱۶
یوزف کا

نظرات  (۲)

چند پست اخیرت را خواندم :

1- لطفا غلط های املایی را در متن هایت اصلاح کن. بخصوص اصرارت در نوشتن کلمات غلط "منظبط" و "اظطراب"، مخاطب باسواد را که فارسی خواندن و نوشتن را زیاد انجام داده از جدی گرفتن مطالبت باز می دارد و این با توجه به نبوغ حیرت انگیز و تاریخ سازت در فلسفه حیف است. ضمن آنکه به طعنی که به دانشجویان لیسانس فلسفه زدی هم رنگ و بویی خنده آور می بخشد.

2- نیت سکولارها و لیبرال ها و صنعت فرهنگ جهانی هر چه باشد، این شرایط  ( یعنی حاکم شدن فقه ) درست بهترین میدان را برای بازی آنها فراهم کرده و به بیان دقیق تر، درست در زمین آنان و با قواعد آنان مشغول به بازی شده

این قسمت از متن ت حاوی ادعایی اثبات نشده است که از این ادعا نتایجی گرفته ای. لطفا از ادعایت با استدلال دفاع کن.

عزیزترین دوستت، دکتر
پاسخ:
۱) اگر ایرادات نوشتار دانشجویان در حد این «سهو»های تایپی بود، آن وقت باید بسیار ابله بوده باشم که چنان متنی در سرزنش شان نوشته باشم؛ اگر قدرت مخیله کسی هم که متن مرا میخواند از این حد تجاوز نمیکند، خندیدنش نیز اهمیت جدی پیدا نمیکند. با این همه از تذکار «املایی» شما ممنونم.

۲) آنچه از متن من آوردی، یک ادعا نبود که نیاز به استدلال و صغری و کبری آوردن داشته باشد. دست بالا استشهادی ست از موقعیت تاریخی کنونی مان. برای آن نیز قراین و اشاراتی در متنم آوردم، از جمله اطلاق حکم فقهی بر حکم قانونی که ساخت دولت مدرن متولی اجرای آن است، و خواسته یا ناخواسته، عرصه و زمین بازی دیگری را بر قفه تحمیل میکند. 
1- سهو تایپی تکرار نمی شود. این نشان نیاموختن است. چند مورد من به شما نحوه صحیح نوشتن کلمه اضطراب را یادآوری کردم ولی توجه ننمودی. باشد که حالا آموخته باشی و در متن های مهم درست بکار ببری. از آموختن میاسای.

2- چند سوال باقی می ماند. اینکه آیا هر دولتی به صرف متولدشدن پس از دورانی از تاریخ غرب که مدرن نامیده می شود لاجرم مدرن خواهد بود؟ ( احتمالا به دلیل غالب شدن "غرب" بر عالم ) یا اینکه دولت مدرن خصوصیاتی ویژه دارد که تنها بخشی از  Nation-State امروز را می توان دولت مدرن نامید؟
سوال بعدی اینکه "حاکمیت قانون" ملازم تنها مدرنیته است؟ در دولت های پیشامدرن قانون حکومت نمی کرد؟ مثلا خلفای راشدین بر مبنای قانون شرع جامعه را اداره نمی کردند؟
به هرحال جهت پرسش هایم آموختن از شماست. امید که در میان این همه مشغله زمان اندکی نزد شما پیدا شود تا چیزی یاد بگیرم.

دکتر
پاسخ:
۱) مدرن بودن یا نبودن یک دولت ذیل معیارهای انتزاعی که ردیف میکنید معنا نمیشود. نه ویژگی های مثالی و ماهوی دولتی را مدرن میکنند و نه دوره ی تاریخی
۲) nation-state معادل، یا دقیق تر بگوییم، خود پدیده ی دولت مدرن است و بنابراین سوال شما بی معناست
۳) پرپیداست که نه حاکمیت و نه قانون مفاهیمی ذاتی و فارق از سیاق نیستند و بنابراین سوال شما پاسخ مطلق ندارد. اولا به معنای دقیق، باید متوجه تمایز حاکمیت، حکومت، و چگونگی جدا شدن دومی از اولی در عصر مابعد رنسانس بود (درسگفتارهای کولژ دوفرانس فوکو به دقت متذکر این تمایز مهم شده) ثانیا مناط حکم -و تسامحا قانون-، در ظابطه ی خلافت جدا از مناط آن در عصر جدید و معاصر است. ثالثا سخن بر سر تفاوت خلفا و state نبود، بحث بر سر حکم فقهی و قانون جدید بود.

اساسا از تعارف های متظاهرانه که لغلغه ی زبان هستند باید گریخت، نه من چیزی برای آموزاندن دارم و نه شما نیاز به آموختن از من. این ادبیات متعلق به حال و هوای دیگری جز سخن فلسفی ست و به کار بردنش جز سوتفاهم و ریا و تلون برآیند دیگری ندارد.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی